حرکت آزادیبخش ایران شمالی


+  

 قره‌باغ ، حلقة آشتی ترکیه ـ ارمنستان

·       دکتر جاوید عزیزی

·        

سفر « عبدالله‌گل» رییس جمهور ترکیه به ارمنستان که ماه گذشته (شهریور 1387) صورت گرفت، رویداد سیاسی ویژه‌ای است که از جهات مختلف از جمله تلاش ترکیه برای بهبود روابط با همسایگان، ایفای نقش فعال سیاسی و اقتصادی در قفقاز جنوبی، رفتار دوستانه و همکاری با لابی ارمنی جهان، حرکت در مسیر عضویت در اتحادیه اروپا و کاهش فشارهای سیاسی و تبلیغاتی ناشی از مسأله موسوم به نسل‌کشی ارامنه در دورة‌ عثمانی و ... قابل بررسی و تأمل است.

سفر رییس جمهور ترکیه به ارمنستان  از منظر دیگری نیز اهمیت بسیار دارد. طی قریب یکصد سال گذشته، از زمان وقوع حوادثی که ارامنه آن را نسل‌کشی ارامنه توسط دولت عثمانی می‌نامند و دولت ترکیه آن را ناشی از جنگ‌های داخلی، کوچ ارامنه از قلمرو عثمانی و سرمای زمستان می‌داند، روابط میان ارمنستان و ارامنة‌ جهان با دولت ترکیه به شدّت خصمانه بوده است و با گذشت زمان و استفادة‌ طرفین از تبلیغات سیاسی علیه همدیگر، نوعی دشمنی قومی میان ترکیه و ارامنه به وجود آمده است. ارمنستان و لابی جهانی ارامنه همواره تلاش کرده‌اند تا با استفاده از فشارهای سیاسی، دولت ترکیه را به پذیرش مسأله موسوم به نسل‌کشی ارامنه وادار سازند. در مقابل ترکیه نیز تلاش کرده که خصومت موجود میان ارمنستان و ارامنه با ترکیه را به خصومت میان ارامنه و ترکها (نه فقط ترکیه) تبدیل کند. اینکه هر کدام از طرفین تا چه اندازه در اعمال فشار بر حریف موفق بوده‌اند، مسأله‌ای است که نیازمند بررسی‌های گسترده است. اما آنچه در این میان قابل توجه است اینکه؛ در بستر تبلیغات سازمان یافته و افراطی محافل شوونیستی ارمنی و ترک علیه همدیگر، طی دهها سال، « دیوار دشمنی» بین ارمنستان و ترکیه و ملتچی‌های ترک و ارمنی به اندازه‌ای ارتفاع یافته بود که محافل، شخصیت‌ها و عوام افراطی هر دو طرف هرگز تصور نمی‌کردند که این « دیوار دشمنی» با همه ارتفاع و عرض خود با یک حرکت سیاسی جسورانه فرو خواهد ریخت. طبیعی است که افراط‌گری و شوونیسم همواره مانع از آن می‌شود که واقعیت‌ها در معرض دید قرار گیرد و در پرتو واقعیت‌های موجود، آینده پیش‌بینی شود.

شوونیست‌ها و افراطیون عوام و خواص ارمنی و ترک که طی دهها سال ذهنشان از موضوعات تخیلی دشمنانه علیه همدیگر انباشته شده بود، تصور می‌کردند که دشمنی بین ارمنستان، ارامنه و ترکیه، یک دشمنی ذاتی است که تا همیشة تاریخ ادامه خواهد داشت و بر این اساس، ترویج‌کنندگان پان‌ارمنیسم و پان‌ترکیسم، برای عوام‌فریبی و نشر تفکرات ضدبشری و ضدصلح خود از این عامل سود می‌جستند. سفر عبدالله گل به ارمنستان نه تنها پوچ بودن تبلیغات صدسالة پان‌ارمنیسم و پان‌ترکیسم مبنی بر دشمنی ذاتی و همیشگی بین ارمنستان و ترکیه را به صورت عملی نشان داد، بلکه ثابت کرد که می‌توان با شکیبایی، گفتگو، اعتدال‌گرایی و پرهیز از افراط‌گرایی در فضایی دوستانه به همکاری پرداخت و اجازه نداد که تفکر غربی شوونیسم و ملت‌گرایی افراطی و قوم‌پرستی، صلح و امنیت را به مخاطره افکند. در بررسی روندی که به سفر عبدالله گل ـ به عنوان سفر نخستین رییس جمهور ترکیه به ارمنستان منجر شده، موضوع قر‌ه‌باغ جایگاه ویژه‌ای دارد. می‌دانیم که طی سالهای گذشته ترکیه و ارمنستان، اقداماتی را انجام دادند که این اقدامات، زمینه‌ساز رشد همکاریهای طرفین و در نهایت سفر گل به ایروان شد. ایجاد خط هوایی مستقیم بین استانبول و ایروان، همکاریهای توریستی و ورزشی و سفر دهها هزار ارمنی در هر سال به ترکیه همکاریهای رسانه‌ای، حضور شرکت‌های ترکیه در ارمنستان و ... از جمله اقداماتی است که طی سالهای گذشته زمینه‌ساز رشد همکاریهای آنکارا ـ ایروان شده است. علاوه بر اینها آنکارا و ایروان از موضوع قره‌باغ نیز برای رشد نوعی از روابط سیاسی و بخصوص حضور مقامات ارمنی در ترکیه و دیدارهای مقامات سیاسی سطح بالا از جمله وزیران امور خارجه سود جسته‌اند و حتی با موضوع قره‌باغ، دیدارهای مشترکی میان وزیران امور خارجه باکو، ایروان و آنکارا در ترکیه برگزار شده است. در اقداماتی که با موضوع قره‌باغ صورت گرفته، به طور طبیعی نوعی از روابط و همکاری سیاسی میان ترکیه و ارمنستان نیز شکل گرفته بود. طبیعی است که در دیدارهای  مقامات ترک و ارمنی آنچه بیش از موضوع قره‌باغ اهمیت می‌یابد، موضوع روابط مسایل میان دو کشور همسایة ترکیه و ارمنستان است. به عبارت روشن، مناقشة قره‌باغ به عنوان فرصت و محملی برای همکاری و حل بحران میان ارمنستان و ترکیه از سوی مقامات دو کشور مورد استفاده قرار گرفته و به نتایج دلخواه نیز منجر شده است. البته بایستی اذعان داشت که ارمنستان و ترکیه با موانعی نیز در مسیر گسترش روابط چه در داخل و چه در خارج روبرو بوده‌اند. چندی قبل « هرالد دینک» روزنامه‌نگار ارمنی در ترکیه توسط محافل شوونیستی ترور شد، اما دولت ترکیه با حرکت‌های سیاسی مناسب و دستگیری و مجازات عوامل ترور مانع از آن شد که روابط با ارامنه آسیب ببیند. در جریان سفر عبدالله‌گل به ارمنستان، ملتچی‌های افراطی و شوونیست‌های ارمنی و ترک تلاش کردند که در ترکیه و ارمنستان علیه این سفر تظاهرات برپا کنند. اما با بی‌اعتنایی مردم روبرو شدند و تنها تجمعات کوچکی شکل گرفت.

در خارج از ارمنستان و ترکیه، علاوه بر لابی جهانی یهود و برخی کشورهای عضو اتحادیه اروپا که همواره از مسأله موسوم به نسل‌کشی ارامنه جهت اعمال فشار بر ترکیه استفاده می‌کنند (مانند فرانسه)، دولت باکو برجسته‌ترین مخالف روابط آنکارا ـ ایروان می‌باشد. اینکه ارمنستان و ترکیه از یک مناقشه (قره‌باغ) به عنوان زمینه‌ای برای گفتگوهای سیاسی میان خود و برقراری روابط استفاده کرده‌اند، موجب ناراحتی دولت باکو شده است و طبق اخبار منتشر شده در مطبوعات، دولت باکو بعد از سفر عبدالله گل به ارمنستان، اقدامات آزاردهنده‌ای علیه اتباع و شرکت‌ها و فعالان اقتصادی ترک انجام می‌دهد. به نظر می‌رسد، ناراحتی دولت باکو از سفر گل به ایروان، مبنای قابل تأملی ندارد. طبیعی است که ترکیه می‌خواهد با همة همسایه‌های خود و از جمله ارمنستان روابط خوبی داشته باشد و از این روابط در راستای تأمین منافع ملی سود جوید. اینکه باکو انتظار داشته باشد، ترکیه تا زمان حل مناقشة‌ قره‌باغ و آینده نامعلوم، به خاطر حفظ منافع باکو از برقراری روابط با ارمنستان خودداری کند، با عقل و علم سیاسی سازگار نیست. بایستی به این نکته توجه داشت که اختلاف میان ترکیه و ارمنستان، بسیار طولانی‌تر و عمیق‌تر از اختلاف میان باکو و ایروان بود. اختلافات باکو و ایروان منحصر به موضوع قر‌ه‌باغ است که از سابقه‌ای حداکثر بیست ساله برخوردار است، در حالی که اختلافات ترکیه و ارمنستان از سابقه‌ای حدوداً صدساله برخوردار است و از جمله موضوعات این اختلافات مسایلی مانند ادعای نسل‌کشی و ادعاهای اراضی گسترده است. آنکارا و ایروان سالهاست که روند آشتی و رابطه و همکاری را آغاز کرده‌اند و سفر گل به ارمنستان، آخرین میخ بر تابوت مشترک پان‌ارمنیسم و پان‌ترکیسم بود. همانگونه که آنکارا و ایروان توانستند و می‌توانند اختلافات را حل کنند، بی‌گمان باکو و ایروان نیز می‌توانند مناقشة‌ قره‌باغ را با ابتکارات مشترک حل کنند.

  --------------------------------------------------

عهدنامة‌ گلستان و مسألة‌ تشیع در قفقاز جنوبی

 

دکتر عارف محمدزاده

 

اگرچه در بررسی جنگ‌ها و تجاوزات روسیه به ایران و در نهایت اشغال سرزمین‌های قفقازی ایران با انعقاد عهدنامه‌های ننگین گلستان و ترکمانچای، اغلب پژوهشگران به توسعه‌طلبی امپراتوری روسیه تزاری و وصیت‌نامة‌ پترکبیر مبنی بر دستیابی به آبهای گرم، اشاره می‌کنند، اما به نظر می‌رسد موضوع مهمی که در جنگ روسیه با ایران و اشغال سرزمین‌های قفقازی ایران دخیل بوده، تلاش یک دولت مسیحی (روسیه) برای اشغال سرزمین‌های تحت حاکمیت مسلمانان (ایران) می‌باشد. اگر علل وقوع بسیاری از جنگ‌های قرن نوزدهم میلادی و قرنهای پیش از آن را بررسی کنیم، درمی‌یابیم که در وقوع این جنگ‌ها، تلاش امپراتوریهای مسیحی (مانند روسیه) و مسلمان (امپراتوری عثمانی) برای گسترش سرزمین‌های خود و محدود کردن سرزمین‌های پیروان دین رقیب، به مثابة‌ عاملی مهم نقش داشته است. دین و مذهب در این جنگ‌ها، عاملی مؤثر در وقوع جنگ‌ها و شکست و پیروزی طرفین بود. علاوه بر جنگ‌های روسیه و عثمانی، عثمانی و اروپا، در جنگ‌های بین ایران و عثمانی نیز مسألة مذهب (تسنن و تشیع) نقش بارزی داشته است.

در جنگ‌های بین روسیه و عثمانی، طرفین از همدینان خود در درون مرزهای همدیگر برای پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کردند. این استفاده صرفاً بر مبنای سیاسی کاری نبود. زیرا نه دولت روسیه و نه دولت عثمانی لاییک نبودند (اگرچه امروز نیز دولت‌های لاییک علی‌رغم شعارها و ادعاهایشان مبنی بر یکسان‌نگری نسبت به مذاهب و ادیان از دین و مذهب مورد علاقة خود حمایت کرده و از ادیان و مذاهب برای پیشبرد خود سود می‌جویند). امپراتوری روسیه، یک امپراتوری مسیحی و امپراتوری عثمانی یک امپراتوری اسلامی (سنّی) بود. قیام شیخ شامل در درون روسیه، از حمایت عثمانی برخوردار بود. شورش‌ها و اقدامات ارامنه در درون قلمرو عثمانی نیز حمایت و دخالت روسیه را پشت سر داشت. مسیحیان قلمرو عثمانی نیز از حمایت اروپا برخوردار بودند و در فروپاشی عثمانی نیز نقش داشتند. یهودیان نیز با توافق با اروپا و انگلیس برای اشغال فلسطین در فروپاشی عثمانی نقش بازی کردند.

سرزمین‌های قفقازی ایران، همواره در معرض تجاوزات روسیه و عثمانی بود، هر کدام از طرفین همواره کوشش داشتند که این اراضی استراتژیک را به اشغال خود درآورند. زیرا هر کدام از طرفین که می‌توانستند این اراضی را تحت اشغال درآورند، در مقابله با رقیب، از موقعیت ممتازی برخوردار می‌شدند و می‌توانستند نه تنها سرنوشت جنگ‌های آینده را به سود خود رقم زنند، بلکه از دخالت طرف مقابل در درون مرزهای خود در حد بالایی جلوگیری کنند، ضمن اینکه با اشغال این سرزمین‌ها می‌توانستند ایران را نیز ضعیف کنند. ایران به عنوان یک قدرت شیعی، بعد از برپایی دولت وحدت‌ملی توسط شاه‌اسماعیل صفوی همواره از سوی روسیه و عثمانی در معرض تهدید و جنگ قرار داشت. با این وصف، هرگاه که اقتدار دولت مرکزی در ایران رو به ضعف می‌نهاد، لشکرکشیهای ترکهای عثمانی و روسها به سرزمین‌های قفقازی ایران آغاز می‌شد.

دستمایه و بهانة‌ آغاز جنگ روسیه با ایران نیز بر سر گرجستان مسیحی بود. گرجستان مسیحی که جزئی از قلمرو تحت حاکمیت ایران بود، تحت فشارها و دخالت‌های روسیه، جدایی خود از ایران و تابعیت خود را به روسیه اظهار کرد و روسیه به بهانة حمایت از گرجی‌های مسیحی، در نخستین سالهای قرن نوزدهم میلادی (1803 میلادی / 1182 شمسی) با حمله به گنجه جنگ را بر ایران تحمیل کرد. بعد از ده سال جنگ مستمر، روسیه با حمایت و همدستی انگلستان صلحی را بر فتحعلی‌شاه قاجار تحمیل کرد که بسیار بدتر از جنگ بود. به موجب عهدنامه گلستان (1813 میلادی/ 20 مهر ماه 11292 شمسی) بخشهای بزرگی از ولایت‌های قفقازی ایران از جمله گرجستان، گنجه، باکو و ... تحت اشغال روسیه درآمد. روسها بعد از اشغال این ولایت‌ها، اقدامات گسترده‌ای را برای مبارزه با اسلام و تشیع سامان دادند. این نیز حاکی از آن است که روسیه همواره درصدد تغییر هویت اسلامی و شیعی این سرزمین‌ها بوده است. مصادره اموال مسلمانان، تخریب مساجد، تجاوز به نوامیس، تحقیر و آزار عزاداران، شاعران و مداحان اهل بیت (ع)، تعرض به نوامیس مسلمانان در انظار عمومی و برداشتن حجاب زنان مسلمان، کشتار علما و سادات، آتش‌افروزی و سوختن قرآن کریم در ملاعام و ... از جمله اقدامات روسها بود که بعد از انعقاد عهدنامة‌ گلستان در سرزمین‌های تحت اشغال خود انجام می‌دادند.

همین اقدامات روسها بود که موجب شد، مسلمانان مناطق اشغال شده با سفر به ایران و نجف و کربلا و دیدار با علما و مقامات ایران، ارسال تومارها و شکایت‌نامه‌ها و رنج‌نامه‌ها، فریاد  دادخواهی خود را به گوش شیعیان و سران مملکت شیعه بخصوص مراجع تقلید برسانند و در حقیقت دور دوم جنگ‌های روسیه ـ ایران که به سال 1205 شمسی با حملة‌ برق‌آسای ارتش مردمی ایران به فرماندهی سردار عباس میرزا آغاز شد، هدفی جز آزادی مسلمانان مناطق تحت اشغال از اسارت ستمگریهای روسیه نداشت. بعد از انعقاد عهدنامه ترکمانچای (1828 میلادی) و اشغال کامل (سرزمین‌های قفقازی ایران از جمله نخجوان، لنکران، ایروان و ... توسط روسیه، اقدامات گسترد‌ه‌تری برای تضعیف تشیع و تغییر هویت دینی اهالی در این سرزمین‌ها انجام شد. بعد از برپایی حکومت فراگیر شیعه در ایران، توسط شاه اسماعیل صفوی همواره ایران کانون قدرت سیاسی شیعیان جهان بود و در خارج از ایران، شیعیان همواره به عنوان یاوران حکومت ایران قلمداد می‌شدند. چنانکه به همین اتهام، ترکهای عثمانی به دستور سلطان سلیم چهل هزار شیعه را در آناتولی قتل‌عام کردند، روسها نیز با همین نگرش، بر سرزمین‌های اشغال شده ایران در قفقاز حکومت می‌کردند. اکثریت جمعیت قفقاز جنوبی مسلمان و شیعه بودند (و اکنون نیز چنین است). روسها درکنار مبارزه فرهنگی با تشیع و تلاش برای گسترش فرهنگ برهنگی زنان، رواج میخوارگی و قمار و عشرت‌طلبی  و تبهکاری در میان شیعیان آذری به اقدام مهم دیگری نیز دست زدند، این اقدام تغییر ترکیب جمعیتی قفقاز جنوبی و ایجاد نزاع‌های خونین میان ارامنه و مسیحیان با شیعیان بود. دولت روسیه با حمایت از سرمایه‌داران و فعالان اقتصادی روس و  ارمنی، تلاش کرد تا اقتصاد قفقاز جنوبی در دست آنها قرار گیرد. علاوه بر این، با اعطای امتیازات ویژه به مأموران و خانواده‌های روس و تقسیم زمین‌های مصادره شده مسلمانان بین روسهای اعزامی به قفقاز جنوبی تلاش کرد تا روسها و ارامنه را به سکونت در اراضی اشغالی ترغیب کند. در سایة اقدامات روسیه، فرهنگ مسیحی و سرمایه‌سالاری و عشرت‌طلبی و خشونت و آدمکشی برمناطق پرجمعیت مانند باکو و تلفیس در حد زیادی حاکم شد. وضعیت اجتماعی آن دوره بخصوص وضعیت زنان و خرافات‌گرایی در اشعار برخی شاعران از جمله صابر شیروانی منعکس شده است.

بعد از پیروزی انقلاب کمونیستی در روسیه (1917 میلادی)، مبارزه با اسلام و بخصوص تشیع در قفقاز جنوبی تشدید شد و با خشونت بیشتر، کشتار علما، دانشمندان، روشنفکران دینی، شاعران و نویسندگان و نابودی آثار مکتوب علمی و مذهبی تداوم یافت. در حقیقت حکومت کمونیستی روسیه به تکمیل اقدامات ضدشیعی امپراتوری تزاری پرداخت و در از بین بردن مظاهر و کانونهای هویت شیعی از جمله مساجد، حوزه‌های علمیه، و نیز ممنوعیت آموزش علوم دینی و سفر دانشجویان به مراکز تحصیلی ایران و عراق، جمع‌آوری و نابودی کتابهای علمی و مذهبی شیعه، از هیچ اقدامی فروگذار نکرد. صدها تن از علمای شیعه در مناطق مختلف مانند باکو، گنجه، نخجوان و ... طی سالهای معروف به « سالهای 37» (1937) به قتل رسیده یا به سیبری تبعید شدند. عده‌ای از علما و دانشمندان و خانواده‌ها نیز با مشقت بسیار به ایران گریختند...

حکومت اتحاد جماهیر شوروی علاوه بر اقدامات یاد شده، برای تغییر فرهنگ شیعیان و قطع کردن ارتباط آنها با پیشینة فرهنگی، تاریخی شیعه و ایران، به تغییر الفبا دست زد و نوعی الفبای روسی را بر مردم تحمیل کرد و آموزش زبان فارسی و انتشار کتاب و نشریه بدین زبان را که زبان درس و دانش و شعر و ادب بود، ممنوع ساخت. حکومت کمونیستی اتحاد شوروی، علاوه بر آنکه طرحهای متعددی را برای تغییر هویت شیعی قفقاز جنوبی انجام داد، در مراحل بعدی تلاش کرد تا علاوه بر رفع نگرانی‌های خود از گرایش اهالی آن سامان به ایران، منطقة ایران شمالی (جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی) را به پایگاهی علیه شیعیان ایران بخصوص آذربایجان تبدیل کند. حکومت استالین، که یا خون و خشونت و ترویج فرهنگی ویژه (آمیزه‌ای از کمونیسم و قوم‌گرایی، و استخدام قوم‌گرایی «پان‌آذریسم» در راستای تحقق اهداف کمونیستی و توسعه‌طلبانه) تسلط خود را بر شیعیان قفقاز تثبیت شده می‌دانست، در صدد آن برآمد تا آذربایجان ایران را نیز به شوروی ضمیمه کند و به همین منظور در سال 1324 (1945 میلادی) در حالی که نیروهای شوروی آذربایجان را اشغال کرده بود، فرقه دمکرات را توسط کمونیست‌های سابقه‌دار مانند میرجعفر باقراف و میرجعفر پیشه‌وری بنیان نهاد ... پایگاه اصلی اجرای این طرح، باکو و حزب کمونیست باکو بود.

در هر حال، همانگونه که به روشنی پیداست، اشغال ولایت‌های قفقازی ایران توسط روسیه، عامل اساسی و مهمی در تضعیف تشیع در قفقاز و پیشگیری از گسترش آن به سوی سایر مناطق تحت حاکمیت روسیه به شمار می‌رود که در ابعاد مختلف، نیاز به پژوهشهای گسترده دارد. وضعیت نابسامان امروز شیعیان قفقاز جنوبی، ناشی از سرنوشتی است که با انعقاد عهدنامه‌های شوم گلستان و ترکمانچای رقم خورده است. روی کار آمدن یک دولت ضدشیعی در باکو بعد از فروپاشی شوروی، مشارکت دولت باکو در طرحهای مختلف دولت آمریکا از جمله اعزام نیرو به افغانستان و عراق، وضعیت نابسامان اقتصادی شیعیان ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) علی‌رغم داشتن جمعیت اندک و صدور فراوان نفت، فقر و استضعاف شیعیان گرجستان، مناقشة قره‌باغ و آوارگی اهالی و ... همه و همه ناشی از جدا شدن تحمیلی این سرزمین‌ها از ایران است.

نویسنده : حرکت آزادیبخش ایران شمالی ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱٤
    پيام هاي ديگران()   لینک