حرکت آزادیبخش ایران شمالی


+  

 

پیشه‌وری و حکایت شیفتگی وی به روسیه و کمونیسم از زبان خودش

 

دکتر جاوید عزیزی

 

میرپرویز جوادزاده خلخالی که بعدها نام خود را به «‌میرجعفر پیشه‌وری» تغییر داد و با همین نام به سال 1324 در رأس فرقة دمکرات در آذربایجان ایران قرار گرفت، یکی از کمونیست‌های معروف ایرانی است که در راه اشاعة نهضت کمونیستی در ایران سالها رنج و زندان دید. وی از شیفتگان روسیه و انقلاب بلشویکی روسیه (1917) بود. این سخن بیان واقعیتی است که بارها و بارها به قلم او نوشته شده است. او که شیفتة روسیه و انقلاب ضددینی و ضدآزادی آن بود، سرانجام و پس از سقوط فرقة دمکرات در آذربایجان و فرار وی به شوروی، به فرمان میرجعفر باقراف و با همکاری غلام یحیی دانشیان (از جاسوسان معروف روسیه) کشته شد. علت کشته شدن این کمونیست انقلابی که در راه تأمین منافع روسها، منافع وطنش ایران و هزاران هموطن خود را قربانی کرد، همان علتی است که به واسطة آن صدها تن از پیشتازان کمونیسم بعد از پناهنده شدن به روسیه یا به سیبری تبعید شدند و در شرایط طاقت‌فرسای سیبری و حین کارگری در معادن جان باختند، یا با نقشه‌هایی مانند تصادف در خیابان درگذشتند.

شکی نیست که فرقة دمکرات به عنوان آلتی برای تأمین منافع شوروی به دستور و حمایت مسکو تشکیل شد و هنگامی که تاریخ مصرف این فرقه تمام شد و شرایط سیاسی و منافع مسکو اقتضا کرد، نیروهای نظامی روسیه از خاک ایران عقب‌نشینی کردند و پیشه‌وری و دار و دستة فرقه دمکرات را تنها گذاشتند، پیشه‌وری و عوامل فرقه که پل‌های پشت سر را خراب کرده بودند، مجبور بودند که به آغوش « ‌بهشت زحمتکشان!» و «‌بهشت سوسیالیسم!» یعنی روسیه پناه ببرند. اما پیشه‌وری که عمری در راه بسط انقلاب روسیه در ایران فعالیت کرده بود، از روسها دلسرد شده بود. پیشه‌وری که در دورة حکومت یکساله‌اش شعار « اؤلمک وار، دؤندی یوخ»، ( مرگ هست و بازگشت نه) سرداده بود، و بارها و بارها در سخنرانی‌هایش این شعار را تکرار کرده بود، دیگر در باکو نمی‌توانست به روی عوامل سادة فرقه که روی حرف‌های او حساب کرده بودند، نگاه کند. او پس از فرار به شوروی (آذرماه 1325)، حرفهای اعتراض‌آمیزی دربارة سیاست‌های استالین بر زبان می‌راند و « رفیق استالین» که روزنامة آذربایجان (ارگان فرقه دمکرات) همواره از وی به عنوان «‌ سردار شکست‌ناپذیر» و «‌داهی و نابغه» یاد می‌کرد، کسی نبود که «‌اعتراض» را تحمل کند. پس دستور صادر شد و پیشه‌وری به همان روش معمول یعنی سانحة اتومبیل درگذشت. پیشه‌وری را ابتدا در منطقة پرتی دفن کردند، اما سیاست مسکو ایجاب می‌کرد که حتی از جنازة این کمونیست کهنه‌کار نیز بهره‌برداری کند. بدین جهت بعدها جنازه وی را به گورستان فخری باکو (گورستان مشاهیر) انتقال دادند. پس از دفن حیدرعلی اف در قبرستان فخری، قبر پیشه‌وری درست زیر پای حیدرعلی‌اف ماند و مدتی بعد برای توسعة قبر حیدرعلی‌اف، سنگ قبر و مجسمة پیشه‌وری را نیز جابجا کردند و امروز تنها مجسمه‌ای است که از پیشه‌وری در قبرستان فخری بازمانده و قبر وی نامشخص است. طی سالهای اخیر، برخی از کسانی که از تاریخ عبرت نگرفته‌اند و بلایی را که مردم آذربایجان بر سر تجزیه‌طلبان فرقة‌ دمکرات آوردند، فراموش کرده‌اند، با اشارتها و حمایت‌هایی که از بیگانگان دارند، می‌کوشند تا میرجعفر پیشه‌وری را به عنوان یک فرد مستقل، ضد روس و ضدارمنی معرفی کنند!

بهتر است: ببینیم، خود پیشه‌وری چه می‌گوید!

کتاب « آخرین سنگر آزادی» مجموعة مقالات میرجعفر پیشه‌وری در « روزنامة حقیقت» ارگان اتحادیة عمومی کارگران ایران طی سالهای 1301 ـ 1300 است. این کتاب به کوشش « رحیم رییس نیا» تاریخ پژوه تبریزی تدوین و چاپ دوم آن در سال 1378 توسط نشر شیرازه در تهران منتشر شده است.

با خواندن مطالب پیشه‌وری به وضوح آشکار می‌شود که وی فردی ضد نهضت مشروطه ایران، طرفدار حکومت کمونیستی و شیفتة روسیه بود و با داشناکیسم (افراط‌گری ارمنی) با همان اندازه  مخالف بود که با پان‌ترکیسم و حزب مساوات دست‌نشاندة ترکها در باکو. او از ورود نیروهای ارتش سرخ (ارتش شوروی) به ایران و اشغال وطنش توسط بیگانگان خوشحال و خرسند بود و این اوج شیفتگی او به ایده کمونیسم و روسیه را می‌رساند.

آنچه می‌خوانید صفحاتی از کتاب « سنگر آزادی» است. ابتدا بخشی از نوشتة « رییس نیا» و سپس مقاله‌ای از پیشه‌وری می‌خوانید:

 

مندرج در کتاب: آخرین سنگر آزادی

نوشته : رحیم رییس نیا

جواد زاده احتمالاً در سال 1298 خ به حزب عدالت [حزب تشکیل شده از کارگران ایرانی باکو و دارای تمایلات کمونیستی] پیوسته و در کنفرانس عمومی حزب که در اواسط سال 1919 /1298 برگزار شده، به عضویت کمیتة مرکزی آن برگزیده شده(1) و از شمارة‌ 23 (21 اکتبر 1919/28 مهرماه 1298) روزنامة‌ حریت، ارگان حزب عدالت، که از تاریخ 10 ژوئن 1919/ 20 خرداد 1298 به انتشار آغازید، تا شمارة 73 ، واپسین شمارة‌ آن، که در 24 مه 1920/3 خرداد 1299 منتشر گردید، سردبیری آن را به عهده داشته است.

وی در همین دوره در حریت و روزنامه‌های دیگر کمونیستی چون آذربایجان فقراسی (تنگ‌دستان آذربایجان)، یولداش ( رفیق)، کومونیست، آذربایجان موقت حربی انقلاب کومیته‌سینین اخباری (اخبار کمیتة انقلاب جنگی موقت آذربایجان) و مجلة‌ مشعل و ... ده‌ها مقاله به چاپ رسانده است. البته او مقاله‌نویسی در روزنامة‌ حریت را از پیش از عهده‌دار شدن سردبیری آن و از شماره‌های اولیة آن شروع کرده بود. ضمناً گذشته از مقالات جدی، بعضی طنزهای سیاسی نیز به ویژه در حریت با امضای عجول، که در حقیقت نیز بعدها از آن استفاده کرد، به چاپ رسانده است.

مقالات مذکور، که غالباً به مناسبت موضوعات روز قلمی گردیده‌اند، به طور کلی به دو دسته قابل تقسیم هستند: مقالات مربوط به ایران و مقالات مربوط به انقلاب [بلشویکی] و دولت نوظهور شوروی. موضوع اصلی و برگردان غالب مقالات انقلاب است. او که در [نشریه] « آذربایجان جزو لاینفک ایران» نجات ایران را بسته به تشکیل دولت مقتدر و تشکیل چنان دولتی را درگرو اجرای اصول اساسی حکومت مشروطة عامه می‌دانست، اینک می‌نوشت که « مشروطه و قانون اساسی فعلی به صورتی پوشیده چیزی جز برآورد‌کنندة آرزوهای» مشتی ملاک وخوانین نیست. از همین روی است که ما دهقانان و کارگران را به سرنگون کردن این مشروطة پوسیده و تشکیل جمهوریت شورایی به جای آن دعوت می‌کنیم.»(2) او در مخالفت با آن‌هایی که وقوع انقلاب را در ایران آن زمان ناممکن می‌دانستند، طغیان امثال امیرعشایر و اسماعیل آقا (سمیتکو) و بعضی شورش‌های خودجوش هر از گاهی در نقاط مختلف ایران را نشانه‌هایی از تشدید نارضایی عمومی و مقدمة‌ درگیری انقلاب دانسته، اظهار می‌داشت که «‌ ایران آبستن یک انقلاب است، آن هم انقلاب پرولتری!»(3) و «‌اندیشة ‌انقلاب در ایران بیدار شده، زحمتکشان ایران حقوق خود را فهمیده‌اند. آن‌ها ضمن شرکت درانقلاب دنیا به فکر اجرای اصول اشتراکیت (کمونیسم) در ایران هستند. ما به پیروزی آن‌ها ایمان داریم... دیگر بشریت از حیات و گذران کهنه به تنگ آمده، در طلب دنیای نو است. ایرانیان نیز عضوی از همان انسانیت هستند...!»(4) او ( پیشه وری ) با شوری خاص از انقلاب روسیه و تأثیرات جهانی آن دم می‌زد: «‌ ... انقلاب روسیة‌ تأثیر دوران‌ساز خود را گذاشته است. فقرای کاسبه به واسطة انقلاب اکتبر به قدرت رسیده، حاکمیت شورایی را اعلام کردند. انقلاب روسیه نه تنها بر ملل روسیه اثر نهاده، در سراسر دنیا نیز تأثیر گذاشته است. این انقلاب در همه جا اندیشة حاکمیت فقرا را بیدار کرده، آرمان کمونیسم در هر جا راه یافته، انقلاب آرام و گام به گام نه، که رعدآسا پیش تاخته، دژ کاپیتالیسم و امپریالیسم را در محاصره گرفته است. به ویرانی آن دژ ایمان بیاوریم».(5)

وی بر آن بود که «‌انقلاب روسیه به خاطر فقرای کاسبه آغاز شده، به پیروزی فقرای کاسبه و انقلاب دنیا منجر خواهد شد.»(6) و « ‌روسیه اصول فدراسیون را پذیرفته، استقلال ملی را به رسمیت می‌شناسد. امروز در ترکستان، استونی، اوکراین و ... دولت‌های ملی شورایی متحد با روسیه وجود دارد که روسیة انقلابی ابداً در امور داخلی آن‌ها مداخله نمی‌کند...»(7) بنابر این « اگر از دیدگاه زحمتکشی و ملت‌پروری به مسئله نگاه کنیم، چاره‌ای جز ملحق شدن به نیرویی که با توانگران غرب مبارزه می‌کند، نداریم. به نظر ما همان طور که کاپیتالیست‌های غرب خصم جانمان هستند، ملاکان ایران هم دشمنمان می‌باشند. اتحاد با پرولتاریای روسیه پیش از آن که منافع ملی‌مان را حفظ می‌نماید، منافع طبقاتی ما را نیز تأمین خواهد کرد. زیرا که کاپیتالیسم اروپا ما را نه به خاطر خصوصیات ملی‌مان، بلکه از برای منافع تجارتی ـ طبقاتی خودش است که می‌خواهد تحت اسارت قرار دهد.»(8) و یکی دو روز بعد ابراز می‌‌دارد که « روزی که حکومت مساواتی در آذربایجان [قفقاز] سرنگون شد، ما خطاب به ایرانی‌ها نوشتیم که انقلاب ایران آغاز گردیده است. بنابه اخبار دریافتی، انزلی و آستارا از طرف واحدهای ارتش سرخ اشغال گردیده، انگلیسی‌ها فرار کرده‌اند... با ورود آرتش سرخ به خاک ایران فقرای کاسبة انقلابی ایران بر ضد حکومت فعلی قیام کرد، خواهان تغییر بنیادی نظام حاکم خواهند شد. بدیهی است که آرتش سرخ هم به انقلابیون ایران کمک خواهد کرد. فقرای کاسبة ایران نیازمند چنین کمکی هستند... باید دانست که هدف روسیه از کمک به فقرای کاسبة ایران و دیگر کشورها تصرف آن کشورها نیست، بلکه احیای سوسیالیسم در آن جاهاست... بعد از آن هم وظیفة انقلابی ما فقرای کاسبة ایران رها ساختن کشورمان از چنگ انگلیسی‌ها و نوکران آن‌هاست و ... کمک به آرتش سرخ که در حال پیشروی به سوی هندوستان برای نجات آن کشور است. و سپس آباد ساختن ایران ویران شده به دست جغدهای کهنه‌کار است... تمام زحمتکشان ایران باید به حزب کمونیست پیوسته، زیر پرچم سرخ گرد آیند... فقرای کاسبة روسیه مخالفتی با شعار « ایران از آن ایرانیان است»، ندارند، بلکه آن‌ها بیش از ما مدافع شعار « زحمتکشان هر سرزمینی حاکمان واقعی آن جا هستند»، می‌باشند ... ای زحمتکشان ایران، بیایید برویم حاکم کشور خود شده، اراضی زراعتی خود را از مالکان گرفته، با زراعت گذران کنیم.»(9)

آن چه مذکور افتاد، مشتی بود از خروار نوشته‌های م . ج . جوادزاده که حاکی از شیفتگی وی نسبت به آرمانی است که در آن دوره جاذبة روزافزونی در جوامع تحت ستم و به ویژه جامعة چند ده هزار نفری مهاجران ایرانی ساکن قفقاز داشت. خود وی بعدها در توضیح و توجیه انگیزة خویش دربارة موضع‌گیری‌هایش در آن دوره می‌نویسد که چنین می‌اندیشیده است که « نجات و سعادت ملت و میهن من در پیشرفت رژیمی است که انقلابیون روسیه می‌خواهند و اگر غیر از لوای پرافتخار لنین بیرق دیگری در روسیه در اهتزاز باشد، استقلال و آزادی ملت ایران همیشه در معرض خطر خواهد بود».(10)در هر حال برای بررسی همه جانبة این نوشته‌ها احتیاج به مجال دیگری است.

اندکی پس از انتشار نوشته‌های مورد بحث که سطوری از آن‌ها نقل گردید، جوادزاده عازم گیلان می‌شود. وی تا این تاریخ در حدود 15 سال از عمر حدوداً 27 سالة خود را در باکو گذرانده بود و اگرچه از زمان قدم‌گذاری‌اش به میدان فعالیت سیاسی ـ تشکیلاتی بیش از 3 سال نمی‌گذشت، با این همه در طی این مدت کوتاه در محیط زندگی و نیز حیات وی رویدادهای زیر و روکنندة زیادی رخ داده بود.

به طوری که دیدیم با پیش آمدن حوادث 31 مارس تا 2 آوریل 1918 بساط کمیتة باکوی حزب دموکرات درهم نوردیده شد. در جریان این حوادث بیش از سه هزار نفر غالباً مسلمان ـ آذربایجانی که دست کم 600 نفر آن‌ها ایرانی بوده،(11)به خاک و خون کشیده شد و زخم خون چکان دیگری در مناسبات آذربایجانی ـ ارمنی گشوده شد. در حدود 10 روز پس از آن، گاردیة سرخ قدرت را در باکو به دست گرفت و کمون باکو تشکیل گردیده، به گسترش حاکمیت شوروی در شهر و اطراف آن پرداخت. لیکن چهار ماه بعد با نزدیک شدن نیروهای انگلیسی تحت فرمان دنسترویل ـ که از طریق بغداد و همدان و قزوین رو به شمال ایران پیش آمده و پس از برخوردهایی با جنگلی‌ها خود را به انزلی رسانده بودند ـ کمون باکو نیز از هم پاشید و زمام حاکمیت شهر در اواخر ژوئیة 1918/ اوایل مرداد 1297 به دست دیکتاتوری سنتروکاسپی متشکل از افسران ناوگان خزر و نمایندگان اِس‌اِرها و داشناک‌ها و منشویک‌ها، که در کمون باکو (کمیتة اجرائیه شورای باکو) نیز شرکت داشتند، افتاد. از حوادث دورة یک ماه و نیمة حاکمیت دیکتاتوری مذکور آمدن نیروهای انگلیسی تحت فرمان دنسترویل بود که با درخواست حکومت مزبور به باکو آمدند، دستگیری کمیسرهای بلشویک و زندانی کردن آن‌ها و سرانجام حملة نیروهای عثمانی به شهر، که از زمان حاکمیت کمون درصدد تصرف باکو بودند. با ورود «اردوی اسلام قفقاز» یعنی نیروهای مشترک عثمانی و واحدهای وابسته به دولت مساوات تشکیل شده در 28 مه 1918 و مستقر در گنجه، در 15 سپتامبر 1918 به باکو، حوادث چندی به وقوع پیوست که اهم آن‌ها عبارت بودند از: خروج نیروهای انگلیسی از باکو در آستانة ورود اردوی مذکور و بازگشت آن‌ها به انزلی؛ از هم پاشیدن دیکتاتوری سنتروکاسپی و فرار کمیسرهای باکو از زندان ـ که به دستگیری آن‌ها در خزر و تیرباران شدنشان در شب 20 سپتامبر در ترکمنستان منجر شد ـ و انتقال دولت مساوات از گنجه به باکو و نیز و دست‌ گشودن اردوی فاتح [ترکهای عثمانی] به قتل و غارت و به ویژه کشتار ارامنه به انتقام کشتارهای 31 مارس تا 2 آوریل. پیشه‌وری که در آن زمان در باکو حضور داشته، سال‌ها بعد، پس از اشاره به سخت‌گیری دیکتاتوری سنتروکاسپی نسبت به تمام احزاب دست چپ و از آن جمله توقیف عدة زیادی از اعضای حزب عدالت و رکود زندگانی سیاسی، از ورود اردوی مذکور به شهر چنین یاد می‌کند:

« به هر حال شهر بعد از چندین ماه محاصره سقوط کرد. حکومت به دست ترک‌ها افتاد. سربازان نوری پاشا به بهانة انتقام ترک‌های محلی که از طرف داشناک‌ها به قتل رسیده بودند، شهر را غارت و ارامنه را قتل‌عام کردند. من وحشی‌گری داشناک‌ها را روز 18 مارس 1918 دیده، در آن روز عدة بی‌شماری از مردمان بی‌گناه، مخصوصاً ایرانیان بی‌طرفی [را] که در کاروان‌سراها سوخته و زغال شده بودند، با چشم خود مشاهده کرده بودم ... از دیدن جنایاتی که این مردمان بی‌شعور، بدون علت اساسی ... مرتکب شده بودند، روان انسان عاصی می‌شد، ولی ترک‌ها هم از آن‌ها عقب نمانده بودند ... سه شبانه‌روز شهر را به دست سربازان داده، گفته بودند هر چه دلشان بخواهد بکنند...»

و سپس جریان نجات دو ارمنی از چنگال سربازان ترک را به وساطت خود باز می‌گوید.(12) وی مدتی پس از وقوع حوادث اواسط سپتامبر 1918 مقاله‌ای تحت عنوان « مقصر کیست؟» را که در ش 67 (22 آوریل 1920) حریت به چاپ رسیده، به تجزیه و تحلیل مسائل ارمنی ـ مسلمان اختصاص داده، رهبران حزب داشناک و مساوات را مسبب اصلی درگیری‌های خونین پایان‌ناپذیر ارامنه و آذربایجانی‌ها معرفی کرده است:

« ... این نظر که کشتار متقابل ارامنه و مسلمانان (آذربایجانی‌ها) تا زمانی که هر دو قوم [ ارمنی و آذری] از بین نرفته‌اند، ادامه خواهد یافت، اشتباه است. زیرا که به وجود آورندة مسئلة ارمنی و مسلمانان نه عموم ارامنه هستند و نه همة مسلمانان که اختلافاتشان تا باقی ماندن یک نفر از هر دو طرف حل نشود. هرگز چنین نیست. مسئله ارمنی ـ مسلمان  موجد [پدیدآورنده] دارد. اگر آن از میان برداشته شود، می‌توان اطمینان یافت که مسئلة ارمنی نیز از بین خواهد رفت. آن موجد هم عبارت است از احزاب داشناک و مساوات. افروزندة‌ آتش جنگ آن‌ها هستند. بنابراین طرفداران صلح و مسالمت را لازم است که آن‌ها بمیرند. در آن صورت هم ارمنی‌ها و هم مسلمانان (آذری‌ها) روی آسایش خواهند دید... فقرای کاسبة هر دو مملکت را است که به خاطر استقرار حاکمیت خود داشناک‌های مبلغ‌ هایستان بزرگ و مساواتی‌های ستایشگر توران بزرگ را از میان بردارند. زیرا که برای انسان‌های امروز نه هایستان [ارمنستان] بزرگ و توران بزرگ، بلکه دولت‌های آذربایجان و ارمنستان کوچک شوروی لازم است که ساکنان قلمرو خود را به جنگ‌های ملی و دینی سوق ندهد...»

مقاله ای از میرجعفر پیشه وری

سیاست اقتصادی جدید روسیه یا افلاس مسلک کومونیزم

 

گذشته از سرمایه‌داران، سوسیالیست‌های دروغگو هم که تا به حال نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند خودشان را از تأثیر نفوذ سرمایه‌داران آزاد کنند و در پیش‌آمدهای اجتماعی و اقتصادی قولاً طرفدار کارگر و فعلاً مدافع اصول سرمایه‌داری بوده، در جنگ‌های جهانگیری رأی [موافق] داده، سبب کشته شدن کرورها کارگر و دهاتی و خرابی هزاران دهات و شهرها گردیده‌اند، سیاست اقتصادی جدید روسیه را « افلاس مسلکت کومونیزم» نامیده، می‌خواهند اثبات کنند که تألیفات مزخرف خودشان مطابق اساس مارکسیسم و سوسیالیزم علمی است و ایراداتی که تا به حال به کومونیست‌های روسیه کرده و اقداماتی که نموده‌اند، از روی حقانیت است.

به عقیدة سوسیالیست‌های کاسه‌لیس، تاکتیک و سیاست کومونیست‌ها غلط بود که نتوانسته‌اند به مقصود رسیده، جمعیت اشتراکی [کومونیستی] را در روسیه تشکیل دهند. این است که مجبور شده‌اند سیاست خود را تغییر داده، از مسلک کومونیزم صرف‌نظر نمایند و لزوم سرمایه را اعتراف کنند.

این فکر باطل، اذهان بعضی هم‌وطنان آزادی‌خواه و سوسیالیست‌های جوان ایرانی را که از اوضاع اجتماعی عالم عموماً از روسیة‌ آزاد خصوصاً اطلاع کامل ندارند، مشوب کرده است. بنابراین لازم دیدیم که استناد به اساس سوسیالیسم علمی و معلومات اجتماعی صحیح روسیة‌ شوروی ـ  هر چند که ما هم اطلاع کافی نداریم ـ به قدر مقدور توضیحات داده، تا اندازه‌ای کشف حقیقت نموده باشیم.

در سنة 1921 [1300 خورشیدی] کنگرة عمومی شوراهای روسیه، بعد از استماع توضیحات رفیق لنین برای ترقی اوضاع اقتصادی داخلی روسیه و بعضی ملاحظات خارجی، سیاست جدیدی اتخاذ نمود. این تاکتیک در بعضی قسمت‌ها مخالف سیاستی بود که تا به حال روسیة‌ شوروی تعقیب می‌کرد.

لایحة تازه که در این خصوص قبول شده، مشعر به آزادی تجارت، رد املاک و خانه‌های کوچک و متوسط به صاحبانش و جلب سرمایة خارجی، اجازة تأسیس کارخانجات شخصی و غیره بود. علاوه بر این کارخانه‌های بزرگ، راه‌آهن، تجارت خارجه، معادن نفط [نفت] و غیره که در انحصار دولت بوده، برای هر یک از آن‌ها مختاریت داده شد که عایدات و مخارجش معلوم بوده باشد. در صورتی که تا قبول این لایحه تمام مؤسسات در اختیار ادارة مرکزی شورای متصرفات عالی بوده، ادارة خصوصی نداشتند. هر چند امروز هم مؤسسات مزبور در اختیار ادارة فوق‌الذکر است، لیکن شکل اداره‌اش مطابق اصول مؤسسة خصوصی می‌باشد که رفیق لنین اصول سرمایه‌داری دولتی‌اش می‌نامد.

اینک سیاست جدید سبب اقدامات جدیدی شده که هر یک از آن‌ها برای اشخاص بی‌خبر از وضع روسیة شوروی موجب حیرت می‌باشد. مثل آزادی تجارت و تعیین مالیات بر عایدات، تأسیس بانک عمومی دولتی و غیره که در موقع انقلاب هیچ یک از این ادارات حائز اهمیت نبود و مردم هم تصور می‌کردند که جمعیت کومونیزم عبارت  از این است که تا به حال در روسیه بوده است. در صورتی که روسیه می‌خواست از دورة‌ سرمایه‌داری به دورة‌ کومونیزم برود. مدت حاکمیت کارگر و دهاتی به منزلة پلی است میان دو عالم سرمایه‌داری و کومونیزم. قبل از این که ما، کومونیست‌های روسیه را در این سیاست تنقید یا تقدیر کنیم، لابدیم به وضعیت سیاسی و اقتصادی روسیه عطف نظر نماییم.

مملکتی که بیش‌تر از هفتاد درصد اهالی‌اش سرمایه‌دار کوچک و صاحب املاک و متصرفات خصوصی است، یک عده کارگران که کم‌تر از بیست و پنج درصد نفوس روسیه را تشکیل نمی‌دهند، سلطة سیاسی و اقتصادی را در دست داشته، جماعت عظیمی را به طرف مقصود سوق می‌دهند، ناچارند ملاحظة حال همان اکثریت را در نظر داشته باشند. همه را به خوبی معلوم است که مملکتی که چهار سال دورة‌ جنگ عمومی و چهار سال هم انقلابات داخلی را طی کرده، حالیه موقعش چه اندازه خطرناک و ملتش تا چه درجه خسته و وامانده شده است. پس کومونیست‌ها امروز این فلاکت و خستگی تودة عظیم ملت را فهمیده، اگر برای آسایش آن‌ها اقدامات عملی نکرده و آن‌ها را به طرف خودشان جلب نمی‌کردند، معلوم است که نمی‌توانستند انقلاب را اداره نموده، نتیجة‌ صحیح از او بگیرند.

این هم معلوم است که برای هر فرد آزادی‌خواه، اعم از این که کارگر اروپایی یا رنجبر مشرقی باشد، مدافعة آزادی و انقلاب روسیه به هر قیمت و فداکاری باشد، واجب و لازم است. برای این که اگر انقلاب روسیه خفه شود، سال‌های دراز می‌خواهد که دوباره برای مظلومان دنیا مرکزی تأسیس شده و تشکیلات بین‌المللی امروز به علم آید و وطنی مثل روسیه برای رنجبران (پرولتاریا) و آزادی‌خواهان دنیا به وجود آید.

کومونیست‌ها در داخلة روسیه به واسطة‌ سیاست اقتصادی جدید، به سرمایه‌داران گذشت بزرگی کرده و شاید زیاده از این هم بکنند، ولی این دلالت نمی‌کند بر این که آن‌ها از اجرای مرام خودشان صرف‌نظر کرده‌اند. زیرا کومونیست‌ها تشکیل جمعیت اشتراکی را نمی‌خواهند تنها در روسیه اجرا کنند و غیرممکن بودن آن را از همه بهتر می‌‌دانند، بلکه آن‌ها می‌خواهند مسلکشان در تمام نقاط کرة زمین اجرا شود و روسیة شوروی در میدان مبارزه با سرمایه‌داران بین‌المللی موقع داخلی خودش را مستحکم کرده و محاصرة چهارساله را محو نموده و با توسعة تشکیلات کارگران تمام دنیا، تهیة انقلاب اجتماعی عمومی را می‌بیند، آیا از عقیده و مسلک دور می‌افتد؟ آیا قشونی که برای حمله بر دشمن یا مدافعه در بعضی فرونت‌ها [جبهه‌ها] عقب‌نشینی می‌کند، دلالت بر مغلوبیت اوست؟

فقط اشخاصی که بی‌خبر از فنون جنگ می‌باشند، هر عقب‌نشینی را حمل بر مغلوبیت می‌کنند. در تاریخ انقلاب روسیه این اولین مانور سیاسی نیست که انقلابیون روسیه با کمال استادی اجرا کرده‌اند. از نظایر این [مانور] معاهدة مشهور برست لیتوفسک است که در تاریخ 1918 میلادی حکومت شوروی روسیه با حکومت بورژوازی غالب آلمان بست که یکی از موجبات عمدة‌ دوام انقلاب در روسیه و غلبة‌ کومونیست‌ها به این فرق سیاسی می‌باشد. در هر صورت سیاست اقتصادی جدید روسیة شوروی موفقیت بزرگی است در پیشرفت مسلک کومونیزم. اگر این سیاست و تاکتیک [اعمال] نمی‌شد، ممکن بود ارتجاع عودت کرده، اقتدار از دست انقلابیون خارج می‌شد و ضربت بزرگی به عالم آزادی وارد می‌آمد. لیکن سیاست جدید از یک طرف به احتیاجات اقتصادی روسیه کمک کرده، از طرف دیگر موجب امنیت کومونیست‌ها شده، جلوگیری از اقدامات خارجی و داخلی ضدانقلابیون می‌نماید. آن‌ها که کومونیست‌ها را تنقید می‌کنند و تمام فعالیتشان عبارت از مقاله‌نویسی و نقادی است، نشان بدهند که چه اقدامات برای سوسیالیزم کرده و چه ضرری به سرمایه‌دار و جهانگیران دنیا وارد آورده‌اند. غیر از این‌ها در وقت جنگ و صلح با مقالات و بیان نامه‌های خودشان کارگران را گول زده، جنگی را که برای اشغال مستعمرات و بازار تجارت سرمایه‌داران می‌شود، جنگی ملی نامیده‌اند و برای این که خودشان رئیس نیستند دستجات ضدانقلابی را بر علیه کارگر و عملة روسیه شورانیده‌اند و عوض این که عمله و دهاتی را کمک کنند، به ژنرال‌ها و دسته‌های سرمایه‌داران ملحق شده، برضد انقلاب جنگیده‌اند. حالا هم عینک‌های خودشان را به دماغ گرفته، قلم سیاه را برداشته، بدون این که استناد به اساس نمایند، حکم افلاس کومونیزم را می‌‌دهند.

 

 

پی‌نوشت‌ها : ــــــــــــــــــــــ

  1. T . Šahin, Iran Kommunist …, S. 157.
  2. « ایرانلی لارا انتباه»، حریت، ش 33 (21 نوامبر 1919).
  3. حریت، ش 53 (6 مارس 1920) / ش 72 (21 مه 1920).
  4. حریت، ش 54 ( 8 مارس 1920).
  5. حریت، ش 55 (15 مارس 1920).
  6. حریت، ش 39 (22 دسامبر 1920).
  7. حریت، ش 24 (12 ژانویة 1920).
  8. حریت، ش 72 (21 مه 1920).
  9. آذربایجان موقت حربی انقلاب کومیته‌سینین اخباری، ش 3 (23 مه 1920).
  10. آژیر، ش 91 ( 15 آذر 1322).
  11. Tadeusz Swietochowski , Russia and  Azerbaijan, Columbia University Press, N.Y. 1995, PP. 66 and 250
  12. پیشه‌وری، تاریخچة عدالت، صص 9 ـ 48.

 

 

نویسنده : حرکت آزادیبخش ایران شمالی ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٦
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک