حرکت آزادیبخش ایران شمالی


+  

 

هدیه نوروزی " دولت علی اف ها " به مردم ایران شمالی

قانون اساسی ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان / اران ) را به راحتی و با استدلال میتوان قانون اساسی خاندان علی اف ها نامید. این قانون که بعد از فروپاشی شوروی و پیدایش کشوری به نام جمهوری آذربایجان تدوین شده بعد از به قدرت رسیدن حیدرعلی اف ( چهره معروف ک . گ . ب با سابقه  ۵۰ سال خدمت به کمونیسم و شوروی ) در سال ۱۹۹۳ و تصرف مسند ریاست جمهوری در سال ۱۹۹۴ توسط وی بارها تغییر یافته است . یعنی هر بار که شرایط و منافع خاندان علی اف ها اقتضا کرده است دست اندرکاران دولت باکو به آسانی قانون اساسی را تغییر داده اند . چنانکه یکی از تحلیل گران سیاسی باکو در مقاله ای نوشته بود : تغییر اساسنامه یک شرکت تجاری سخت تر از تغییر قانون اساسی در ایران شمالی است.

هنگامی که حیدر علی اف در سال۲۰۰۳ به طرز اسرار آمیزی درگذشت ( بعد از آنکه وی به علت حمله قلبی حین سخنرانی بر زمین افتاد   اعلام شد که وی را به ترکیه برده اند . بعد از مدتی اعلام شد که جهت مداوا به امریکا انتقال داده شده  و مدت چند ماه از چگونگی وضعیت وی  و اینکه زنده است یا مرده ؟ خبری  در رسانه ها منتشر نشد )در مدت همین چند ماه قانون  برای فراهم شدن شرایط جهت سپردن قدرت به الهام علی اف تغییر یافت. فیلمهای مختلفی توسط دولت بازی شد. الهام علی اف که در اوایل دهه ۹۰ یک بازرگان متوسط در مسکو بود و در نمایندگی شرکت اورینت کار میکرد و بعدها معاون شرکت آذ نفت و نماینده پارلمان باکو شد هنگام مرگ پدرش نماینده پارلمان بود. طبق قانون اساسی قبلا در صورت فوت رییس جمهور رییس پارلمان عهده دار ریاست جمهوری میشد اما در این هنگام قانون تغیر یافت و نخست وزیر عهده دار ریاست جمهوری شد. الهام علی اف که در این زمان نخست وزیر نبود . اما جناب نخست وزیر نمایشی ( آرتور راسی زاده ) استعفا کرد و الهام علی اف با تصویب پارلمان نخست وزیر و عهده دار مسوولیتهای ریاست جمهوری شد. بعد هم در انتخابات ! به ریاست جمهوری برگزیده شد ! بعد از رسیدن به ریاست جمهوری دوباره حکم نخست وزیری آرتور راسی زاده را صادر کرد !

در سال ۱۳۸۷ نیز دوباره الهام علی اف برای دومین بار به مدت ۵ سال ریاست جمهوری اش  طی انتخاباتی از نوع علی افی تمدید شد. که در سال ۲۰۱۳ ایندوره به پایان میرسد و مطابق قانون اساسی الهام علی اف نمیتوانست بعد از آن رییس جمهور شود. جهت حل این مشکل باز هم قرار شد قانون اساسی تغییر یابد که الهام علی اف بتواند باز هم رییس جمهور شود! و البته بهانه خوبی هم برای این کار در دسترس است : مساله قره باغ ( قاراباغ پرابلئمی ! )

حدود ۱۵ سال است که با امضای حیدرعلی اف آتش بس میان باکو و ایروان برقرار شده و تاکنون این اتش بس به قوت خود باقی است و طی همین ۱۵ سال دهها بار حیدر و الهام علی اف با پتروسیان و کوچاریان ( روسای جمهور اسبق و سابق ارمنستان ) و سرکیسیان ( رییس جمهور کنونی ) دیدار و مذاکره کرده اند .و تاکنون نیز دولت باکو اقدامی نظامی برای حل مساله قره باغ انجام نداده . اما سران باکو به خاطر بازی در میدان قدرت و سرکوب مخالفین بسیار دویت دارند که شرایط کشور را جنگی تلقی کنند !

طبق تغییرات جدید در قانون اساسی خاندان علی اف ها تا زمانی که در کشور شرایط جنگی حاکم باشد یعنی تا زمانی که مساله قره باغ حل نشده  میتوان انتخابات ریاست جمهوری را به تعویق انداخت ! یعنی تاز مانی که مساله قره باغ حل نشده الهام علی اف رییس جمهور و حاکم بر ایران شمالی خواهدبود. به بیان روشن الهام علی اف ریاست جمهوری خود را با مساله قره باغ گره زده است .و نفع خاندان علی اف در این است که مناقشه قره باغ تا قیامت حل نشود . زیرا اگر این مساله حل شود قدرت علی اف ها در معرض خطر قرار میگیرد.

در آستانه عید نوروز دولت باکو بعد از ماهها فعالیت و تبلیغات و فراهم کردن زمینه انتخابات نمایشی تغییر قانون اساسی رابرگزار کرد و همانطور که پیش بینی میشد اغلب رای دهندگان به تغییر قانون اساسی و تداوم حاکمیتالهام علی اف و خاندان علی اف ها تا زمان نامعلوم رای مثبت دادند ! !

خبر انتخابات نمایشی در ایران شمالی برای استقرار دیکتاتوری دایمی :

در ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ همه پرسی اصلاح قانون اساسی در ایران شمالی  برگزار شد که با تایید بیش از 50 درصد از مردم، "الهام علی اف " می‌تواند همچنان در پست ریاست جمهوری این کشور باقی بماند.

 روزنامه «ورمیا نووستی»، چاپ باکو نوشت : جمهوری آذربایجان( ایران شمالی ) در ۲۸ اسفند  شاهد برگزاری همه پرسی در خصوص انجام تغییرات  قانون اساسی بود. در این همه پرسی مردم این جمهوری در مقابل دو انتخاب قرار داشتند: تایید و یا مخالفت با اصلاح 29 بند قانونس اساسی این کشور.
این همه پرسی بر اساس پیشنهاد حزب حاکم یعنی حزب اذربایجان نوین  «ینی آذربایجان» صورت گرفته است.
به نوشته این روزنامه، مهمترین تغییر در نظر گرفته در قانون اساسی  مربوط به لغو محدودیت در حضور یک فرد در پست ریاست جمهوری بیش از دو بار است. این تغییر عملا امکان آن را برای "الهام علی اف "، فراهم می سازد تا رئیس جمهوری مادام العمر ایران شمالی  شود. در واقع این همان اقدامی است که پوتین رییس جمهور روسیه با همه ی اقتدار خویش از انجام ان خودداری کرد.
بر اساس نتایج اولیه بدست آمده، بیش از نیمی از افراد شرکت کننده در همه پرسی روز چهارشنبه، از تغییر قانون اساسی  و ریاست جمهوری دایمی الهام علی اف حمایت کردند.
 
به راستی میتوان سخن تحلیلگر سیاسی باکو را پذیرفت که نوشته بود : تغییر در اساسنامه یک شرکت تجاری به مراتب سخت تر است از تغییر در قانون اساسی جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی )
نویسنده : حرکت آزادیبخش ایران شمالی ; ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۱٩
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+  

 

پیشه‌وری و حکایت شیفتگی وی به روسیه و کمونیسم از زبان خودش

 

دکتر جاوید عزیزی

 

میرپرویز جوادزاده خلخالی که بعدها نام خود را به «‌میرجعفر پیشه‌وری» تغییر داد و با همین نام به سال 1324 در رأس فرقة دمکرات در آذربایجان ایران قرار گرفت، یکی از کمونیست‌های معروف ایرانی است که در راه اشاعة نهضت کمونیستی در ایران سالها رنج و زندان دید. وی از شیفتگان روسیه و انقلاب بلشویکی روسیه (1917) بود. این سخن بیان واقعیتی است که بارها و بارها به قلم او نوشته شده است. او که شیفتة روسیه و انقلاب ضددینی و ضدآزادی آن بود، سرانجام و پس از سقوط فرقة دمکرات در آذربایجان و فرار وی به شوروی، به فرمان میرجعفر باقراف و با همکاری غلام یحیی دانشیان (از جاسوسان معروف روسیه) کشته شد. علت کشته شدن این کمونیست انقلابی که در راه تأمین منافع روسها، منافع وطنش ایران و هزاران هموطن خود را قربانی کرد، همان علتی است که به واسطة آن صدها تن از پیشتازان کمونیسم بعد از پناهنده شدن به روسیه یا به سیبری تبعید شدند و در شرایط طاقت‌فرسای سیبری و حین کارگری در معادن جان باختند، یا با نقشه‌هایی مانند تصادف در خیابان درگذشتند.

شکی نیست که فرقة دمکرات به عنوان آلتی برای تأمین منافع شوروی به دستور و حمایت مسکو تشکیل شد و هنگامی که تاریخ مصرف این فرقه تمام شد و شرایط سیاسی و منافع مسکو اقتضا کرد، نیروهای نظامی روسیه از خاک ایران عقب‌نشینی کردند و پیشه‌وری و دار و دستة فرقه دمکرات را تنها گذاشتند، پیشه‌وری و عوامل فرقه که پل‌های پشت سر را خراب کرده بودند، مجبور بودند که به آغوش « ‌بهشت زحمتکشان!» و «‌بهشت سوسیالیسم!» یعنی روسیه پناه ببرند. اما پیشه‌وری که عمری در راه بسط انقلاب روسیه در ایران فعالیت کرده بود، از روسها دلسرد شده بود. پیشه‌وری که در دورة حکومت یکساله‌اش شعار « اؤلمک وار، دؤندی یوخ»، ( مرگ هست و بازگشت نه) سرداده بود، و بارها و بارها در سخنرانی‌هایش این شعار را تکرار کرده بود، دیگر در باکو نمی‌توانست به روی عوامل سادة فرقه که روی حرف‌های او حساب کرده بودند، نگاه کند. او پس از فرار به شوروی (آذرماه 1325)، حرفهای اعتراض‌آمیزی دربارة سیاست‌های استالین بر زبان می‌راند و « رفیق استالین» که روزنامة آذربایجان (ارگان فرقه دمکرات) همواره از وی به عنوان «‌ سردار شکست‌ناپذیر» و «‌داهی و نابغه» یاد می‌کرد، کسی نبود که «‌اعتراض» را تحمل کند. پس دستور صادر شد و پیشه‌وری به همان روش معمول یعنی سانحة اتومبیل درگذشت. پیشه‌وری را ابتدا در منطقة پرتی دفن کردند، اما سیاست مسکو ایجاب می‌کرد که حتی از جنازة این کمونیست کهنه‌کار نیز بهره‌برداری کند. بدین جهت بعدها جنازه وی را به گورستان فخری باکو (گورستان مشاهیر) انتقال دادند. پس از دفن حیدرعلی اف در قبرستان فخری، قبر پیشه‌وری درست زیر پای حیدرعلی‌اف ماند و مدتی بعد برای توسعة قبر حیدرعلی‌اف، سنگ قبر و مجسمة پیشه‌وری را نیز جابجا کردند و امروز تنها مجسمه‌ای است که از پیشه‌وری در قبرستان فخری بازمانده و قبر وی نامشخص است. طی سالهای اخیر، برخی از کسانی که از تاریخ عبرت نگرفته‌اند و بلایی را که مردم آذربایجان بر سر تجزیه‌طلبان فرقة‌ دمکرات آوردند، فراموش کرده‌اند، با اشارتها و حمایت‌هایی که از بیگانگان دارند، می‌کوشند تا میرجعفر پیشه‌وری را به عنوان یک فرد مستقل، ضد روس و ضدارمنی معرفی کنند!

بهتر است: ببینیم، خود پیشه‌وری چه می‌گوید!

کتاب « آخرین سنگر آزادی» مجموعة مقالات میرجعفر پیشه‌وری در « روزنامة حقیقت» ارگان اتحادیة عمومی کارگران ایران طی سالهای 1301 ـ 1300 است. این کتاب به کوشش « رحیم رییس نیا» تاریخ پژوه تبریزی تدوین و چاپ دوم آن در سال 1378 توسط نشر شیرازه در تهران منتشر شده است.

با خواندن مطالب پیشه‌وری به وضوح آشکار می‌شود که وی فردی ضد نهضت مشروطه ایران، طرفدار حکومت کمونیستی و شیفتة روسیه بود و با داشناکیسم (افراط‌گری ارمنی) با همان اندازه  مخالف بود که با پان‌ترکیسم و حزب مساوات دست‌نشاندة ترکها در باکو. او از ورود نیروهای ارتش سرخ (ارتش شوروی) به ایران و اشغال وطنش توسط بیگانگان خوشحال و خرسند بود و این اوج شیفتگی او به ایده کمونیسم و روسیه را می‌رساند.

آنچه می‌خوانید صفحاتی از کتاب « سنگر آزادی» است. ابتدا بخشی از نوشتة « رییس نیا» و سپس مقاله‌ای از پیشه‌وری می‌خوانید:

 

مندرج در کتاب: آخرین سنگر آزادی

نوشته : رحیم رییس نیا

جواد زاده احتمالاً در سال 1298 خ به حزب عدالت [حزب تشکیل شده از کارگران ایرانی باکو و دارای تمایلات کمونیستی] پیوسته و در کنفرانس عمومی حزب که در اواسط سال 1919 /1298 برگزار شده، به عضویت کمیتة مرکزی آن برگزیده شده(1) و از شمارة‌ 23 (21 اکتبر 1919/28 مهرماه 1298) روزنامة‌ حریت، ارگان حزب عدالت، که از تاریخ 10 ژوئن 1919/ 20 خرداد 1298 به انتشار آغازید، تا شمارة 73 ، واپسین شمارة‌ آن، که در 24 مه 1920/3 خرداد 1299 منتشر گردید، سردبیری آن را به عهده داشته است.

وی در همین دوره در حریت و روزنامه‌های دیگر کمونیستی چون آذربایجان فقراسی (تنگ‌دستان آذربایجان)، یولداش ( رفیق)، کومونیست، آذربایجان موقت حربی انقلاب کومیته‌سینین اخباری (اخبار کمیتة انقلاب جنگی موقت آذربایجان) و مجلة‌ مشعل و ... ده‌ها مقاله به چاپ رسانده است. البته او مقاله‌نویسی در روزنامة‌ حریت را از پیش از عهده‌دار شدن سردبیری آن و از شماره‌های اولیة آن شروع کرده بود. ضمناً گذشته از مقالات جدی، بعضی طنزهای سیاسی نیز به ویژه در حریت با امضای عجول، که در حقیقت نیز بعدها از آن استفاده کرد، به چاپ رسانده است.

مقالات مذکور، که غالباً به مناسبت موضوعات روز قلمی گردیده‌اند، به طور کلی به دو دسته قابل تقسیم هستند: مقالات مربوط به ایران و مقالات مربوط به انقلاب [بلشویکی] و دولت نوظهور شوروی. موضوع اصلی و برگردان غالب مقالات انقلاب است. او که در [نشریه] « آذربایجان جزو لاینفک ایران» نجات ایران را بسته به تشکیل دولت مقتدر و تشکیل چنان دولتی را درگرو اجرای اصول اساسی حکومت مشروطة عامه می‌دانست، اینک می‌نوشت که « مشروطه و قانون اساسی فعلی به صورتی پوشیده چیزی جز برآورد‌کنندة آرزوهای» مشتی ملاک وخوانین نیست. از همین روی است که ما دهقانان و کارگران را به سرنگون کردن این مشروطة پوسیده و تشکیل جمهوریت شورایی به جای آن دعوت می‌کنیم.»(2) او در مخالفت با آن‌هایی که وقوع انقلاب را در ایران آن زمان ناممکن می‌دانستند، طغیان امثال امیرعشایر و اسماعیل آقا (سمیتکو) و بعضی شورش‌های خودجوش هر از گاهی در نقاط مختلف ایران را نشانه‌هایی از تشدید نارضایی عمومی و مقدمة‌ درگیری انقلاب دانسته، اظهار می‌داشت که «‌ ایران آبستن یک انقلاب است، آن هم انقلاب پرولتری!»(3) و «‌اندیشة ‌انقلاب در ایران بیدار شده، زحمتکشان ایران حقوق خود را فهمیده‌اند. آن‌ها ضمن شرکت درانقلاب دنیا به فکر اجرای اصول اشتراکیت (کمونیسم) در ایران هستند. ما به پیروزی آن‌ها ایمان داریم... دیگر بشریت از حیات و گذران کهنه به تنگ آمده، در طلب دنیای نو است. ایرانیان نیز عضوی از همان انسانیت هستند...!»(4) او ( پیشه وری ) با شوری خاص از انقلاب روسیه و تأثیرات جهانی آن دم می‌زد: «‌ ... انقلاب روسیة‌ تأثیر دوران‌ساز خود را گذاشته است. فقرای کاسبه به واسطة انقلاب اکتبر به قدرت رسیده، حاکمیت شورایی را اعلام کردند. انقلاب روسیه نه تنها بر ملل روسیه اثر نهاده، در سراسر دنیا نیز تأثیر گذاشته است. این انقلاب در همه جا اندیشة حاکمیت فقرا را بیدار کرده، آرمان کمونیسم در هر جا راه یافته، انقلاب آرام و گام به گام نه، که رعدآسا پیش تاخته، دژ کاپیتالیسم و امپریالیسم را در محاصره گرفته است. به ویرانی آن دژ ایمان بیاوریم».(5)

وی بر آن بود که «‌انقلاب روسیه به خاطر فقرای کاسبه آغاز شده، به پیروزی فقرای کاسبه و انقلاب دنیا منجر خواهد شد.»(6) و « ‌روسیه اصول فدراسیون را پذیرفته، استقلال ملی را به رسمیت می‌شناسد. امروز در ترکستان، استونی، اوکراین و ... دولت‌های ملی شورایی متحد با روسیه وجود دارد که روسیة انقلابی ابداً در امور داخلی آن‌ها مداخله نمی‌کند...»(7) بنابر این « اگر از دیدگاه زحمتکشی و ملت‌پروری به مسئله نگاه کنیم، چاره‌ای جز ملحق شدن به نیرویی که با توانگران غرب مبارزه می‌کند، نداریم. به نظر ما همان طور که کاپیتالیست‌های غرب خصم جانمان هستند، ملاکان ایران هم دشمنمان می‌باشند. اتحاد با پرولتاریای روسیه پیش از آن که منافع ملی‌مان را حفظ می‌نماید، منافع طبقاتی ما را نیز تأمین خواهد کرد. زیرا که کاپیتالیسم اروپا ما را نه به خاطر خصوصیات ملی‌مان، بلکه از برای منافع تجارتی ـ طبقاتی خودش است که می‌خواهد تحت اسارت قرار دهد.»(8) و یکی دو روز بعد ابراز می‌‌دارد که « روزی که حکومت مساواتی در آذربایجان [قفقاز] سرنگون شد، ما خطاب به ایرانی‌ها نوشتیم که انقلاب ایران آغاز گردیده است. بنابه اخبار دریافتی، انزلی و آستارا از طرف واحدهای ارتش سرخ اشغال گردیده، انگلیسی‌ها فرار کرده‌اند... با ورود آرتش سرخ به خاک ایران فقرای کاسبة انقلابی ایران بر ضد حکومت فعلی قیام کرد، خواهان تغییر بنیادی نظام حاکم خواهند شد. بدیهی است که آرتش سرخ هم به انقلابیون ایران کمک خواهد کرد. فقرای کاسبة ایران نیازمند چنین کمکی هستند... باید دانست که هدف روسیه از کمک به فقرای کاسبة ایران و دیگر کشورها تصرف آن کشورها نیست، بلکه احیای سوسیالیسم در آن جاهاست... بعد از آن هم وظیفة انقلابی ما فقرای کاسبة ایران رها ساختن کشورمان از چنگ انگلیسی‌ها و نوکران آن‌هاست و ... کمک به آرتش سرخ که در حال پیشروی به سوی هندوستان برای نجات آن کشور است. و سپس آباد ساختن ایران ویران شده به دست جغدهای کهنه‌کار است... تمام زحمتکشان ایران باید به حزب کمونیست پیوسته، زیر پرچم سرخ گرد آیند... فقرای کاسبة روسیه مخالفتی با شعار « ایران از آن ایرانیان است»، ندارند، بلکه آن‌ها بیش از ما مدافع شعار « زحمتکشان هر سرزمینی حاکمان واقعی آن جا هستند»، می‌باشند ... ای زحمتکشان ایران، بیایید برویم حاکم کشور خود شده، اراضی زراعتی خود را از مالکان گرفته، با زراعت گذران کنیم.»(9)

آن چه مذکور افتاد، مشتی بود از خروار نوشته‌های م . ج . جوادزاده که حاکی از شیفتگی وی نسبت به آرمانی است که در آن دوره جاذبة روزافزونی در جوامع تحت ستم و به ویژه جامعة چند ده هزار نفری مهاجران ایرانی ساکن قفقاز داشت. خود وی بعدها در توضیح و توجیه انگیزة خویش دربارة موضع‌گیری‌هایش در آن دوره می‌نویسد که چنین می‌اندیشیده است که « نجات و سعادت ملت و میهن من در پیشرفت رژیمی است که انقلابیون روسیه می‌خواهند و اگر غیر از لوای پرافتخار لنین بیرق دیگری در روسیه در اهتزاز باشد، استقلال و آزادی ملت ایران همیشه در معرض خطر خواهد بود».(10)در هر حال برای بررسی همه جانبة این نوشته‌ها احتیاج به مجال دیگری است.

اندکی پس از انتشار نوشته‌های مورد بحث که سطوری از آن‌ها نقل گردید، جوادزاده عازم گیلان می‌شود. وی تا این تاریخ در حدود 15 سال از عمر حدوداً 27 سالة خود را در باکو گذرانده بود و اگرچه از زمان قدم‌گذاری‌اش به میدان فعالیت سیاسی ـ تشکیلاتی بیش از 3 سال نمی‌گذشت، با این همه در طی این مدت کوتاه در محیط زندگی و نیز حیات وی رویدادهای زیر و روکنندة زیادی رخ داده بود.

به طوری که دیدیم با پیش آمدن حوادث 31 مارس تا 2 آوریل 1918 بساط کمیتة باکوی حزب دموکرات درهم نوردیده شد. در جریان این حوادث بیش از سه هزار نفر غالباً مسلمان ـ آذربایجانی که دست کم 600 نفر آن‌ها ایرانی بوده،(11)به خاک و خون کشیده شد و زخم خون چکان دیگری در مناسبات آذربایجانی ـ ارمنی گشوده شد. در حدود 10 روز پس از آن، گاردیة سرخ قدرت را در باکو به دست گرفت و کمون باکو تشکیل گردیده، به گسترش حاکمیت شوروی در شهر و اطراف آن پرداخت. لیکن چهار ماه بعد با نزدیک شدن نیروهای انگلیسی تحت فرمان دنسترویل ـ که از طریق بغداد و همدان و قزوین رو به شمال ایران پیش آمده و پس از برخوردهایی با جنگلی‌ها خود را به انزلی رسانده بودند ـ کمون باکو نیز از هم پاشید و زمام حاکمیت شهر در اواخر ژوئیة 1918/ اوایل مرداد 1297 به دست دیکتاتوری سنتروکاسپی متشکل از افسران ناوگان خزر و نمایندگان اِس‌اِرها و داشناک‌ها و منشویک‌ها، که در کمون باکو (کمیتة اجرائیه شورای باکو) نیز شرکت داشتند، افتاد. از حوادث دورة یک ماه و نیمة حاکمیت دیکتاتوری مذکور آمدن نیروهای انگلیسی تحت فرمان دنسترویل بود که با درخواست حکومت مزبور به باکو آمدند، دستگیری کمیسرهای بلشویک و زندانی کردن آن‌ها و سرانجام حملة نیروهای عثمانی به شهر، که از زمان حاکمیت کمون درصدد تصرف باکو بودند. با ورود «اردوی اسلام قفقاز» یعنی نیروهای مشترک عثمانی و واحدهای وابسته به دولت مساوات تشکیل شده در 28 مه 1918 و مستقر در گنجه، در 15 سپتامبر 1918 به باکو، حوادث چندی به وقوع پیوست که اهم آن‌ها عبارت بودند از: خروج نیروهای انگلیسی از باکو در آستانة ورود اردوی مذکور و بازگشت آن‌ها به انزلی؛ از هم پاشیدن دیکتاتوری سنتروکاسپی و فرار کمیسرهای باکو از زندان ـ که به دستگیری آن‌ها در خزر و تیرباران شدنشان در شب 20 سپتامبر در ترکمنستان منجر شد ـ و انتقال دولت مساوات از گنجه به باکو و نیز و دست‌ گشودن اردوی فاتح [ترکهای عثمانی] به قتل و غارت و به ویژه کشتار ارامنه به انتقام کشتارهای 31 مارس تا 2 آوریل. پیشه‌وری که در آن زمان در باکو حضور داشته، سال‌ها بعد، پس از اشاره به سخت‌گیری دیکتاتوری سنتروکاسپی نسبت به تمام احزاب دست چپ و از آن جمله توقیف عدة زیادی از اعضای حزب عدالت و رکود زندگانی سیاسی، از ورود اردوی مذکور به شهر چنین یاد می‌کند:

« به هر حال شهر بعد از چندین ماه محاصره سقوط کرد. حکومت به دست ترک‌ها افتاد. سربازان نوری پاشا به بهانة انتقام ترک‌های محلی که از طرف داشناک‌ها به قتل رسیده بودند، شهر را غارت و ارامنه را قتل‌عام کردند. من وحشی‌گری داشناک‌ها را روز 18 مارس 1918 دیده، در آن روز عدة بی‌شماری از مردمان بی‌گناه، مخصوصاً ایرانیان بی‌طرفی [را] که در کاروان‌سراها سوخته و زغال شده بودند، با چشم خود مشاهده کرده بودم ... از دیدن جنایاتی که این مردمان بی‌شعور، بدون علت اساسی ... مرتکب شده بودند، روان انسان عاصی می‌شد، ولی ترک‌ها هم از آن‌ها عقب نمانده بودند ... سه شبانه‌روز شهر را به دست سربازان داده، گفته بودند هر چه دلشان بخواهد بکنند...»

و سپس جریان نجات دو ارمنی از چنگال سربازان ترک را به وساطت خود باز می‌گوید.(12) وی مدتی پس از وقوع حوادث اواسط سپتامبر 1918 مقاله‌ای تحت عنوان « مقصر کیست؟» را که در ش 67 (22 آوریل 1920) حریت به چاپ رسیده، به تجزیه و تحلیل مسائل ارمنی ـ مسلمان اختصاص داده، رهبران حزب داشناک و مساوات را مسبب اصلی درگیری‌های خونین پایان‌ناپذیر ارامنه و آذربایجانی‌ها معرفی کرده است:

« ... این نظر که کشتار متقابل ارامنه و مسلمانان (آذربایجانی‌ها) تا زمانی که هر دو قوم [ ارمنی و آذری] از بین نرفته‌اند، ادامه خواهد یافت، اشتباه است. زیرا که به وجود آورندة مسئلة ارمنی و مسلمانان نه عموم ارامنه هستند و نه همة مسلمانان که اختلافاتشان تا باقی ماندن یک نفر از هر دو طرف حل نشود. هرگز چنین نیست. مسئله ارمنی ـ مسلمان  موجد [پدیدآورنده] دارد. اگر آن از میان برداشته شود، می‌توان اطمینان یافت که مسئلة ارمنی نیز از بین خواهد رفت. آن موجد هم عبارت است از احزاب داشناک و مساوات. افروزندة‌ آتش جنگ آن‌ها هستند. بنابراین طرفداران صلح و مسالمت را لازم است که آن‌ها بمیرند. در آن صورت هم ارمنی‌ها و هم مسلمانان (آذری‌ها) روی آسایش خواهند دید... فقرای کاسبة هر دو مملکت را است که به خاطر استقرار حاکمیت خود داشناک‌های مبلغ‌ هایستان بزرگ و مساواتی‌های ستایشگر توران بزرگ را از میان بردارند. زیرا که برای انسان‌های امروز نه هایستان [ارمنستان] بزرگ و توران بزرگ، بلکه دولت‌های آذربایجان و ارمنستان کوچک شوروی لازم است که ساکنان قلمرو خود را به جنگ‌های ملی و دینی سوق ندهد...»

مقاله ای از میرجعفر پیشه وری

سیاست اقتصادی جدید روسیه یا افلاس مسلک کومونیزم

 

گذشته از سرمایه‌داران، سوسیالیست‌های دروغگو هم که تا به حال نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند خودشان را از تأثیر نفوذ سرمایه‌داران آزاد کنند و در پیش‌آمدهای اجتماعی و اقتصادی قولاً طرفدار کارگر و فعلاً مدافع اصول سرمایه‌داری بوده، در جنگ‌های جهانگیری رأی [موافق] داده، سبب کشته شدن کرورها کارگر و دهاتی و خرابی هزاران دهات و شهرها گردیده‌اند، سیاست اقتصادی جدید روسیه را « افلاس مسلکت کومونیزم» نامیده، می‌خواهند اثبات کنند که تألیفات مزخرف خودشان مطابق اساس مارکسیسم و سوسیالیزم علمی است و ایراداتی که تا به حال به کومونیست‌های روسیه کرده و اقداماتی که نموده‌اند، از روی حقانیت است.

به عقیدة سوسیالیست‌های کاسه‌لیس، تاکتیک و سیاست کومونیست‌ها غلط بود که نتوانسته‌اند به مقصود رسیده، جمعیت اشتراکی [کومونیستی] را در روسیه تشکیل دهند. این است که مجبور شده‌اند سیاست خود را تغییر داده، از مسلک کومونیزم صرف‌نظر نمایند و لزوم سرمایه را اعتراف کنند.

این فکر باطل، اذهان بعضی هم‌وطنان آزادی‌خواه و سوسیالیست‌های جوان ایرانی را که از اوضاع اجتماعی عالم عموماً از روسیة‌ آزاد خصوصاً اطلاع کامل ندارند، مشوب کرده است. بنابراین لازم دیدیم که استناد به اساس سوسیالیسم علمی و معلومات اجتماعی صحیح روسیة‌ شوروی ـ  هر چند که ما هم اطلاع کافی نداریم ـ به قدر مقدور توضیحات داده، تا اندازه‌ای کشف حقیقت نموده باشیم.

در سنة 1921 [1300 خورشیدی] کنگرة عمومی شوراهای روسیه، بعد از استماع توضیحات رفیق لنین برای ترقی اوضاع اقتصادی داخلی روسیه و بعضی ملاحظات خارجی، سیاست جدیدی اتخاذ نمود. این تاکتیک در بعضی قسمت‌ها مخالف سیاستی بود که تا به حال روسیة‌ شوروی تعقیب می‌کرد.

لایحة تازه که در این خصوص قبول شده، مشعر به آزادی تجارت، رد املاک و خانه‌های کوچک و متوسط به صاحبانش و جلب سرمایة خارجی، اجازة تأسیس کارخانجات شخصی و غیره بود. علاوه بر این کارخانه‌های بزرگ، راه‌آهن، تجارت خارجه، معادن نفط [نفت] و غیره که در انحصار دولت بوده، برای هر یک از آن‌ها مختاریت داده شد که عایدات و مخارجش معلوم بوده باشد. در صورتی که تا قبول این لایحه تمام مؤسسات در اختیار ادارة مرکزی شورای متصرفات عالی بوده، ادارة خصوصی نداشتند. هر چند امروز هم مؤسسات مزبور در اختیار ادارة فوق‌الذکر است، لیکن شکل اداره‌اش مطابق اصول مؤسسة خصوصی می‌باشد که رفیق لنین اصول سرمایه‌داری دولتی‌اش می‌نامد.

اینک سیاست جدید سبب اقدامات جدیدی شده که هر یک از آن‌ها برای اشخاص بی‌خبر از وضع روسیة شوروی موجب حیرت می‌باشد. مثل آزادی تجارت و تعیین مالیات بر عایدات، تأسیس بانک عمومی دولتی و غیره که در موقع انقلاب هیچ یک از این ادارات حائز اهمیت نبود و مردم هم تصور می‌کردند که جمعیت کومونیزم عبارت  از این است که تا به حال در روسیه بوده است. در صورتی که روسیه می‌خواست از دورة‌ سرمایه‌داری به دورة‌ کومونیزم برود. مدت حاکمیت کارگر و دهاتی به منزلة پلی است میان دو عالم سرمایه‌داری و کومونیزم. قبل از این که ما، کومونیست‌های روسیه را در این سیاست تنقید یا تقدیر کنیم، لابدیم به وضعیت سیاسی و اقتصادی روسیه عطف نظر نماییم.

مملکتی که بیش‌تر از هفتاد درصد اهالی‌اش سرمایه‌دار کوچک و صاحب املاک و متصرفات خصوصی است، یک عده کارگران که کم‌تر از بیست و پنج درصد نفوس روسیه را تشکیل نمی‌دهند، سلطة سیاسی و اقتصادی را در دست داشته، جماعت عظیمی را به طرف مقصود سوق می‌دهند، ناچارند ملاحظة حال همان اکثریت را در نظر داشته باشند. همه را به خوبی معلوم است که مملکتی که چهار سال دورة‌ جنگ عمومی و چهار سال هم انقلابات داخلی را طی کرده، حالیه موقعش چه اندازه خطرناک و ملتش تا چه درجه خسته و وامانده شده است. پس کومونیست‌ها امروز این فلاکت و خستگی تودة عظیم ملت را فهمیده، اگر برای آسایش آن‌ها اقدامات عملی نکرده و آن‌ها را به طرف خودشان جلب نمی‌کردند، معلوم است که نمی‌توانستند انقلاب را اداره نموده، نتیجة‌ صحیح از او بگیرند.

این هم معلوم است که برای هر فرد آزادی‌خواه، اعم از این که کارگر اروپایی یا رنجبر مشرقی باشد، مدافعة آزادی و انقلاب روسیه به هر قیمت و فداکاری باشد، واجب و لازم است. برای این که اگر انقلاب روسیه خفه شود، سال‌های دراز می‌خواهد که دوباره برای مظلومان دنیا مرکزی تأسیس شده و تشکیلات بین‌المللی امروز به علم آید و وطنی مثل روسیه برای رنجبران (پرولتاریا) و آزادی‌خواهان دنیا به وجود آید.

کومونیست‌ها در داخلة روسیه به واسطة‌ سیاست اقتصادی جدید، به سرمایه‌داران گذشت بزرگی کرده و شاید زیاده از این هم بکنند، ولی این دلالت نمی‌کند بر این که آن‌ها از اجرای مرام خودشان صرف‌نظر کرده‌اند. زیرا کومونیست‌ها تشکیل جمعیت اشتراکی را نمی‌خواهند تنها در روسیه اجرا کنند و غیرممکن بودن آن را از همه بهتر می‌‌دانند، بلکه آن‌ها می‌خواهند مسلکشان در تمام نقاط کرة زمین اجرا شود و روسیة شوروی در میدان مبارزه با سرمایه‌داران بین‌المللی موقع داخلی خودش را مستحکم کرده و محاصرة چهارساله را محو نموده و با توسعة تشکیلات کارگران تمام دنیا، تهیة انقلاب اجتماعی عمومی را می‌بیند، آیا از عقیده و مسلک دور می‌افتد؟ آیا قشونی که برای حمله بر دشمن یا مدافعه در بعضی فرونت‌ها [جبهه‌ها] عقب‌نشینی می‌کند، دلالت بر مغلوبیت اوست؟

فقط اشخاصی که بی‌خبر از فنون جنگ می‌باشند، هر عقب‌نشینی را حمل بر مغلوبیت می‌کنند. در تاریخ انقلاب روسیه این اولین مانور سیاسی نیست که انقلابیون روسیه با کمال استادی اجرا کرده‌اند. از نظایر این [مانور] معاهدة مشهور برست لیتوفسک است که در تاریخ 1918 میلادی حکومت شوروی روسیه با حکومت بورژوازی غالب آلمان بست که یکی از موجبات عمدة‌ دوام انقلاب در روسیه و غلبة‌ کومونیست‌ها به این فرق سیاسی می‌باشد. در هر صورت سیاست اقتصادی جدید روسیة شوروی موفقیت بزرگی است در پیشرفت مسلک کومونیزم. اگر این سیاست و تاکتیک [اعمال] نمی‌شد، ممکن بود ارتجاع عودت کرده، اقتدار از دست انقلابیون خارج می‌شد و ضربت بزرگی به عالم آزادی وارد می‌آمد. لیکن سیاست جدید از یک طرف به احتیاجات اقتصادی روسیه کمک کرده، از طرف دیگر موجب امنیت کومونیست‌ها شده، جلوگیری از اقدامات خارجی و داخلی ضدانقلابیون می‌نماید. آن‌ها که کومونیست‌ها را تنقید می‌کنند و تمام فعالیتشان عبارت از مقاله‌نویسی و نقادی است، نشان بدهند که چه اقدامات برای سوسیالیزم کرده و چه ضرری به سرمایه‌دار و جهانگیران دنیا وارد آورده‌اند. غیر از این‌ها در وقت جنگ و صلح با مقالات و بیان نامه‌های خودشان کارگران را گول زده، جنگی را که برای اشغال مستعمرات و بازار تجارت سرمایه‌داران می‌شود، جنگی ملی نامیده‌اند و برای این که خودشان رئیس نیستند دستجات ضدانقلابی را بر علیه کارگر و عملة روسیه شورانیده‌اند و عوض این که عمله و دهاتی را کمک کنند، به ژنرال‌ها و دسته‌های سرمایه‌داران ملحق شده، برضد انقلاب جنگیده‌اند. حالا هم عینک‌های خودشان را به دماغ گرفته، قلم سیاه را برداشته، بدون این که استناد به اساس نمایند، حکم افلاس کومونیزم را می‌‌دهند.

 

 

پی‌نوشت‌ها : ــــــــــــــــــــــ

  1. T . Šahin, Iran Kommunist …, S. 157.
  2. « ایرانلی لارا انتباه»، حریت، ش 33 (21 نوامبر 1919).
  3. حریت، ش 53 (6 مارس 1920) / ش 72 (21 مه 1920).
  4. حریت، ش 54 ( 8 مارس 1920).
  5. حریت، ش 55 (15 مارس 1920).
  6. حریت، ش 39 (22 دسامبر 1920).
  7. حریت، ش 24 (12 ژانویة 1920).
  8. حریت، ش 72 (21 مه 1920).
  9. آذربایجان موقت حربی انقلاب کومیته‌سینین اخباری، ش 3 (23 مه 1920).
  10. آژیر، ش 91 ( 15 آذر 1322).
  11. Tadeusz Swietochowski , Russia and  Azerbaijan, Columbia University Press, N.Y. 1995, PP. 66 and 250
  12. پیشه‌وری، تاریخچة عدالت، صص 9 ـ 48.

 

 

نویسنده : حرکت آزادیبخش ایران شمالی ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٦
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+  

الفبای شیطان ، و پیام استاد شهریار به شیعیان قفقاز

 

 

*‏ ائلشن نصیر اف –باکو

 

ده سال پیش که 22 سال داشتم، برای نخستین بار با عمویم « هابیل » به ایران آمدم. عمویم تاجر متوسطی است که در بازار « آیر پورت » باکو، جزو تجار معتبر به حساب می‏آید، او مرا با خود به ایران آورد تا  با راه و رسم تجارت آشنا شوم... البته ناگفته نماند که اصلیت ما ایرانی است، به روایت پدرم؛ پدر بزرگ من، ابراهیم، در سال 1920 به باکو مهاجرت کرده و پس از بسته شدن مرزها به دستور استالین و قطع روابط میان مردم ایران شمالی با ایران در باکو ماندگار شده است. بعد از فروپاشی شوروی و آزادی مالکیت خصوصی در تجارت، عمویم به تجارت پرداخت. وی به دلیل اینکه ما ریشة ایرانی داریم، علاقمند است که با ایرانی‏ها تجارت داشته باشد. وی مواد غذایی به صورت عمده از ایران به باکو وارد می‏کند...

برای نخستین بار در سال 1996 ( 1375 ) مرا نیز با خود به ایران آورد و آشنایی من با وطن اصلی از این سفر آغاز شد... پس از چند ماه دوباره به ایران آمدم. اما این بار مقصدم ادامة‌ تحصیل نیز بود. من که دوره متوسطه را به پایان رسانده بودم، با راهنمایی برخی از آشنایانم که در ایران به تحصیل مشغول بودند، وارد دانشگاه بین المللی امام خمینی در قزوین شدم و تحصیل خود را در رشتة پزشکی ادامه دادم. پس از اتمام تحصیلات پزشکی‏ام، رهسپار قم شدم تا علوم و معارف اسلامی را نیز بیاموزم. زیرا دریافته بودم که به دلیل هفتاد سال محرومیت از آموزش علوم اسلامی، مردم ایران شمالی به این علوم، بیشتر از پزشک نیاز دارند و به همین دلیل همچنان به تحصیل علوم دینی ادامه می‏دهم.

طی ده سال اقامت در ایران، به جرأت می‏توانم بگویم که مردم ایران را به خوبی شناخته‏ام و دریافته‏ام، علیرغم تمام مشکلات و مصائبی که در ایران وجود دارد، این کشور، یکی از بهترین نقاط روی زمین برای یک زندگی انسانی و اسلامی است...

شاید برخی افراد که تفکر پان ترکیستی یا پان آذریستی دارند، تصور کنند که من از وضعیت فرهنگی ایران و بخصوص آذربایجان ایران بی‏اطلاع هستم. اینطور نیست... من با جریان پان ترکیسم و سردمداران این جریان در باکو از نزدیک آشنا هستم و این تفکر را خوب می‏شناسم. پان ترکیست‏های ایرانی هم همان حرفهای پان ترکیست‏های باکو را تکرار می‏کنند و چیزی برای گفتن ندارند... ابوالفضل ایلچی بیگ که فردی به شدت غربزده و پان ترکیست بود، همیشه علیه ایران حرف می‏زد، او می‏گفت که « توران بزرگ » تشکیل خواهد شد. پدرم نامه‏ای به او نوشت و متذکر شد که : « شما قره‏باغ را به ارامنه واگذار کرده‏اید، اگر توانستید آن را آزاد کنید.»

عاقبیت ایلچی بیگ در ترکیه به طرز معما گونه‏ای فوت کرد. اما بلایی که او بر سر مردم ایران شمالی آورده، حل نشده است و آن معمای قره‏باغ است.

این یک واقعیت است که مردم ایران شمالی از ناسیونالیسم -  آن هم ناسیونالیسم افراطی و نژادی پرستانه -  خسته شده‏اند. زیرا ناسیونالیسم هرگز در تکامل معنوی انسان و حرکت او به سوی سعادت ابدی تأثیری ندارد.

از نظر من مصیبت بزرگ مردم ایران شمالی، مصیبت فرهنگی است و آن ریشه در تغییر الفبای اسلامی ( الفبای عربی و ایرانی ) به الفبای دنیای مسیحیت دارد. اگر بعد از فروپاشی شوروی، الفبای ما به الفبای اصیل و الفبایی که شهریار و خاقانی ونظامی و فضولی با آن مینوشتند، تغییر می‏یافت، امروز وضعیت سیاسی و فرهنگی ایران شمالی به طرز دیگری بود. تغییر الفبا در ایران شمالی ( چه در دوران کمونیست‏ها و چه در دوره ایلچی بیگ و سلسلة پادشاهی علی اف‏ها ) یک فاجعة ملی را سبب شده است و آن ، قطع ارتباط و علاقه میان گذشته و آیندة‌ مردم است. تغییر الفبا سبب شده است که مردم ایران شمالی از گذشتة‌ تاریخی و فرهنگی خود خبر صحیحی نداشته باشند و شاید عده‏ای حتی ندانند که ایران شمالی، بخشی از خاک ایران بوده که توسط روسیه اشغال، و از ایران جدا شده است.

من پس از آشنایی با الفبای نیاکان و زبان فارسی، می‏توانم بگویم که دنیای جدیدی را کشف کردم. صدها کتاب تاریخی، دینی و تحقیقی را مطالعه کردم و با مطالعة این کتابها، دانستم که تغییر الفبا چه مصیبت بزرگی بوده است. شهریار، الفبای تحمیل شده بر مردم ایران شمالی را الفبای شیطان نامیده است. او حق دارد. زیرا الفبای کریل و لاتین وسیله‏ای برای شیطانهای ستمگر است که فکر و ذهن یک جامعه را فاسد کنند و یک جامعه را از دانستن و درک حقیقت محروم نمایند. شهریار در شعر خود خطاب به روشنفکران و نویسندگان و شاعران ایران شمالی می‏گوید که:  الفبای شیطان، شما را از خدا جدا کرده و اگر الفبای خودمان را دریابید، می‏توانید قرآن را درک کنید. او در این شعر به یک حقیقت دیگر نیز اشاره داشته و می‏گوید که، کفر (‌روسیه ) قفقاز را با جنگ از ما ( ایران ) جدا کرده است... و نهایت ، برخلاف نژاد پرستهایی که علیه زبان فارسی و هموطنان و همدینان فارس زبان سخن می‏گویند، از سلمان فارسی ستایش می‏کند و خطاب به ترکها می‏گوید که با نعرة‌ تکبیر، صدای مسلمانی خود را بلند کنید و مانند فارس، مسلمان بودن خودتان را به اسلام ثابت کنید، یعنی وفاداری خود را به اسلام آشکار کنید.

شهریار در آخر شعر می‏گوید که هر کس در مقابل خدا تسلیم نگردد، حیوان باقی خواهد ماند و به مرحلة ‌انسانیت نخواهد رسید... اگر چه فروپاشی ، ما را یک قدم به سوی آزادی نزدیک کرد، اما متأسفانه این بار هم حکومتی در باکو تشکیل شد که ذاتاً تفاوتی با حکومت کمونیستی شوروی ندارد. حکومت شوروی ، یک حکومت مادّی بود، حکومت فعلی باکو هم یک حکومت مادّی است. حیدر علی اف و فرزندش بارها به طور رسمی اعلام کرده‏اند که حکومت ما ، یک حکومت « دنیوی » است.

حیف که شیطانهای داخلی و خارجی، نگذاشتند مردم ایران شمالی، پیام شهریار بزرگ را بشنوند... هنوز هم در ایران شمالی با الفبای شیطان می‏نویسند و این بزرگترین فاجعة‌ ملی است که به دستور رژیم حاکم بر ایران شمالی اتفاق افتاده است... شعر زیر که از سروده‏های معروف استاد شهریار است، چاپ آن در ایران شمالی ممنوع می‏باشد. و من مجبورم با « الفبای شیطان » نیز آن را بنویسم...

 

آییریب شیطان الفباسی سیزی آللاه دان

 اؤز الیفبامیزی یازساز، تاپاسیز قرآنی

 دونیا بئش گوندی، جهنم ده اولورسا اولسون

گل جهادیله  تاپاق جنت جاویدانی

 

های وئرین آللاها، شیطانی قویون تک قالسین

 توولانیب، توولاماغیندا بالا اندازه‏سی وار

 آللاهین شهری نبی دیر، قاپیسی شاه ولی

دئشیک آختارما، بو شهرین بئله دروازه‏سی وار

 

تورکلرین غیرتی تورکیه ده قافقازدا گره‏ک

 قایناسین، ایندی کی اسلامدا جهاد میدانی دیر

 کربلا فاجعه‏سی تجدید اولور ایراندا

غیرتین قاینادی بیل کی بو حسینین قانی دیر

 

 عاکف -  ین شعرینه باخ. گؤر نه‏لر ائتمیش بیزه کفر

 هر قدم بیر قویو قازمیش، نه ده سالمیش ده رینه

 بیزده اسلاما قایتدیقدا گلین ال بیر اولاق

 تورکلرین هر ایکی دونیاسی قاییتسین یئرینه

 

کفر، گؤردوز نئجه  چی  -  چی  یئدی اسلام جگرین

سیزده کفرون جیگرین ایندی کباب ائتمه‏لی سیز

 آپاریپ قافقازی جنگ ایله جواب ائتدی بیزه

سیزده شیطانه جهاد ایله جواب ائتمه لی سیز

 

قاوزایین نعرة تکبیر له مسلمانلیغیزی

فارسی تک ثابت ائدین اسلاما سلمانلیغیزی

فارسی، تورکه عربه فایق ائدن اسلامدیر

گؤسترین سیزده بو بلقیسه سلیمانلیغیزی

هر کیم آللاهینا باش ایمه دی حیوان قالاجاق

سیزده حیوانلار بیر بیلدیرین انسانلیغیزی

 

نویسنده : حرکت آزادیبخش ایران شمالی ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٦
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+  

 

دستگیری باند فساد و جاسوسی زنان باکو  در اردبیل

با تلاش ماموران انتظامی ـ امنیتی یک باند بین المللی فساد و فحشا در یکی از شهرهای مرزی استان اردبیل شناسایی و اعضای آن بازداشت شدند.

به گزارش مرکز اطلاع رسانی فرماندهی انتظامی اردبیل، اعضای این باند که 12 نفر از جمله شش زن تبعه دولت باکو بودند، بر اساس سرنخ‌های اطلاعاتی اداره کل اطلاعات استان اردبیل شناسایی شدند.
یکی از اعضای زن این باند که اهل ایران شمالی( جمهوری آذربایجان) است، مظنون به جاسوسی برای رژیم غاصب صهیونیستی می باشد. این زن فاسد که بارها به ایران و بخصوص اردبیل تردد می کرد، از مدتها قبل تحت تعقیب ماموران امنیتی ایران قرار داشت.

فیلم ضدایرانی 300

همکاری تبلیغاتی دولت باکو با امریکا علیه ایران

« فیلم ضدایرانی 300، که توسط آمریکایی‌ها و با هدف ترسیم چهره‌ای خشن و غیرواقعی از ملت ایران ساخته شده، در تاریخ 20 بهمن ماه از شبکة‌ تلویزیونی «‌آزاد آذربایجان» باکو پخش شد.

پخش این فیلم از شبکة یاد شده در آستانة سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در حالی صورت می‌گیرد که اخیراً تحرکات ضدصهیونیستی ـ آمریکایی در ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) گسترش یافته و عده‌ای از اسلامگرایان به علت تظاهرات علیه رژیم صهیونیستی در ایام حمله این رژیم به غزه دستگیر و زندانی شده‌اند.

همچنین در تاریخ 19 بهمن 87 ، «‌آذ تی وی» شبکة‌ دولتی تلویزیون باکو در فیلمی مستند با نشان دادن تصاویری از چهره‌های ملی ایران مانند ستارخان سردار ملی و شهید شیخ محمدخیابانی به تحریف شخصیت آنها پرداخت و این چهره‌های ملی ایران را به عنوان افرادی ضدایرانی و تجزیه‌طلب معرفی کرد. شبکة تلویزیون دولتی باکو در خلال این برنامه، بارها از آذربایجان کشورمان با عبارت جعلی « آذربایجان جنوبی!» یاد کرد.

هنوز از واکنش وزارت امور خارجه به اقدامات ضدایرانی دولت کوچک باکو خبری منتشر نشده است.

اعتراض نماینده پارلمان باکو به رژیم صهیونیستی

 

استعفای لاله عباس‌اوا نماینده  پارلمان باکو از گروه دوستی پارلمانی« جمهوری آذربایجان ـ اسراییل» ، توجه مردم و محافل سیاسی باکو را به سوی خود جلب کرده است. در پی استعفای نمایندگان پارلمان ترکیه به استثنای نمایندگان حزب جمهوری خلق از گروه دوستی بین پارلمانی ترکیه ـ اسراییل در اعتراض به جنایات اسراییل درغزه،  اقدام مشابهی از سوی برخی نمایندگان پارلمانی باکو نیز انجام یافت.

گفتنی است که غیر از لاله عباس‌‌اوا سایر اعضای این گروه از جمله بختیار علی‌اف، واقف صمداوغلو، صفر محمداف و طاهر سلیمانف نیز مایل به خروج از گروه دوستی با صهیونیسم هستند، اما به دلیل فشارهای حاکمیت، هنوز خروج خود را اعلام نکرده‌اند.

به گفته این نماینده پارلمان باکو، هدف وی از خروج از این گروه ، اعتراض علیه یهودیان نیست.بلکه مساله اعتراض علیه صهیونیسم است . مکتبی افراطی و خشونت گرا که نسل کشی مسلمانان را در دستور کار خود قرار داده است. وی در این رابطه گفته است:  با این اقدام صرفا به سیاستهای حکومت غیرانسانی اسراییل اعتراض می‌کنم. ما در قرن 21 زندگی می‌کنیم و هیچ کشوری حق ندارد حتی هنگام دفاع از حقوق خود کودکان ملتی دیگر را گریان کند و ساکنان غیر نظامی را بکشد، چه رسد به اینکه به خاک دیگران تهاجم و تجاوز کند».

ردپای ترکها و فراماسونرها در ترور ژنرال رضایف

برخی محافل امنیتی در باکو اعلام کردند که ژنرال رضایف، فرمانده ترور شده نیروی هوایی دولت باکو به دلیل مخالفت با تأسیس لژهای فراماسونری در این جمهوری به قتل رسیده است. به نوشته روزنامه "ینی‌شفق " ترکیه، در حالی که موضوع ترور رضایف کماکان مبهم و مشکوک باقی مانده، محافل خبری صحبت از اعزام یک گروه از سرویس اطلاعاتی ترکیه به باکو برای بررسی احتمال کودتا در ایران شمالی توسط باند تروریستی و کودتاگر ارگنه کن ترکیه و ترور ژنرال رضایف توسط این باند باکو را مطرح می‌کنند. این در حالی است که برخی محافل اطلاعاتی در باکو نیز از احتمال کشته شدن رضایف توسط لژ بزرگ فراماسونری به دلیل مخالفت وی با تاسیس لژ آذربایجان خبر می‌دهند. ماسون‌ها در سال 1382  برای تاسیس لژ بزرگ ماسونی در باکو به حیدر علی‌اف، رئیس جمهور وقت مراجعه کردند، ولی به دلیل مخالفت رضایف موفق به اخذ مجوز نشدند. الهام علی‌اف نیز در سال گذشته با درخواست مجدد فراماسون‌ها مخالفت کرده است.

اعتراف یک مقام باکو به وضعیت تکان‌دهندة زندانها

مالک علی اکبراف مدیر بخش اجرائی مجازات مجرمین وزارت دادگستری دولت باکو گفت: سه نفر از فرماندهان هنگهای نیروی حفاظتی زندانهای کشور بخاطر نقصانهایی که در کار آنها مشاهده شده بود، از کاربر کنار و مجازات شدند.

وی افزود: ورود وسائل ممنوعه به زندانها، بیانگر ضعف نظارت آنها در ورودیهای زندانها بوده است. در جلسه، مربوط به فعالیتهای سالانه نیروهای حفاظتی زندانهای کشور سه نفر از فرماندهان آنها از کار خود برکنار شده اند که، یکی از آنها همچنین بر اساس قانون کشور مورد مجازات هم قرار گرفته است.

موسی همت اف مدیر شعبه برنامه‌ریزی و نظارت وزارت دادگستری دولت باکو در این جلسه ضمن ارائه کشور گفت در فعالیتهای سربازان حفاظتی این بخش تخلفات زیادی رخ می‌داده، به طوری که عده‌ای از سربازان به طور دائم در سر کار خودشان مشغول حفاظت، و عدة دیگر هم بدون این که کاری را انجام بدهند مشغول استراحت می‌شدند همچنین سربازان در مواردی که به استفاده از اسلحه احتیاج نبوده است، از سلاح‌های خودشان استفاده کرده‌اند.

گفتنی است وضعیت زندانهای باکو بخصوص «‌زندان بایل» بسیار تکان‌دهنده است و تعداد زیادی از زندانیان تاکنون به دلایلی مانند گرسنگی، سوء تغذیه، عدم وجود بهداشت، خشونت‌های کارکنان زندان جان خود را از دست داده‌اند.

 

توقیف کتابهای دینی در شهر سومقائیت

اداره پلیس شهر سومقائیت و نمایندگان سازمان امور جوامع دینی ، کتابهای دینی را توقیف کردند.

واحد مطبوعاتی وزارت کشور باکو  اعلام کرد، از طرف نمایندگان هر دو اداره از منزل فردی بنام جیحون عباس اف ساکن منطقه حاجی زین‌العابدین 19 جلد کتاب دینی کشف و ضبط شد.

دولت باکو از واردات و انتشار کتابهای دینی جلوگیری می‌کند، این در حالی است که انتشار کتابهای ضددینی و مطالب ضداسلامی در مطبوعات آزاد است!

کمیته امور جوامع دینی اعلام داشت که تحلیل آمار سالهای قبلی نشان می دهد که اخیراً مقدار واردات و ترویج کتابهای دینی  در این کشور کاهش یافته است. شمار کتب دینی در بین کتابهای دینی مورد بررسی و مطالعه توسط این سازمان نیز گواه بر این مطلب است.

 

قتل  فرماندار شهرستان قبادلی

با کشف جسد ی در ناحیه باغهای شهر سومقایت در 30 کیلومتری شهر باکو، احتمال قتل فرماندار سابق شهرستان قبادلی تقویت شده است.

الشاد عیوض اف دادستان شهر سومقایت گفت؛ هر چند علت دقیق مرگ عوض حسین قلی اف هنوز مشخص نشده است ، اما با این وجود احتمال می رود که وی دست به خودکشی زده باشد.

وی افزود هنوز پرونده جنایی در این خصوص تشکیل نشده و علت خودکشی وی در دست بررسی است.

گفتنی است که جسد عوض حسینقلی اف در شهرک شماره 17   و در یک باغ پیدا شده است.

بر اساس اطلاعات اولیه وی با تفنگ شکاری به قتل رسیده است.

عوض حسین قلی اف پیشر در پستهای ریاستی مختلف به انجام وظیفه پرداخته بود.

 

 

تلاش برای بازگشایی مسجد وهابی در باکو

وکیل باند وهابیون در بخش نریمان اف باکو گفت: دادگاه تجدید نظر باکو جهت فعالیت مجدد مسجد ابوبکر باکو اجازه نداد.

جوانشیر سلیمان اف گفت: ما جهت از سرگیری فعالیت مجدد مسجد ابوبکر باکو به دادگاه عالی کشور مراجعه خواهیم کرد.

گفتنی است پلیس بخش نریمان اف به خاطر وجود خطرات و تخریبات احتمالی دیگر در این مسجد، به از سرگیری فعالیت آن اجازه نداده و از دادگاه همین بخش خواستار تعطیلی دایمی مسجد وهابیون شده است.

سال گذشته مسجد ابو بکر باکو که محل فعالیتهای فرقه وهابیت در شهر باکو بوده، به خاطر پرتاب شدن چند نارنجک به داخل مسجد از سوی اشخاص ناشناس منفجر شد. در این حادثه 19 نفر زخمی و دو نفر کشته شدند. تاکنون فقط یک نفر، بنام النور باخشی یف به جرم شرکت در انفجار مسجد ابوبکر باکو دستگیر شده است.

به نوشتة‌ مطبوعات باکو، اختلاف میان دو گروه از وهابیون باعث انفجار در مسجد شده است. گفتنی است اکثریت مطلق مردم ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان) شیعه هستند و در طول تاریخ، حتی یک نفر وهابی در این منطقه وجود نداشته است. بعد از فروپاشی شوروی و با حمایت‌های مالی و آموزشی کشورهایی مانند عربستان سعودی و کویت باندهای وهابی در ایران شمالی تشکیل شده است که تاکنون دست به اقدامات تروریستی نیز زده‌اند.

 

نویسنده : حرکت آزادیبخش ایران شمالی ; ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٢
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+  

وضعیت قوم تالش‌  و

دانشمند زندانی در باکو

دکترعارف محمدزاده

 بار دیگر نوروز از راه رسید اما نوروز علی محمد اف دانشمند برجسته تالش همچنان در زندان باکو است.

بازتاب تداوم زندانی شدن دانشمند برجستة ‌تالش در باکو روز به روز بیشتر و جهانی‌تر می‌شود. اگر چه رژیم حاکم بر ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) از بدو دستگیری دانشمند برجستة‌ تالش، نوروزعلی‌محمداف، کوشیده است تا این واقعه در مطبوعات و رسانه‌ها بازتاب نداشته باشد و به همین دلیل، شبکه‌های تلویزیونی و مطبوعات باکو که اغلب آنها به صورت رسمی و غیررسمی به محافل حکومتی وابسته‌اند، تنها به انتشار خبرهای کوتاهی از این دانشمند مشهور تالش بسنده کرده‌اند، اما به دلیل وجهة‌ علمی و فرهنگی نوروزعلی‌محمداف در کشورهای مختلف اخبار مربوط به وضعیت این دانشمند پیگیری می‌شود. وی نه تنها برای تمام تالش‌های جهان و مردم  ایران شمالی چهره‌ای شناخته شده است، بلکه به دلیل ارتباط با محافل علمی، فرهنگی و دانشگاهی کشورهای اروپای شرقی، روسیه، ترکیه و  ایران و انتشار آثار علمی و تحقیقاتی‌اش در این کشورها نیز شناخته شده و مورد احترام است. در میان تالش‌شناسان جهان، نوروزعلی‌محمداف، در مقام نخست قرار می‌گیرد و به این علت، تاکنون به بسیاری از کشورها از جمله روسیه، ترکیه، ایران و کشورهای اروپایی دعوت شده و سخنرانی‌های علمی ارایه کرده است. به دلایل یاد شده، پس از آن که حدود سه سال پیش و به دنبال انتشار یک نشریه علمی ـ فرهنگی با واکنش خشن دولت باکو دستگیر و زندانی شد، مجامع علمی و دانشگاهی و نیز رسانه‌های کشورهای مختلف نسبت به بازداشت وی واکنش نشان دادند.

اخبار منتشر شده دربارة وضعیت این دانشمند تالش، نگران‌کننده است. وی که در آستانة‌ هفتاد سالگی قرار دارد، به شیوه‌های خشن استالینی از سوی مأموران وزارت امنیت دولت الهام‌علی‌اف دستگیر و مدتها تحت بازجویی‌های غیرانسانی و حتی شکنجه قرار گرفت. با گذشت مدتها از زندانی شدن وی، تلاش گروههای علمی و فرهنگی در کشورهای مختلف بخصوص در اروپا برای آزادی وی گسترش یافت. به دنبال این تلاشها برای نخستین بار بعد از حدود سه سال از بازداشت این دانشمند مشهور تالش، آکادمیسین، مدیر مرکز فرهنگی و تحقیقاتی تالش و سردبیر نشریه « تولشی صدو» (صدای تالش) جمعی از نمایندگان مجامع اروپایی با وی دیدار کردند.

اخیراً « ورونیکا کوتک» نماینده ویژه شورای اروپا در ایران شمالی و نمایندگان دفتر سازمان امنیت و همکاری اروپا و سفارت نروژ در باکو با نوروزعلی‌محمداف در زندان شماره 15 شهر باکو دیدار و گفتگو کردند.

این دیدار بعد از سه سال از بازداشت دانشمند مشهور تالش در حالی صورت می‌گیرد که علاوه بر پیگیری محافل علمی و دانشگاهی، تاکنون خانواده این دانشمند نامه‌های مکرری به مراکز بین‌المللی و سفارتخانه‌های خارجی در باکو  ارسال داشته‌اند.

رژیم باکو از تماس خبرنگاران با نماینده ویژه شورای اروپا بعد از گفتگوی وی با نوروز‌علی‌محمداف جلوگیری کرد. برخی مطبوعات مستقل باکو، تنها به درج خبر دیدار نمایندگان اروپایی با دانشمند تالش اکتفا کردند و نوشتند که از محتوای گفتگوهای نمایندگان اروپایی و دانشمند زندانی اطلاعی کسب نشده است.

نوروزمحمد‌علی‌اف که به عنوان «ریش سفید» قوم تالش در ایران شمالی شناخته می‌شود، اکنون سالهاست که در زندان به سر می‌برد. اما خانواده و دوستان نزدیک وی نیز از فشارها و آزارهای دولت شوونیستی باکو در امان نمانده‌اند.

در پی دستگیری نوروز‌علی‌محمداف، خانواده وی نیز تحت فشارهای غیرانسانی دستگاه امنیتی رژیم باکو قرار گرفت و کامران محمداف (فرزند ارشد دانشمند تالش) به طرز مشکوکی درگذشت. گفته می‌شود مرگ کامران محمداف با اقدامات وزارت امنیت دولت باکو در ارتباط است.

از سوی دیگر چندی پیش خبری مبنی بر دستگیری فرزند دیگر نوروزعلی‌محمداف توسط ماموران امنیتی باکو منتشر شد. علت دستگیری وی این بوده که آزادی پدرش را پیگیری کرده است.

نوروز‌علی‌محمداف نویسنده، روزنامه‌نگار و دانشمند زبان‌شناس تالش که از حدود سه سال پیش و در پی انتشار یک نشریه به زبان تالشی زندانی شده است. شرایط سختی را سپری می‌کند. وی طی سه سال زندانی شدن در شرایط سخت، به بیماریهای مختلف از جمله رماتیسم پا و دیسک کمر دچار و به شدت ضعیف و لاغر شده است. گزارشگران اروپایی که به علت عضویت دولت باکو در شورای اروپا توانسته‌اند با این دانشمند زندانی ملاقات کنند نتوانستند با خبرنگاران دیدار کنند. یک منبع موثق از قول نمایندگان اروپایی گفت که وی (نوروزعلی‌محمداف) به علت ضعف و کهولت سن و قرار داشتن در وضعیت نامساعد و شکنجه‌های روحی و جسمی و سوءتغذیه در معرض مرگ قرار دارد.

عاکف حمیداف تحلیل‌گر سیاسی و عضو «کمیته تلاش برای آزادی نوروز‌علی‌محمداف»

در تماس تلفنی خبرنگار « حرکت آزادیبخش ایران شمالی» گفت:

«‌ در هیچ یک از کشورهای جهان، با دانشمند هفتاد ساله‌ای که عمر خود را در دانشگاه و تحقیق و علم و نوشتن کتاب‌های علمی سپری کرده، اینگونه برخورد نمی‌کنند. این برخوردهای استالینی فقط از سوی دولت باکو متصور است. دولت باکو نه تنها نوروزعلی‌محمداف را زندانی کرده، بلکه برای از بین بردن خانوادة‌ وی نیز تلاش می‌کند. بعد از دستگیری وی، بارها و بارها شبانه به خانة‌ وی یورش برده و رعب و وحشت ایجاد کرده‌اند. کامران محمداف فرزند ارشد نوروزعلی‌ بود که به دلیل پیگیری آزادی پدرش بارها از سوی مأموران امنیتی تحت فشار و آزار قرار گرفت و در نهایت در شهریور 1386 به طرز مشکوکی درگذشت. بعد از مرگ مشکوک کامران محمداف، تنها فرزند باقیمانده نوروزعلی نیز از سوی مأموران امنیتی تحت فشارها و آزارهای مستمر قرار دارد.»

وی افزود: «‌ مقامات امنیتی باکو اعلام کردند که کامران محمداف بر اثر سکته درگذشته است اما اجزاه ندادند پزشکان مستقل و غیرنظامی علت مرگ وی بررسی و روشن کنند. علاوه بر این، رژیم باکو حتی به دانشمند زندانی اجازه نداد، در مراسم دفن فرزند جوان خود حضور یابد.»

عاکف‌حمیداف دربارة علت دستگیری نوروزعلی‌محمداف گفت: «‌علت اصلی دستگیری و رفتار غیرانسانی دولت باکو با این دانشمند مشهور این است که  وی از میان قوم تالش برخاسته و توانسته به مدارج عالی علمی دست یابد. اگر چه قوم تالش با جمعیتی حدود یک میلیون نفر، محروم‌ترین قوم ساکن در قلمرو حاکمیت دولت باکو است، و مناطق تالش‌نشین مانند آستارا، لئریک، ماساللی، لنکران و ... از کمترین امکانات خدمات عمومی حتی برق و گاز و آب بهداشتی نیز بهره‌مند نیستند، با این حال هرگز نوروز‌علی‌محمداف به عنوان یک چهرة سیاسی محسوب نمی‌شد. بعد از فروپاشی شوروی، نوروز‌علی‌محمداف به عنوان روشنفکر و دانشمند پیش‌کسوت به دو اقدام دست زد؛ تداوم فعالیت در مرکز فرهنگی تالش (مرکز تالش‌شناسی) و انتشار نشریه صدای تالش. در این مراکز مسایلی مانند شعر و ادب، تاریخ، زبان، فرهنگ و آداب و رسوم قوم تاریخی تالش مورد مذاکرة دانشمندان قرار می‌گرفت و نتایج فعالیت‌های علمی به صورت محدود منتشر می‌شد. دولت باکو به صورت رسمی بارها اعلام کرده که این دولت نه برپایه عدالت، اخلاق و اسلام و  انسانیت که براساس ایدئولوژی شوونیستی پان‌آذریسم اداره می‌شود و این سخن را بارها حیدرعلی‌اف و الهام‌علی‌اف در همایش‌ها به صورت آشکار بر زبان آورده‌اند. معنای این ایدة قرون وسطایی این است که در ایران شمالی (جمهوری آذربایجان)، دولت هیچ‌ گونه حق و حقوقی برای اقوام مختلف ساکن در کشور مانند تالش‌ها و لزگ‌ها قایل نیست. و اصولاً مقامات دولتی وجود اقوام مختلف را به شیوه‌های مختلف انکار می‌کنند، تعداد جمعیت تالش‌ها و لزگ‌ها را بسیار ناچیز نشان می‌دهند. با این حال حضور دانشمند مشهور مانند نوروزعلی‌محمداف در مجامع علمی بین‌المللی و کشورهای همسایه همیشه این پیام را با خود داشت که قومی و کهن و تاریخی به نام تالش در ایران شمالی وجود دارد که در معرض نسل‌کشی فرهنگی قرار گرفته است. به همین دلیل و برای جلوگیری از حضور وی در مجامع علمی خارج از کشور، توطئه‌ای از سوی وزارت امنیت باکو طراحی و اجرا شد، اما در جلسة محاکمه وی که تحت فشارهای مجامع علمی به صورت نیمه علنی برگزار شد، آشکار گردید که اتهامهای وزارت امنیت باکو علیه وی بسیار خنده‌دار است. اتهام اساسی او این است که در مقابل دریافت 300 دلار (سیصد دلار) در همایش تالش‌شناسی در شهر رشت در سال 1382 ( 2003) به نفع ایران جاسوسی کرده است!»

حمیداف افزود: «تالش‌ها یک قوم تاریخی و کهن هستند و زبان آنها شاخه‌ای از زبان فارسی است. این قوم در مناطق مرزی با ایران زندگی می‌کنند، و به همین دلیل دولت باکو از قوم تالش احساس خطر می‌کند. به نظر می‌رسد دلیل اصلی دستگیری دانشمند مشهور تالش و برخوردهای بسیار خشن با وی این است که دولت باکو به فعالان فرهنگی و مردم تالش نشان دهد که در صورت کوچکترین تحرکی آنها را سرکوب خواهد کرد.»

شایان ذکر است، دولت باکو در تلاش برای نابودی قوم تالش سیاستهای اقتصادی و فرهنگی ویژه‌ای را اجرا می‌کند. از لحاظ اقتصادی، در مناطق تالش‌نشین هیچگونه سرمایه‌گذاری برای احداث واحدهای تولیدی صورت نمی‌گیرد و اغلب اهالی در این مناطق در فقر شدید و بیکاری زندگی می‌کنند و حداکثر به مشاغلی مانند کارگری در مزارع می‌پردازند.

مردم این مناطق از ابتدایی‌ترین خدمات عمومی مانند برق، گاز، آب بهداشتی بهر‌ه‌مند نیستند. با اینکه در دوره شوروی تالشها از خدمات عمومی مانند برق و گاز بهره مند بودند ، اما با فروپاشی شوروی و از هم پاشیدن مراکز خدمات دولتی، برق و گازرسانی در این مناطق با مشکل مواجه شد و با گذشت 17 سال دولت باکو نسبت به تامین نیازهای اولیه تالشها اقدام نکرده است .

از لحاظ فرهنگی نیز برنامه‌ای به زبان تالشی از رادیو و تلویزیون‌های دولتی و نیمه‌دولتی پخش نمی‌شود. انتشار کتاب و نشریه نیز به زبان تالشی نیز ممنوع است.همچنین دولت باکو قانونی تصویب کرده که مطابق آن شبکه های رادیوی و تلویزیونی حق پخش برنامه به زبان اقوام مختلف ساکن در ایران شمالی برای داخل کشور را ندارند.

 

زندگی‌نامه نوروز‌علی‌محمد اف :

ـ متولد 1942 (1321) ، روستای ارجیوان ـ آستارا (ایران شمالی)

ـ اتمام تحصیل در انستیتوی عالی تربیت معلم در رشتة زبانهای اروپایی در سال 1964 (1343)

ـ ‌انجام خدمت وظیفه نظام (1967 ـ 1965) (1346 ـ 1344)

ـ تحصیل در آکادمی علوم ایران شمالی، انستیتوی عالی زبان و ادبیات (1970 ـ 1967) (1349 ‌1346)

ـ اخذ دکترا درعلم زبان‌شناسی (1971) (1350)

ـ از تدریس تا ریاست دانشکدة زبان‌شناسی در آکادمی علوم ( از سال 1970/1349)

ـ مدیر شعبه ارتباطات زبانها از سال 1989/1368

ـ مدیر شعبة ارتباطات زبانها و گروه زبان شناسی عمومی آکادمی علوم از سال 1991/1370

ـ انتشار بیش از 100 اثر و مقالات علمی دربارة زبان‌های مختلف از جمله زبان آذری، ترکی، تالشی، فارسی و زبانهای اروپایی طی حدود چهل سال فعالیت علمی.

ـ تأسیس نشریة « تالیشی صدو» (صدای تالش) در سال 1992/1371

ـ مدیر مرکز فرهنگی تالشهای ایران شمالی از سال 1989/1368 تاکنون

ـ حضور در همایش‌ها و مجامع علمی کشورهای مختلف جهان

ـ دستگیری توسط وزارت امنیت باکو 2006/1385

نویسنده : حرکت آزادیبخش ایران شمالی ; ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٢
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک