حرکت آزادیبخش ایران شمالی


+ جنگ‌های روس با ایران و نقش فقهای شیعه

جنگ‌های روس با ایران و نقش فقهای شیعه

  • روح‌الله حسینیان

 

قرن نوزدهم میلادی [1179 تا 1279 هجری خورشیدی] قرن تکامل سلطه و تکون امپریالیسم بود. ایران گرچه مستعمره هیچ کشوری نبوده است، اما به دلیل موقعیت استراتژیکش همیشه مورد توجه استعمارگران بوده است. نکته دیگری که موقعیت را برای ایران خطرناک کرد، چشم طمع روسیه تزاری به ایران برای رسیدن به آب‌های گرم بود. پطرکبیر در اوایل قرن 18 دکترین توسعه مرزهای شمالی و جنوبی خود را تدوین کرد. گرچه او خود موفق به اجرای چنین طرحی نشد، ولی آرمان‌های او همیشه الهام‌بخش تزارهای بعدی بود.

در وصیتنامه منسوب به پطرکبیر آمده است که «ممالک گرجستان و ولایت قفقاز، شریان حیاتی ایران است و همین که نوک نیش تسلط روسیه بر آن خلید، فی‌الفور خون ضعیف از رگ دولت ایران فوران خواهد کرد... بر شما لازم است که بدون فوت وقت ممالک گرجستان و قفقاز را تسخیر نموده و فرمانفرمای ایران را خادم و نوکر مطیع خود سازید.»(1)

در آخرین بده بستان‌های شمال غربی ایران، گرجستان جزء متصرفات ایران بود و فرمانروای گرجستان به عنوان والی، از سوی ایران تنفیذ می‌شد. در سال 1197 قمری بین هراکلیوس دوم، حاکم گرجستان و کاترین دوم قراردادی بسته شد و از آن به بعد گرجستان تحت‌الحمایه روسیه قرار گرفت. آقامحمدخان قاجار در سال 1209 مجدداً گرجستان را تصرف کرد و حاکم گرجستان فرار کرد. در سال 1215 گرگین خان، پسرهراکلیوس با حمایت الکساندر دوم، تزار روس حاکم گرجستان شد و در همان سال قراردادی بین گرگین‌خان و الکساندر منعقد شد که وارث حکومت گرجستان الکساندر باشد. دو سال بعد روس‌ها به گرجستان حمله کردند و تزار روس با یک اعلامیه انسان دوستانه! الحاق گرجستان به روسیه را اعلام کرد.(2) این تجاوز، جنگی را در پی داشت که در سال 1218 ق شروع و در سال 1228 ق با شکست ایران منجر به قرارداد ننگین گلستان شد. در نتیجه این قرارداد که با میانجیگری مرموزانه انگلیس به امضا رسید، ولایات قره‌باغ، گنجه، شکی، شیروان، قبه، دربند، باکو و قسمتی از طالش و تمامی داغستان و گرجستان به تصرف روسیه درآمد.

نقش فقیهان شیعه در جنگ ایران و روس

بزرگان دولت قاجار وقتی از کمک دولت‌های فرانسه و انگلیس ناامید شدند، به این نتیجه رسیدند که «لازم و واجب است که تجاوزات روسیه را در محال گرجستان و تفلیس به علمای اسلام اعلام دارند که آنان به موجب تشویق، اهالی اسلامی را بر علیه تجاوز روسیه بشورانند و امر جهاد صادر نمایند. پس از موافقت، این امر به میرزا بزرگ فراهانی که یکی از وطن‌پرستان به شمار می‌رفت واگذار گردید. مشارالیه برای انجام منظور، حاج ملاباقر سلماسی و صدرالدین تبریزی را ملاقات و آنان را به سوی عتبات گسیل داشت تا پیشامد لشکرکشی روسیه را در حدود شمال ایران به گرجستان و داغستان و سایر نقاط شمال، به  عرض شیخ‌محمدجعفر نجفی و آسیدعلی اصفهانی برسانند.»(3)

آیت‌الله شیخ محمدجعفرنجفی، معروف به کاشف الغطاء که اصالتاً عرب و یکی از مراجع تقلید زمانش بوده، در روستای جناحی از توابع حله متولد شد و به نجف رفت. پس از تحصیلات مقدماتی از حوزه درس آیت‌الله وحید بهبهانی بهره‌مند شد. کتاب معروف وی «کشف‌الغطاء» است که از بهترین کتاب‌های استدلالی فقه است. از خصوصیات اخلاقی وی گفته‌اند؛ دارای صولت و شکوه و وزانت بود، اما درعین حال متواضع، فروتن و با مؤمنان بی‌تکبر بود. در مورد تکامل اجتماعی‌اش گفته شده: جعفرک بود، جعفر شد. بعد شیخ‌جعفر، سپس شیخ‌العراق و آنگاه بزرگ مشایخ مسلمین شد.

وی در سال 1227 قمری در نجف اشرف وفات کرد و همان‌جا به خاک سپرده شد.(4) وی در غائله وهابیون (حمله به نجف) رهبری جهاد را برعهده گرفت و در مقابل حملات آن‌ها سور(دیوار) نجف را ساخت و همراه با سایر علما و همکاری مردم مسلحانه استقامت کرد تا سرانجام وهابیون متواری شدند.(5)

مرحوم کاشف‌الغطاء برای دفاع از مرزهای ایران فتوای جهاد صادر کرد و چنان‌چه از « کشف‌الغطاء» پیداست، وی معتقد به ولایت فقیه بوده و جهاد را ابتدائاً از اختیارات پیامبر (ص) و ائمه هدی می‌دانسته است: «به درستی که سیاست جهاد، دفع اهل کفر و عناد و جمع لشکر و سپاه مخصوص است به بزرگان از پیغمبران و ائمه امنا» و پس از ائمه هدی، عالمان دین را نایب معصومین می‌داند و می‌گوید: «و کسی که قائم مقام ایشان است از علما»‌ و چون خود را از لحاظ شرعی مسئول قیام به جنگ می‌داند، اما دست خود را از قدرت کوتاه می‌بیند با حق شرعی ولایتی، این مسئولیت واقعی را به عهده دولت مردان می‌گذارد و می‌فرماید: «پس از حصول موانع ظهور و عدم امکان قیام ما و قیام علما به این امور، اذن دادیم به پادشاه این زمان و یگانه دوران» و توجیه این اجازه را در این می‌بیند که شاه ایران «معترف است به اطاعت، و سالک است در رفع دشمنان به طریق شریعت، فتحعلی شاه قاجار ـ حَفظَه‌الله مما یخاف و یخشاه ـ و کسی را که ولی‌عهد و قایم‌مقام خود داشته و ملک آذربایجان را به او واگذاشته و اوست شاهزاده عباس میرزا».

مرحوم کاشف‌الغطاء با ظرافتی خاص این دو را از اعوان و انصار خود ترسیم می‌کند و نه افرادی مستقل، لذا در دعای بعد می‌گوید: «عباس میرزا، دخله‌الله فی شفاعتنا و جعله فی‌الدنیا و الاخره تحت ظلنا و فی حمایتنا» یعنی عباس میرزا که خداوند او را مشمول شفاعت ما بگرداند و در دنیا و آخرت در زیر سایه ما و کمک‌های ما قرار دهد.

مرحوم کاشف‌الغطاء باز برای تأکید ـ بر این که این جهاد نه به اعتبار شاهان قاجار است، بلکه به اعتبار ولایت فقهاست ـ اضافه می‌کند که «هر که در سپاه ایشان قتیل شود، مثل آن است که در لشکر ما به قتل رسیده و آن که اطاعت ایشان کند؛ چنان است که اطاعت ما کرده و هر که ایشان را یاری نکند، ندیم ندامت شود و محروم از شفاعت ما در روز قیامت باشد.»(6)

یکی دیگر از عالمان اثرگذار در جنگ روس و ایران آسیدعلی، ‌صاحب ریاض است.سیدعلی طباطبایی در سال 1161 قمری در کاظمین متولد شد. وی خواهرزاده و داماد وحید بهبهانی است. پس از دروس مقدماتی درنزد استاد کل، وحید بهبهانی  به تلمّذ پرداخت و به سرعت از عالمان مشهور شد. حوزه درس وی به خاطر بیان رسا و دقایق علمی‌اش رونق گرفت و تمام علما و مجتهدین کربلا در درس وی حاضر می‌شدند. وی کتابی را به نام «ریاض‌المسائل فی بیان احکام الشرع بالدلائل» در شرح «مختصر النافع» علامه حلی نوشت. این کتاب یکی از پرمحتواترین و پیچیده‌ترین کتاب‌های فقهی است که هیچ مجتهدی از آن بی‌نیاز نیست. معروف است که شیخ‌انصاری به شاگردان خود سفارش کرده که اگر می‌خواهید به اجتهاد برسید، کتاب «ریاض المسائل» را به دقت مطالعه کنید.

وی پدر عالم مجاهد آیت‌الله سیدمحمد مجاهد است که در جنگ دوم ایران و روس شخصاً شرکت کرد. آقاسیدعلی صاحب ریاض در سال 1231 ق در کربلا وفات یافت؛ اما شاگردان مجتهدی را از خود به یادگار گذاشت.(7)

سیدعلی‌طباطبایی، صاحب «ریاض» نیز رساله‌ای در وجوب جهاد با کفار روس نوشت و تمام مسائل مهم جهاد از قبیل بسیج، کمک مالی، سربازگیری، مخارج جنگ، غنائم، هزینه از انفال یا خمس و زکات و یا مالیات، غسل و کفن شهدا و ... را در آن آورده است.

در این رساله اطاعت مردم از شاه و نایب‌السلطنه عباس میرزا واجب شده است و این اطاعت را از باب اجازه ولائیّه خود و کاشف‌الغطاء می‌داند : «بنابر اجازت این دو نایب امام (ع) و صریح فتوای علمای اعلام، ظاهر است که جهاد به متابعت پادشاه زمان که مقصود از آن حفظ بیضه اسلام و مال و عرض و جان بلاد مسلمین باشد، مقاتله فی سبیل‌الله است». وی همة مسئولین جنگ از شاه تا فرماندهان دسته را موظف می‌کند: «ایشان راست رجوع به مجتهد برای دانستن طریقه و احکام شرعیه، و از آن جمله آن است که پادشاه بدون اضطرار در حرب و قتال سبقت نگیرند و از حدوث امری که شوکت اسلام را بشکند، بر حذر باشد.»

مرحوم صاحب «ریاض»، دفاع از مرزهای اسلام را در زمان غیبت مهم‌تر از حضور امام (ع) می‌داند و می‌فرماید: «مرابطه زمان غیبت که برای حفظ بیضه اسلام یا خون یا عرض مسلمین باشد و با متابعت امرا و حکّام ـ سیّما به اذن نواب عامه ـ به علم آید، افضل است از مرابطه و مجاهده هنگام حضور امام (ع).» وی غسل و کفن کشته‌شدگان را لازم نمی‌داند و می‌فرماید: « و دفن می‌شود با لباس خود».(8)

این دو مرجع بزرگ تشیّع در نجف تنها بر فتوای خود اتکا نکردند و از آن جا که می‌دانستند بعضی مردم ایران مقلد مراجع ساکن ایران هستند «به هر یک از پیشوایانی که طرف تقلید عامه بودند، شرحی صادر نموده، به قم ، کاشان، یزد ، اصفهان، شیراز [و] سایر بلاد ارسال داشتند» تا علمای ایران نیز حکم صادر کنند. «من جمله از علمای محلی ‌ملا‌احمد نراقی، میرمحمدحسین سلطان‌العلما (امام جمعه اصفهان) و ملا‌علی‌اکبر اصفهانی که اعظم علما محسوب بودند، بدین دستور احکامی صادر نمودند» و برای اطلاع مردم ایران «مباشر این امر، میرزا بزرگ [فراهانی] عبارت بیانات مجتهدین را به طرز رساله درآورده [موسوم به احکام الجهاد و اسباب الرشاد] در تمام شهرهای مملکت منتشر ساخت. در اندک وقت کلیه ایران ـ به خصوص آذربایجان ـ به شورش پرداخته، با وسایل لازم مهیای جدال عمومی با روسیه شدند.»(9)

جنگ دوم روس و ایران

در علت وقوع جنگ دوم سخن‌های بسیاری گفته‌اند و بعضی از نویسندگان، علما را به ایجاد درگیری مجدد متهم کرده‌اند، ولی با مراجعه به تاریخ، غیرعلمی بودن این سخن آشکار می‌شود. علت وقوع مجدد جنگ را باید در حوادث زیر جستجو کرد:

1ـ تصرف تجاوزکارانه [منطقه] گوگچه توسط قوای روس

2ـ هیجان ملی ـ مذهبی مردم [برای آزادی اراضی اشغال شده از اسارت روسها]

3ـ تمایل شخصی عباس میرزا، فرمانده کل قوای ایرانی برای جبران شکست قبلی‌اش.

 ژنرال سرپرسی سایکس در علت وقوع جنگ جدید می‌گوید:

«مواد عهدنامه گلستان به قدری مبهم بود که سه ناحیه‌ای که بین ایروان و دریاچه گوگچه قرار داشت و مهم‌تر از همه شهر گوگچه بود که تکلیفی برایشان معین نشده بود و بر سر آن‌ها نزاع جریان داشت. بین ژنرال یرمولوف و عباس میرزا مذاکراتی در این باره به وقوع پیوست، ولی چون به نتیجه قطعی نرسید، نیروی روس، گوگچه را تصرف نمود.»(10)

محمدتقی لسان‌الملک سپهر در این باره می‌نویسد:

« این هنگام (سال 1240 ق ـ 1824 م) کارداران دولت روسیه را نصب خاطر گشت که با دولت ایران نقض عهد کنند و پیمان بشکنند. پس سخن درانداختند که بعضی از اراضی گوگچه ایروان به حکم صلح‌نامه باید در تحت فرمان ما باشد.»(11)

نمایندگان روس برای مذاکره به ایران آمدند و مذاکره با حضور میرزا ابوالحسن‌خان شیرازی و میرزا محمدعلی آشتیانی که خود از تهیه‌کنندگان عهدنامه بودند شروع شد، اما مذاکرات با تهدید نمایندگان روس به نتیجه نرسید و میرزا‌صادق وقایع‌نگار به اتفاق نمایندگان روس به تفلیس رفت تا با یرمولوف، فرمانده نظامی منطقه مذاکره کند، اما قبل از رسیدن نماینده ایران، روس‌ها قریه بالغ‌لو را تصرف کردند.(12) میرزامحمدصادق وقایع‌نگار خود به طور مفصل مأموریتش را توضیح می‌دهد و می‌گوید: آن‌ها به هزار حیله می‌خواستند من از مأموریت منصرف شوم، ولی به مأموریت خود ادامه دادم و موضوع مذاکره را تصرف اوچ کلیسا قرار دادم « و نیز مأموریت خود را نسبت به واگذاری قراء متصرفی که از طرف سران روسیه از روی تجاوز صورت گرفته بود، بیان داشتم». طرف مذاکره نسبت به میرزاصادق شروع به پرخاش می‌کند و می‌گوید: « ما آن چه تا حال تصرف کرده یا بعدها به تصرف خود درآوریم، ملک خود می‌دانیم و بدون حکم امنای روسیه تخلیه آن‌ها غیرممکن است، بنابراین بیش از این گفتگو و مشاجره مورد ندارد».(13)

تصمیم بر جنگ

میرزا محمدصادق پس از مذاکره فوراً به سوی ایران عزیمت می‌کند و گزارش را به نظر شاه می‌رساند. «فتحعلی شاه پس از استماع از تجاوزات روس‌ها در صدد تلافی برآمد، دستور داد: « چون دست تجاوز از طرف روسیه دراز شد و رعایت معاهده ننموده، عهد خود را شکسته‌اند؛ سران ایران به حمله پرداخته، محل‌های متصرف شده را از ید آنان خارج نمایند و یک نسخه از مدرک [گزارش] را به وقایع‌نگار رد کرده، برای سران روسیه در تفلیس بفرستد.»(14)

مرحوم سپهر نیز تصمیم‌گیری برای جنگ را به فتحعلی شاه نسبت می‌دهد و می‌گوید: «در این هنگام شاهنشاه ایران در کیفر جماعت روسیه یک جهت شد».

نکته دیگری که موجب تهییج احساسات عمومی شد، این بود که روس‌ها «در این مدت که در اراضی مسلمانان مسلط بودند از دراز دستی به زنان بیگانه [مسلمان] و اخذ اموال مردم خودداری نمی‌نمودند.»(15)

تصرف مناطق جدید از یک طرف و تعدی به مردم مسلمان شکست خورده فضای ایران را تغییر داد: « درنتیجه این دست درازی احساسات شدید و خصمانه ایرانیان که بر اثر فتوحات روسیه و هم چنین رفتار تحقیرآمیز وی نسبت به اتباع جدید مسلمان خود به هیجان آمده بود، باعث شد که یک نمایش ملی به نفع جنگ وقوع یابد.»(16)

مردم تحت ستم مناطق که از حکومت ناامید شده بودند، دست به دامان علمای نجف شدند. [چون روسیه قراباغ و شیروانات را به انضمام گنجه تحت تسلط خود در آورده بود، سالداتها در این ولایات به وسائل مختلف باعث اذیت و آزار ساکنین آن نواحی بودند و دست رنج [آن‌ها] را به هر عنوان از کف رعایا ربوده، به جانب روسیه حمل می‌کردند... ساکنین سه ولایت مزبور ... شکایتی به وسیله فرستاده مخصوص به سوی عتبات فرستادند و در نزد علمای عظام آقا سیدمحمد اصفهانی و علمای دیگر از تعدیات روسیه و طرز رفتار خشن آنان نسبت به مسلمانان [شکوه نمودند] و از علمای مزبور خواهان بذل توجه شدند تا زارعین را از چنگال آنان رهایی بخشند.»(17)

غیر از مردم سرزمین‌های اشغالی، این حدیث به دست «بعضی از چاکران نایب السلطنه [عباس میرزا] که از مصالحه با روسیان دل نگران بودند، گوشزد آقا سیدمحمداصفهانی که ساکن عتبات عالیات بود گشت.»

آیت‌الله سیدمحمد مجاهد چون می‌دانست که تصمیم در این باره بدون نظر دولت ممکن نیست، ابتدا به رایزنی با حکومت ایران پرداخت:‌ « بنا به مصلحت و صوابدید آیت‌الله محمدمجتهد اصفهانی لازم دانستند که دولت ایران را از شکایت مردم آن سه محل واقف سازند.»(18)

علمای نجف جلسه‌ای مشورتی گرفتند و به این نتیجه رسیدند که چون «برهم زدن مصالحه [بین ایران و روس] به صلاح دولت ایران نیست» اول یکی از علما به صورت انفرادی حکم جهاد را در مقابل روس اعلام کند و علی‌القاعده پس از مطالعه، تصمیم نهایی گرفته شود. آنگاه «به آرای جمهور مجتهدین، ابتدا به وسیله ملارضای خویی(19) حکم جهاد مسلمین را در برابر روسیه جایز شمرد.»(20)

آیت‌الله مجاهد مسأله را با دولت ایران در میان گذاشت و نظر شاه را در مورد جهاد جویا شد. «او به کارداران درگاه شاهنشاه ایران نگاشت که این هنگام جهاد با جماعت روسیه فرض افتاد. پادشاه اسلام را دراین امر رأی بر چگونه است؟ شهریار تاجدار فرمود که ما پیوسته به اندیشه جهاد شاد بوده‌ایم و خویشتن را از بهر ترویج دین و رونق شریعت نهاده‌ایم».(21)

«چون علمای نجف، دولت را برای جهاد عامه موافق دیدند با تدارک لازم به عزم جهاد با روسیه به ایران وارد شدند. عموم ایرانیان پایبند به دین و وطن برای استقبال علما شتافتند و از آنان پذیرایی شایان به عمل آوردند. علما به هر محل و مکانی که ورود می‌نمودند، حسّ وطن‌پرستی را بین عموم شایع و آن‌ها را بر ضد دولت روسیه تحریک و تشویق نموده، از همان روز ورود به وسیله معتمدین خود، نامه‌ها به تمام فضلای بلاد اسلامی به تحریر آوردند و تمام مسلمین را به اقدام جهاد دعوت کردند.»(22)

سرانجام آیت‌الله مجاهد «درعشر آخر شوال المکرم [1241] وارد تهران شد و تمامت شاهزادگان و علمای بلاد جنابش را پذیره شدند و شهریارش عظیم گرامی بداشت... پس آقا سید محمد دل شاد کرد و با هر یک از علمای ایران مکتوبی نگار داد که به حضرت شهریارگرد آیند و مردم را از بهر جهاد تحریض کنند.»(23)

« روز هفدهم ذیقعده جناب‌آقا‌سیدمحمد و حاجی ملامحمد جعفراسترآبادی و آقا سیدنصرالله استرآبادی و حاجی سیدمحمدتقی قزوینی و سیدعزیزالله طالش و دیگر علما و فضلا وارد لشکرگاه گشتند و شاهزادگان و امرای ایشان را پذیره کردند. در روز شنبه، هیجدهم، جناب حاجی ملا احمد نراقی کاشانی که از تمامت علمای اثنی عشریه فضیلتش بر زیادت بود، به اتفاق حاجی ملا عبدالوهاب قزوینی و جماعتی دیگر از علما و حاجی ملا محمد میرحاجی ملااحمدکه او نیز قدوه مجتهدین بود از راه برسید. جماعت شاهزادگان و قاطبه امرا و اعیان نیز به استقبال بیرون شتافتند و جنابش را با تکبیر و تهلیل و سکانت در محلی جلیل فرود آوردند و این جمله مجتهدین که انجمن بودند، به اتفاق فتوا راندند که هر کس از جهاد با روسیان باز نشیند، از اطاعت یزدان سربرتافته، متابعت شیطان کرده باشد.»(24)

سرانجام علما به سوی آذربایجان حرکت کردند. سفرای روس پیام صلح به ایران آوردند. وقایع‌نگار می‌نویسد:

«در همین اثنا که سفیر مذکور دم از دوستی و یگانگی می‌زد، ناگاه پیکی از طریق مرز با مکتوب سربسته از طرف مرزداران واصل گردید: سرحدداران روسیه شب هنگام به ایروان تجاوز کرده، با رفتار موحش، به یکی از قراء ایروان تاخت آورده و چون اهالی پایداری کرده‌اند، قریه را به توپ بسته، بعد از قتل یک عده مرد و زن و کشتن اطفال معصوم قریه را متصرف شدند. پس از وقوف، مجتهدین جنگ با روسیه را واجب دانستند و نایب‌السلطنه (عباس میرزا) هم با عقیده علما موافق بود... سفیر مزبور آن چه کوشش کرد که جدال بین دو دولت صورت نگیرد، به جز انکار و اصرار در جنگ از عباس میرزا و علما جوابی نشنید».(25)

سرانجام جنگ بین سپاهیان ایران و روس درگرفت و به سرعت با پیروزی سپاهیان مسلمان به پیش می‌رفت. «ایرانیان به قدری در عملیات خود پیروزمند بودند که در عرض کمتر از یک ماه تمام شهرهای شیروان، شاماخی ، طالش، گنجه، همگی دوباره به تصرف نیروهای شاه ایران درآمدند»، (26) اما با کمال تأسف شاه حریص و زرپرست ایران «از دادن پول برای تجهیز خودداری نمود. ارتش ایران منحل گردید. روس‌ها از نیروهای امدادی که به آن‌ها می‌رسید، منتهای استفاده را می‌نمودند».(27) به هر حال جنگ مغلوبه شد و

شکست ایرانیان آغاز شد.

میرزا محمدصادق وقایع‌نگار، علت شکست سپاه ایران را اشتباه تاکتیکی عباس میرزا می‌داند: یکی ساده‌انگاری وی بود که قول کیورگ ارمنی را پذیرفت و دست از قلعه شوشی (شهر شیشه) برداشت، اما وی به عباس میرزا خیانت کرد. دومین اشتباه وی این بود؛ هنگامی که جنگ در حوالی گنجه با برتری ایرانیان به شدت ادامه داشت و عباس میرزا «به خیال این که عده امیرزادگان در صف جلو واقع و مشغول جدال هستند و مبادا هدف گلوله توپ دشمن قرار گیرند، یکی از سواران نادیده جنگ را احضار نموده، به وی دستور داد که از بین سواران گذشته، در صف جلو به امیرزادگان اطلاع دهد که خود را از جلو صف به عقب سپاه انتقال دهند. سوار کم تجربه به جای این که پیغام نایب‌السلطنه را به نحو شایسته  و بی‌صدا به امیرزادگان برساند، برخلاف با عجله هر چه تمامتر بین سپاه زده، خود را به صف جلو سپاه رسانیده با صدای بلند بر ملا گفت: امیرزادگان! حسب‌الامر خود را از این هنگامه خارج نمایند. امیرزادگان به محض وصول این خبر، صف جلو را شکسته از ردیف جدا شده، بدون مقدمه عقب‌نشینی کردند. سواران کم تجربه چون خارج شدن شاهزادگان را از صف جلو مشاهده کردند، بنای هلهله و ولوله را گذاردند. همین روش، سبب شد که سپاه تعادل خود را از دست داد... نایب‌السلطنه وقتی پی به خبط و اشتباه خود برد که دیگر سودی نداشت و چون چنان دید در شب با سپاه فراری، خود را به کنار ارس رسانید، در نتیجه رسیدگی به تعداد لشگر، دو قسمت سپاه، به واسطه عدم ملاحظه بعدی او تلف شده بودند.»(28) این موضوع را نیز مرحوم سپهر نقل کرده و می‌نویسد: «نایب‌السلطنه در اندیشه رفت که مبادا فرزندان را که نوآموز کارزارند، در آن ظلمت جنگ آسیبی رسد. کسی به شتاب فرستاد که ایشان را برکنار کارزار باز دارند... سربازان چنان فهم کردند که ایشان طریق فرار گرفتند، لاجرم بی‌این‌که رزمی دهند و حمله افکنند، به جمله سر برکاشتند و بارگیرهای لشکر عراقی و بختیاری را که به کار جنگ بودند بر نشسته، راه فرار برداشتند. جماعت مازندرانی و عراقی چون این بدیدند، نیروی جنگ از ایشان برفت و از دنبال هزیمت شدگان برفتند.»(29)

به هر حال حکومتگران قاجار نتوانستند از این فرصت به دست آمده و بسیج ملی استفاده کنند و این شکست موجب بیماری آیت‌الله سیدمحمدمجاهد شد و به قول سپهر «این هنگام جناب آقا سیدمحمد که در میان علمای ایران فحلی (نری) نامبردار بود، مزاجش از اعتدال بگشت»(30) و «در تبریز، مریض و در

عرض راه به جوار رحمت الهی پیوست و از کشاکش امورات جهاد و دنیای بی‌بنیاد رست»(31) و سرانجام این جنگی که با همّت و تلاش علما می‌رفت تا

حیثیت از دست رفته ایران را بازگرداند با غفلتی نابخشودنی بار دگر منجر به

قرارداد نکبت‌بار ترکمانچای شد.

 

  

قیام مردم تهران بر ضد سیاست روس و نقش آیت‌الله میرزا مسیح تهرانی

پس از شکست ایران از روس و انعقاد قرارداد ننگین ترکمانچای، غرور ملی و مذهبی مردم شکسته شد. جنگی که بیشترین نیرو و مخارج آن برعهده مردم بود، شکست آن موجب غمزدگی ملت ایران شد. یک سال بعد روسیه، الکساندر سرگیویچ گریبایدوف را به همراه هیئتی به عنوان وزیر مختار جهت اجرای عهدنامه به ایران اعزام کرد.

وی در مسیر راه تا تهران به بدرفتاری با مردم ایران پرداخت و سرانجام 5 رجب 1244 ق وارد تهران شد. مؤلف «ناسخ‌التواریخ» درباره اخلاق وی می‌گوید: «گریبایدوف را تکبر و تنمری غیرمعروف بود... سخن به غلظت و خشونت همی گفت.»(32) همراهان فاتح گریبایدوف در بین مردم شکست خورده، مست شراب و غرور به تحقیر می‌پرداختند. گریبایدوف ابتدا برای اجرای فصل 13 قرارداد در صدد استرداد اسیران جنگی برآمد، اما در این کار چنان افراط کرد که حریم خانه مردم مسلمان را مورد تجاوز قرار می‌داد. به نوشته جهانگیر میرزا، پسرعباس میرزای نایب‌السلطنه، گریبایدوف «بدون اذن و استحضار امنای دولت ایران کسان خود را از ارامنه و روسیه به خانه‌های مسلمانان می‌فرستادند و ایشان خودسر داخل خانه‌های مردم شده، اظهار می‌داشتند که باید نمایندگان ما جمیع اناثیه (زنان) آن خانه را دیده، اگر زنی از گرجستان باشد به خانه ایلچی (سفیر) برده تا ایلچی بالمشافهه تحقیق رضا و عدم رضا در ماندن و نماندن او در مملکت ایران نماید و مکرر این حرکت از گریبایدوف صادر شد و از اناثیه اهل اسلام با این نحوها به خانه خود برده، شب‌ها نگاهداری می‌کرد».(33)

اعمال گریبایدوف بر مسلمانان سخت گران آمد. آن‌ها ابتدا نزد «امنای دولت علیّه ایران شکایت بردند»، اما آن‌ها سعی «در اسکات مسلمانان» نمودند و یکی، دو بار به گریبایدوف هم تذکر دادند، اما فایده نبخشید. میرزا صادق وقایع‌نگار سخت‌گیری گریبایدوف نسبت به زنان مسلمان گرجی‌الاصل را تا حدی می‌داند که می‌گوید: «دو نفر از اسرا با عقیده پاک مسلمان شده بودند و دعوت سفیر روسیه را اجابت نکردند. در نتیجه فشار، هر دو در منزل یکی از علما پناهنده شدند. ولی امنای دولت به سفیر اطمینان دادند که آن دو را پس از چند روز از آن پناهگاه خارج نموده، تحویل دهند».(34) گریبایدوف هر روز به اعمال تحریک‌آمیز خود مغرورانه افزود تا این که وی دو زن مسلمان شوهردار را که بچه نیز داشتند، از آصف‌الدوله درخواست کرد. آصف‌الدوله از ترس این که مبادا متهم به تحریک عوامل روس شود، آن دو زن را به سفارت روس تحویل داد. «ایشان در سرای او به تلاوت قرآن مشغول شدند و علمای اسلام را از حال خویش اعلام دادند»(35) و سرانجام جان مسلمانان به

تنگ آمد، ناامید از دولت، رو به درگاه علما نهادند. جهانگیر میرزا نقل می‌کند که «مسلمانان را که کمال دلتنگی از این اعمال داشتند، به مقام عجز و تظلم درآورده، در دولت سرای افضل الفضلاء مجتهدالعصر والزمان، حاجی میرزا مسیح ـ رحمه‌الله ـ جمع آمده زبان به تظلّم و تشکّی گشوده»؛ شکایت اول مردم از بی‌تفاوتی حکومت بود «و از عدم اعتنای خاقان (شاه) مغفور نیز در این باب اظهار دلتنگی نمودند».

حاج میرزا مسیح به حکم وظیفه مسلمانی و رهبری مردم ابتدا دست به هیچ عملی نزد، بلکه مراتب امر به معروف را، حتی نسبت به بیگانه مراعات کرد. «حاجی میرزا مسیح ـ رحمه‌الله ـ نظر به تکلیف مسلمانی، کسی به نزد ایلچی (گریبایدوف) فرستاد. طلب اناثیه (زنان) اهل اسلام را ... نمود»، اما گریبایدوف مغرور به جای پاسخ منطقی و رعایت فرهنگ دیگران «در جواب، سخنان درشت گفته». مردم ازاین بی‌اعتنایی و غرور این شخص بیگانه «پریشان شده، محلات و محالات را خبر کرده و جمیع کسبه و رعایا از زن و مرد اسلحه پوشیده و اکثر نوکر باب دولتی نیز به جهت اسلام، ترک آمدن ارگ مبارکه را کرده، به دولت سرای مجتهدالعصر والزمانی جمع آمدند».(36)

این خبر سرتاسر تهران را درنوردید و خون مردم را به جوش آورد. «از طرفی هم سکوت امنای دولت در این باره، بیشتر مردم و خاصه علما را تحریک نمود و خلاصه در هر گوشه و کنار شهر، موضوع ورد زبان عامه گردید، به قسمی که منجر به شورش عام و ازدحام هر طبقه در کوچه و بازار و گذرها شد». کم‌کم خبر از تهران فراتر رفت و موضوع به یک مسأله ملی تبدیل شد. «آوازه این پیشامد در سایر شهرها نفوذ نمود، به نحوی که از هر شهری علما عازم طهران شدند و جامعه را برای شورش تشویق نمودند».(37) کم‌کم شهر، مقدمات یک قیام را تدارک می‌دید. میرزا مسیح به همراه مردم به مسجد جامع رفتند و بازاریان به جمع مردم پیوستند و «دروب اسواق و خانات را بسته، به مسجد جامع مجتمع گشتند.» باز مرحوم مجتهد مسیح تهرانی خواست تا موضوع را با مسالمت و مصالحه حل کند و «کسان به نزد [ژنرال] گریبایدوف فرستاد و از او دوباره خواهش استرداد اناثیه اسلام را نمودند و گریبایدوف نیز کسان خود را که قریب دویست نفر بودند جمع آورده، به حفظ خانه خود مشغول شده، کسان میرزای مجتهد را به عتاب‌های درشت و خطاب‌های سخت مخاطب ساخته، معاودت داد...».

شاه افرادی را برای جلوگیری از مردم به مسجد فرستاد؛ اما مردم فرستادگان شاه را مورد سرزنش قرار دادند. میرزا مسیح برای اتمام حجت برای سومین بار، چند نماینده نزد گریبایدوف فرستاد، اما این مرد نادان «دو، سه نفر از اهل اسلام را که جناب میرزا فرستاده بود مقتول ساخته، سایر خدمتکاران ایلچی نیز از بام و دیوارهای خانه بنای تفنگ اندازی گذاشته، جمعی از اهل اسلام را مجروح ساختند». مردم پس از این واقعه از مسجد بیرون آمدند و رو به سفارت نهادند. شاه ظل‌السلطان را با جمعی از دولتیان برای جلوگیری از مردم فرستاد، اما مردم «از دیدن احوال، کسان ظل‌السلطان را در کوچه‌ها به سنگ و چوب گرفته، هجوم به سر خانه ایلچی آوردند».(38) دراین که چند نفر از مردم ایران کشته شده‌اند در منابع دست اول آمار مختلف است، از 1 نفر تا 80 نفر به ثبت رسانده‌اند. به هر حال مردم عصبانی «از در و دیوار خانه گریبایدوف صعود کرده، به سرای او رفتند و او را با 37 تن از مردان او مقتول نمودند و هر چه در آن سرای بود به غارت برگرفتند و خانه را نیز ویران کردند... از میانه ملسوف (Malzov ) نامی که نایب اول گریبایدوف بود با یک تن ملازم او، خود را به بیغوله‌ای دربرده، زنده بماند».(39)

دولت ایران از این موضوع سخت ترسید و جنازه‌ها را با احترام به کلیسا برد و بازمانده سفارت را نوازش داد. فتحعلی شاه برای عذرخواهی، پسر عباس میرزا به نام خسرو میرزا را به دربار امپراطور روس فرستاد. امپراطور روس چون در حال جنگ با عثمانی بود و ملسوف، کاردار باقی مانده از حادثه نیز از رفتار نامناسب گریبایدوف نزد دولت روس پرده برداشت، ماجرا با اعدام یکی از سران حمله به سفارت و تبعید حاجی مسیح تهرانی خاتمه یافت.

پس از صدور حکم تبعید میرزا مسیح، وی برای خداحافظی به مسجد آمد، اما «شورش عوام از نخست‌ بار بر زیادت شد. مردم شهر از دانی و نامی نزدیک او انجمن شده، غوغا برداشتند و این نوبت آتش غضب پادشاه زبانه زدن گرفت و بیم آن بود که حکم به قتل عام نماید».(40) سرانجام میرزا مسیح مجتهد با وساطت مرحوم کلباسی شبانه به دور از چشم مردم به عتبات عالیات سفر کرد و این سومین رویارویی خونین عالمان شیعه با دشمن بیگانه بود که شعاع آن درگیری بین علما و دولت را نیز فراگرفت.

 

 

 

پی‌نوشت‌هاــــــــــــــــــــــــ

  1. سید تقی نصر، ایران در برخورد با استعمارگران، چاپ 1363، ص 187
  2. ناصر نجمی، ایران در میان طوفان، چاپ کانون شریعت، 1363 ، ص 50.
  3. میرزا صادق وقایع نگار، تاریخ جنگ‌های ایران وروس، به کوشش حسین آذر، تصحیح امیرهوشنگ آذر، چاپ اول، 1369، ص 172.
  4. محمدباقر خوانساری، روضات‌الجنات ج2، صص 200 ـ 206.
  5. عقیقی بخشایشی، فقهای نامدار شیعه، ص 292.
  6. محمدحسن رجبی، رسایل و فتاوای جهادی، ص 23.
  7. ر.ک. به: علی دوانی، نهضت روحانیون ایران ، ج 8 ، ص 623 و آقا محمدکرمانشاهی ، مرات احوال جهان‌نما، ص 129 و میرزا محمدباقر خوانساری ، پیشین، ج 4، ص 399.
  8. محمدحسن رجبی، پیشین، صص 25 ـ 54.
  9. میرزا محمدصادق وقایع‌نگار، پیشین، ص 172.
  10. سرپرسی سایکس، تاریخ ایران، ترجمه سیدمحمدتقی داعی گیلانی، چاپ دنیای کتاب، 1370، ص 459.
  11. محمدتقی لسان‌الملک (سپهر)، ناسخ‌التواریخ (تاریخ قاجاریه)، ج 1، تهران، اساطیر، 1377، ص 356.
  12. همان مدرک، ص 358.
  13. میرزا محمدصادق وقایع‌نگار، پیشین، ص 230.
  14. همان مدرک ، ص 232.
  15. همان مدرک.
  16. سرپرسی سایکس ، پیشین، ص 459.
  17. میرزا محمدصادق وقایع‌نگار، پیشین، ص 232.
  18. سرپرسی سایکس ، پیشین.
  19. منظور، حاج ملارضا همدانی است. برای اطلاع از متن فتوا ر.ک به: محمدحسن رجبی ، پیشین، ص 171.
  20. همان مدرک، ص 233.
  21. محمدتقی لسان‌الملک (سپهر)، ص 364.
  22. میرزا محمدصادق وقایع‌نگار پیشین، ص 233.
  23. محمدتقی سپهر، پیشین، ص 364.
  24. همان مدرک، ص 365.
  25. میرزا محمدصادق، وقایع‌نگار، پیشین، ص 235.
  26. سرپرسی سایکس، پیشین، ص 460.
  27. همان مدرک، ص 461.
  28. میرزامحمدصادق ، وقایع‌نگار، ص 249.
  29. محمدتقی لسان‌الملک، پیشین، ص 373.
  30. همان مدرک، ص 374.
  31. رضا قلی‌خان هدایت، فهرست‌‌التواریخ، به تصحیح دکتر عبدالحسین نوایی و میرهاشم محدث، چاپ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1373، ص 402.
  32. محمدتقی لسان‌الملک، پیشین، ص 419.
  33. جهانگیر میرزا میرعباس، تاریخ نو، به سعی و اهتمام عباس اقبال، ص 121.
  34. محمدتقی لسان‌الملک (سپهر)، پیشین، ص 420.
  35. همان مدرک، ص 420.
  36. جهانگیر میرزا، ص 122.
  37. میرزا محمدصادق وقایع‌نگار، پیشین، ص 293.
  38. جهانگیر میرزا، صص 122 و 123.
  39. محمدتقی لسان‌الملک (سپهر)، پیشین، ص 421.
  40. همان مدرک، ص 427.
نویسنده : حرکت آزادیبخش ایران شمالی ; ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک