حرکت آزادیبخش ایران شمالی


+  

شکنجه و مرگ و میر سربازان در ارتش باکو

 

شکنجه و آزار و اذیت سربازان در ارتش باکو به موضوعی نگران‌کننده برای مردم ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) تبدیل شده است. اخیراً در مطبوعات غیردولتی باکو، خبرهای متعددی در این باره منتشر شده است. اما چنانکه در بین مردم شایع است، شکنجه و آزار و اذیت و تحقیر سربازان در ارتش باکو از ابعاد گسترده‌ای برخوردار است و سالهاست که این پدیده در ارتش رواج دارد، چنانکه برخی چهره‌های سیاسی و فعالان حقوق بشر در محکومیت شکنجه سربازان و لزوم پایان دادن به آن، کنفرانس‌های متعدد خبری برگزار کرده و خواستار نظارت نهادهای بی‌طرف بر عملکرد فرماندهان ارتش شده‌اند.

طی سالهای گذشته، هر سال دهها تن از سربازان ارتش باکو به علل نامعلوم جان خود را از دست داده‌اند. در بررسی علل مرگ و میر گستردة‌ سربازان، از عللی مانند عدم وجود بهداشت، سوء تغذیه و گرسنه نگه داشتن سربازان، و نیز شکنجه‌های وحشیانة آنها توسط رده‌های مافوق سخن گفته می‌شود. در سال گذشتة‌ میلادی مرگ حدود هفتاد تن از سربازان توسط برخی مطبوعات اعلام شد. یک سرهنگ بازنشستة وزارت امنیت باکو ( اسماعیل اف) اعلام کرد که تعداد سربازانی که به عللی مانند گرسنگی و شکنجه جان خود را از دست می‌دهند، از تعداد سربازانی که در جبهة قره‌باغ کشته می‌شوند، بیشتر است. به عبارت دیگر، اسماعیل اف بیان کرد که فرماندهان ارتش باکو بسیار بی‌رحم‌تر از ارامنه سربازان خود را می‌کشند.

اما به راستی علل شکنجه و مرگ و میر سربازان جوان در ارتش باکو توسط رده‌های مافوق چیست؟

عبدالله جعفراف تحلیل‌گر مسایل نظامی ـ سیاسی در این باره می‌گوید: «‌در هر سازمان مسلح اعم از اینکه این سازمان یک ارتش دولتی باشد، یا حتی یک سازمان غیردولتی، اگر اخلاق و انضباط انسانی حاکم نباشد، پدیده‌هایی مثل شکنجه، بدرفتاری، تحقیر و توهین، سوء استفاده جنسی از سربازان جوان و زنان رخ می‌دهد. وقتی بر فضای یک ارتش، اخلاق، اعتقاد به ارزشهای اصیل معنوی و ملی و انضباط انسانی حاکم نباشد، ما نباید انتظار داشته باشیم که با سربازان مانند یک انسان رفتار شود.»

جعفراف می‌گوید: «‌در ارتش باکو پدیده‌هایی مانند مشروبخواری، رشوه‌خواری، اختلاس و سرقت رواج دارد. درجه‌داران و افسرانی که به قمار و شراب معتاد شده‌اند، برایشان اخلاق انسانی و احترام به سربازان بی‌دفاع معنا ندارد.»

این تحلیل‌گر مسایل نظامی ـ سیاسی نکتة مهمی را نیز با خبرنگاران در میان می‌گذارد: « ارتش باید از خصیصة ملی بودن برخوردار باشد و مناسبات حاکم بر آن با اهداف عموم مردم و منافع ملی تنظیم شود. این در حالی است که ارتش دولت باکو، صرفاً در راستای تأمین منافع گروه حاکم فعالیت می‌کند. یعنی گروه حاکم، ارتش را به ارتش خصوصی خود تبدیل کرده است. پیش از انتخابات اخیر ریاست جمهوری که باز هم الهام‌علی‌اف انتخاب شد، صفرابی‌اف (وزیر دفاع) آشکارا اعلام کرد که ارتش از الهام‌علی‌اف حمایت خواهد کرد. در هیچ کجای جهان، وزیر دفاع این گونه رفتار نمی‌کند.»

 جعفراف که سابقة حضور در جنگ نیز دارد، می‌گوید: «‌در جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) عموم جوانان از خدمت سربازی طفره می‌روند، هزاران تن از جوانان در سنین سربازی، به روسیه مهاجرت می‌کنند تا گرفتار خدمت سربازی نشوند. این در حالی است که در بسیاری از کشورها جوانان با رغبت و شوق به خدمت سربازی اعزام می‌شوند تا به کشور خود خدمت کنند.»

وی در پاسخ به سؤال خبرنگاری دربارة پدیدة  کارکشی از سربازان توسط رده‌های مافوق گفت: « متأسفانه این واقعیت دارد که بسیاری از افسران و درجه‌داران با سربازان مانند برده رفتار می‌کنند و از آنها مانند یک برده و کارگر در امور شخصی خود مانند احداث بنا و ساختمان، نظافت منزل و حتی شستن لباس و آشپزی استفاده می‌کنند.»

جعفراف در پاسخ به سؤال خبرنگار خبرگزاری قفقاز پرس دربارة نتایج شکنجه و تحقیر سربازان در ارتش باکو گفت: « برای دولت مایة سرافکندگی است که هر سال عده‌ای از سربازان برای رهایی از شکنجه و آزار افراد مافوق، به ارمنستان پناهنده می‌شوند. اخیراً محاکمه پنج تن از سربازان به اتهام همکاری با دستگاه اطلاعاتی ارتش ارمنی در باکو برگزار شد. من با این سربازان صحبت کردم، دیدم که آنها به علت کینه‌ای که از افسران دارند، به همکاری با ارمنی‌ها پرداخته‌اند. سربازی که در یک محیط نظامی مورد تجاوز قرار می‌گیرد، ممکن است با دشمن نیز همکاری کند.»

شایان ذکر است، اخبار مربوط به شکنجه سربازان در ارتش باکو بعد از آن مورد توجه قرار گرفت که خانواده‌های برخی از سربازان کشته شده، با مراجعه به مطبوعات و رسانه‌ها اعلام کردند که در اجساد سربازان نشانه‌های انکارناپذیر شکنجه مشاهده شده است. با این حال تاکنون دولت و مقامات نظامی باکو از هرگونه اعلام ‌نظر در این باره خودداری کرده‌اند.

 

نویسنده : حرکت آزادیبخش ایران شمالی ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٢٢
    پيام هاي ديگران()   لینک

+  

اسرار شبکه های تجارت انسان در آسیای مرکزی و ایران شمالی

 

قاچاقچیان انسان در 9 ماه نخست سال جاری میلادی تنها در ازبکستان حدود یک هزار و 450 تن را ربوده‌اند.

رشیدجان قدیراف، دادستان کل ازبکستان با طرح این موضوع افزود: زنان ازبکی به عنوان برده جنسی در روسیه و قزاقستان و همچنین تایلند، ترکیه، هند، اسرائیل و در کشورهای حوزه جنوبی خلیج‌فارس مورد سوء استفاده قرار گرفته‌اند. صدها دختر که به اسراییل برده شده‌اند، سرنوشتشان نامعلوم است. و تاکنون خبری از آنها به دست نیامده است.

واقعیت این است که مسئله قاچاق انسان شامل فحشا، کار اجباری و قاچاق اعضای بدن، به یکی از معضلات جهانی تبدیل شده است، به طوری که براساس آماری که دفتر مبارزه با مواد مخدر و جنایات سازمان ملل در سال جاری منتشر کرده است 127 کشور در جهان سرمنشاء قاچاق انسان هستند. با وجود این برخی کشورها از جمله کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز با شدت بیشتری با این معضل روبرو هستند. به عنوان نمونه گزارش تکان‌دهنده دادستان ازبکستان در شرایطی است که در تاجیکستان نیز قاچاق انسان به شدت وجود دارد و براساس گزارشهای رسمی این کشور، منبع قاچاق زنان به امارات متحده عربی، ترکیه و روسیه به منظور استثمار جنسی می‌باشد. ضمن اینکه آمارهای غیررسمی بسیار بیشتر از آمارهای رسمی تخمین زده می‌شوند.

طی سالهای گذشته مطبوعات و مقامات باکو نیز با انتشار اخبار و گزارشها از قاچاق زنان وکودکان آذری خبر داده و به کشف یک شبکة قاچاق نوزدان و کودکان در بیمارستانهای باکو اذعان کرده‌اند. در سال 1385 (2006 میلادی) مطبوعات باکو از دست داشتن دیپلماتهای سفارتخانه‌های اسراییل و آمریکا در قاچاق انسان خبر دادند. متعاقب آن سفیران آمریکا و رژیم صهیونیستی در باکو تغییر یافت و دو تن از کارمندان محلی (آذری) سفارت آمریکا توسط افراد ناشناس ترور شدند. مطبوعات باکو خبر دادند که ترور این دو تن از جمله یک زن، به علت اطلاع آنها از اسرار شبکه قاچاق انسان توسط مأموران موساد و سیا صورت گرفته است.

گسترش قاچاق انسان از کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی بخصوص ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) دلایل متعددی دارد. از مهمترین این دلایل می‌توان به بحران اقتصادی و فقر، نبود اطلاع‌رسانی مناسب، ضعف ساختارهای فرهنگی و مذهبی، سوء تعبیر از مفهوم «آزادی» و تقاضا برای نیروی کار ارزان این منطقه از سوی کشورهای توسعه یافته اشاره کرد. به عنوان نمونه بر اثر فقر حدود سه میلیون نفر از مردم ازبکستان مهاجرت کرده‌اند. حدود 2 میلیون نفر از اهالی ایران شمالی نیز در روسیه به سر می‌برند. ضمن اینکه نبود قوانین لازم و یا اجرا نشدن آنها به این روند دامن می‌زند. چنانچه به رغم این که قانون کیفری در تاجیکستان استثمار جنسی و کار اجباری را ممنوع می‌کند، درسال 2007 دولت تاجیکستان تنها 12 پرونده قاچاق انسان را بررسی و 11 نفر را مجازات کرده است، در حالی که صد نفر در این کشور قربانی پدیده شوم قاچاق انسان شده‌اند.

در ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) وضعیت به مراتب بدتر از ازبکستان است. طی سالهای اخیر رسانه‌های باکو همواره از قاچاق زنان، دختران و کودکان این کشور به اسراییل، ترکیه، و کشورهای عربی حاشیة خلیج‌فارس خبر داده‌اند. ترکیه به منطقه سبز گروههای قاچاق انسان تبدیل شده است که هر سال دختران و زنان آذری را به این کشور قاچاق کرده و در مراکز فساد آنها را استثمار می‌کنند. علاوه بر این، مافیای قاچاق انسان بخصوص گروههای یهودی، کودکان معصوم را از شهرهای مختلف مانند باکو، گنجه، لنکران و ... به بهانة فرزندخواندگی به اسراییل و اروپا قاچاق کرده و اعضای بدن آنها را به قیمت‌های کلان به مشتریهای یهودی و اروپایی‌ها می‌فروشند.

آنچه بر پیچیدگی معضل قاچاق انسان افزوده است، وجود مافیای بین‌المللی قاچاق انسان می‌باشد که این موضوع ناشی از درآمد بالای این تجارت کثیف است، به طوری که در کنفرانس جهانی که در نوامبر سال 2007 در وین تحت نظارت سازمان ملل برگزار شد، اعلام گردید، درآمدهای ناشی از قاچاق انسان به بیش از 32 میلیارد دلار در سال می‌رسد. به دلیل این موضوع و نیز انحطاط اخلاقی رژیم صهیونیستی از جمله طرف‌هایی است که در ایجاد شبکه‌های قاچاق انسان را اقصی نقاط جهان به ویژه از کشورهای آسیای مرکزی و ازبکستان و ایران شمالی نقش اساسی دارد. به طوری که طبق برآورد سازمان‌های غیردولتی، درآمد صنعت برده‌داری جنسی در رژیم اسرائیل به حدی است که از آن تحت عنوان «‌بهشت قاچاقچیان انسان» یاد می‌شود.

سازمان ملل در سال 2006 در گزارشی تحت عنوان « قاچاق انسان؛ الگوهای جهانی « رژیم صهیونیستی را در میان کشورهایی که مقصد قاچاقچیان انسان به شمار می‌روند، در زمره 10 طرف نخست قرار داد. در این راستا در پی افزایش انتقادها، پارلمان رژیم صهیونیستی نیز در سال 2006 درگزارشی اعلام کرد، سالانه حدود پنج هزار زن و دختر جوان از کشورهایی مانند ازبکستان، جمهوری آذربایجان (ایران شمالی)، اوکراین، مولداوی، فیلیپین و تایلند از طریق مرز مصر و پروازهای مستقیم باکو ـ تل‌آویو وارد مناطق اشغالی شده و در سراسر این مناطق و اروپا توزیع می‌شوند. براساس این گزارش تکان‌دهنده این زنان عمدتا به بهایی کمتر از 10 هزار دلار به دلالان داخلی فروخته می‌شوند. با وجود این، تاکنون اقدامات جدی علیه این نوع از تروریسم رژیم صهیونیستی انجام نشده است.

بیگمان تراژدی قاچاق انسان، به ویژه زنان و کودکان، ناشی از فقر، آلودگی حاکمیت‌ها، بی‌توجهی سیستم‌های امنیتی و آلودگی آنها و دوری از ارزش‌های معنوی و الهی است. از این رو باید گفت تقویت امنیت مردم و باورها و اصول مذهبی در سطح جهانی، اقدام موثر نهادهای بین‌المللی برای کاهش شکاف میان شمال و جنوب و تصویب قوانین لازم‌الاجرا از جمله قانون حمایت از شاهدان جرم قاچاق انسان، راهکار مقابله با قاچاق انسان که یکی از مهمترین اشکال جرایم سازمان یافته فراملی است، می‌باشند.

مردم کشورهای آسیای مرکزی و مسلمانان قفقاز نیز انتظار دارند دولتهایشان اقدامات جدی علیه مافیای صهیونیستی قاچاق انسان در این کشورها انجام دهند.

انتظاری که حکومت‌های وابسته هرگز پاسخگوی آن نخواهند بود.

نویسنده : حرکت آزادیبخش ایران شمالی ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱٤
    پيام هاي ديگران()   لینک

+  

دولت باکو و تداوم مبارزه با  آزادی حجاب

 دکتر جاوید عزیزی - پژوهشگر ارشد مسایل قفقاز

نگاهی به ریشة تاریخی مبارزه با آزادی حجاب زنان در کشورهای اسلامی طی تاریخ معاصر نشان می‌دهد که این پدیده بعد از جنگ دوم جهانی و در کشورهایی آغاز شده است که حاکمان آنها عناصری وابسته به غرب یا ضددین و خداپرستی بوده‌اند. مشخصاً رضاشاه در ایران، و آتاترک در ترکیه که هر دو با حمایت استعمار غرب بر این دو کشور حاکم شده بودند، مبارزة گسترده‌ای را با حجاب آغاز کردند و در راستای حذف حجاب و عریان ساختن زنان، نه تنها به صورت وسیع از نیروی نظامی و پلیس استفاده کردند، بلکه زنان محجبه را به شیوه‌های گوناگون مانند منع از اشتغال، تحقیر از طریق تبلیغات و رسانه‌ها با ارتجاعی قلمداد کردن حجاب و متمدن جلوه دادن بی‌حجابی و برهنگی، تحت فشار و آزار قرار دادند.

البته بدیهی است که مبارزة‌ مشترک رضاشاه پهلوی و آتاترک علیه اسلام و مسلمانان در ایران و ترکیه (دو کشور بزرگ اسلامی ) منحصر به حذف حجاب نبود و اصولاً این دو دیکتاتور، تلاش داشتند به طور کلی دین را از صحنة زندگی حذف کنند. طرحهای مشترک پهلوی و آتاترک مانند ممنوعیت پوشیدن لباس روحانی، تعطیلی مدارس دینی، منع عزادارای برای حضرت سیدالشهداء (ع)، تعطیلی مساجد و اماکن مذهبی، تلاش برای تغییر الفبای اصیل و اسلامی و ... به خوبی بیانگر آن است که این دو عنصر وابسته به غرب، می‌کوشیدند اسلام را از صحنة‌ زندگی ملل مسلمان ایران و ترکیه حذف کنند. امروز به خوبی روشن است که آن همه تلاش‌های دیکتاتورهای ضداسلام و وابسته به غرب با شکست قطعی مواجه شده است. انقلاب اسلامی در ایران بساط حکومت ضددینی را برچید و در ترکیه، «‌حجاب» به نماد و محمل و بستر مبارزه با دشمنان دین اسلام تبدیل شده است. سالهاست که «حجاب» به عنوان یک کانون وحدت، موجب انسجام و فعالیت اسلامگرایان در ترکیه می‌باشد...

در مناطق مسلمان‌نشین شوروی سابق که ایران شمالی (جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی سابق) نیز جزئی از آن است، نیز مبارزة بسیار خشنی با اسلام و مذهب و نشانه‌ها و نمادهای دینی توسط حکومت مسکو جریان داشت. تلاش خشن حکومت شوروی برای حذف دین از صحنة  زندگی شیعیان قفقاز جنوبی در دورة‌ حاکمیت استالین شدّت بیشتری داشت و در این دوره هزاران تن از دانشمندان، علمای دینی و روشنفکران مذهبی ایران شمالی به جرم دلبستگی به دین اعدام و تبعید شدند. حکومت کمونیستی شوروی و نمایندگی آن در باکو که توسط کمونیست‌های محلی (آذری) اداره می‌شد، صدها تن از زنانی را که حاضر نبودند، بدون حجاب زندگی کنند، به شیوه‌های گوناگون از بین بردند. حکومت کمونیستی علاوه بر استفاده از روشهای خشن و خونین، از روشهای فرهنگی و هنری نیز برای مبارزه با حجاب استفاده می‌کرد. به عنوان نمونه، آنها مجسمة ‌یک زن هرزه را که برای نخستین بار بدون حجاب در باکو ظاهر شده بود، در یکی از میدانهای بزرگ باکو نصب کردند که علی‌رغم فروپاشی شوروی، هنوز هم این مجسمه در باکو و در معرض دید همه قرار دارد!

بعد از وقوع انقلاب اسلامی و در آستانة فروپاشی شوروی، انقلاب اسلامی تأثیرات گسترده‌ای در میان مسلمانان قفقاز به خصوص شیعیان قفقاز جنوبی برجای نهاد. گسترش احساسات همگرایانه مسلمانان قفقاز بخصوص شیعیان با انقلاب ملت ایران، موجب پیدایش نخستین امواج «بیداری اسلامی» در قفقاز شد و توجه مسلمانان این منطقه را به ایران، انقلاب اسلامی و امام خمینی جلب کرد. « آندره‌ی ساخاروف» فیزیکدان شوروی، در خاطرات خود می‌نویسد: «‌مسلمانان قفقاز جنوبی بخصوص اهالی باکو در تظاهراتهای مختلفی که داشتند، تصاویر آیت الله خمینی را حمل می‌کردند» با فروپاشی شوروی، احساسات و تفکر اسلامی در میان مسلمانان قففاز بخصوص شیعیان ایران شمالی رشد بیشتری یافت. به طوری که کشورهای غربی بخصوص آمریکا از احتمال پیدایش یک جمهوری اسلامی دیگر در باکو نگران بودند...

حیدرعلی اف که بیش از نیم قرن در خدمت حزب کمونیست روسیه و سازمان جاسوسی ک . گ . ب عمر خود را سپری کرده بود، بعد از رسیدن به قدرت در باکو، با هماهنگی آمریکا و اسراییل، مرحله‌ای نو از مبارزه با اسلام و بخصوص حجاب در ایران شمالی را آغاز کرد. وی در قانون اساسی، دولت باکو را به عنوان دولتی لاییک و دنیوی معرفی کرد و با اینکه مردم ایران شمالی مسلمان و شیعه هستند، مانع از آن شد که اسلام به عنوان دین رسمی در قانون اساسی معرفی شود.

حیدرعلی‌اف اقدامات گستردة‌ دیگری را علیه اسلام پیگیری کرد که تعطیلی مدارس دینی، دستگیری و کشتار فعالان اسلامی، آزار و تحت فشار قرار دادن دانشجویان علوم اسلامی، ممنوعیت آموزش قرآن در مدارس و مبارزه با حذف حجاب از جمله اقدامات ضداسلامی وی می‌باشد که پس از وی نیز توسط فرزندش پیگیری می‌شود. در ساختار ضددینی دولت باکو، مبارزه با آزادی حجاب جایگاه ویژه‌ای دارد. از نگاه مقامات باکو، حضور زنان با حجاب در جامعه، تبلیغ اسلام و اندیشة‌ حکومت اسلامی محسوب می‌شود و این خطری بزرگ است!

اقدامات و فشارهای دولت باکو برای مبارزه با آزادی حجاب در جامعه مسلمان ایران شمالی و تحت فشار و آزار قرار دادن زنان محجبه روز به روز گسترش می‌یابد. دولت باکو از صدور مدارک تحصیلی، گذرنامه، گواهینامه رانندگی، اسناد اشتغال، اسناد مالکیت و ... برای زنان محجبه یا زنانی که عکس‌های حجابدار به ادارات و ارگانهای دولتی ارایه می‌دهند، خودداری می‌کند. دولت ضداسلامی پا را از این هم فراتر نهاده است، مقامات باکو به اتباع خارجی و کسانی که به هر عنوان اعم از سرمایه‌گذار، دانشجو، توریست و ... در ایران شمالی هستند، اعلام کرده که زنان و دختران بایستی برای امور اداری، تحصیل، گذرنامه و ....  عکس بدون حجاب ارایه کنند.

البته در قوانین قضایی دولت باکو بر هیچ یک از این موارد تصریح نشده است، اما دولت باکو با تکیه بر اصل لاییک بودن حکومت، زنان مسلمان را به خاطر داشتن حجاب، از بدیهی‌ترین حقوق اجتماعی محروم می‌کند.

«‌رامیز مهدی اف» رییس دفتر الهام‌علی‌اف، چندی پیش مقاله‌ای منتشر کرد و در این مقاله آشکارا بر ضرورت مقابله با دینی شدن جامعه و حذف حجاب زنان تأکید کرد. چند سال پیش، به دنبال اهانت وزیر تحصیل باکو در یکی از مدارس منطقة‌ مذهبی نارداران (منطقه‌ای در نزدیکی باکو) به دانش‌آموزان محجبه، شورشی در این منطقه صورت گرفت که با حملة‌ نیروهای دولتی، چندین کشته و مجروح برجای ماند.

در طول سال تحصیلی گذشته، مطبوعات باکو در موارد متعددی اخبار مربوط به اخراج دانش‌آموزان و معلمان محجبه از مدارس درج کردند ...

 

 

 

 

امسال نیز با دستور الهام‌علی‌اف، در نخستین روزهای سال تحصیلی از ورود معلمان و دانش‌آموزان محجبه به مدارس جلوگیری شد.

عاکف حمید‌اف تحلیگر سیاسی و تحصیل‌کرده علوم دینی در گفتگو با خبرنگار « حرکت آزادیبخش ایران شمالی» گفت: حکومت باکو چون دارای ماهیتی ضداسلامی است، از رشد و گسترش حجاب در جامعه نگران است. حکومت می‌ترسد که با گسترش حجاب، جامعه اسلامیزه شود، اما مقامات نمی‌دانند که تلاش آنها برای ممنوعیت حجاب، افکار عمومی را بیش از پیش به موضوع اسلام و ضرورت ایجاد حکومت اسلامی جلب خواهد کرد.

حمیداف افزود: حکومت شوروی که یکی از دو ابرقدرت جهان بود، علیرغم کشتار میلیونها مسلمان و هزاران عالم و دانشمند اسلامی در قفقاز، نتوانست دین و حجاب را از جامعة‌ مسلمانان قفقاز حذف کند و بی‌تردید حکومت کوچک باکو نیز در این مسیر موفقیتی نخواهد داشت. زنان ایران شمالی که هفتاد سال از تعالیم دینی محروم بوده‌اند، اکنون به شیوه‌های مختلف از جمله مطالعه، الگوگیری از زنان سایر جوامع اسلامی، بهره‌مندی از آموزشهای عالمان، سطح معلومات دینی خود را ارتقا می‌دهند و روز به روز برای دفاع از حقوق دینی و آزادی مصمم‌تر می‌شوند. گرایش به رعایت حجاب در ایران شمالی در حال افزایش است و این نشانه‌ای روشن از تلاش مردمی برای بازگشت به فرهنگ اصیل ملی و دینی است.

 

نویسنده : حرکت آزادیبخش ایران شمالی ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱٤
    پيام هاي ديگران()   لینک

+  

 قره‌باغ ، حلقة آشتی ترکیه ـ ارمنستان

·       دکتر جاوید عزیزی

·        

سفر « عبدالله‌گل» رییس جمهور ترکیه به ارمنستان که ماه گذشته (شهریور 1387) صورت گرفت، رویداد سیاسی ویژه‌ای است که از جهات مختلف از جمله تلاش ترکیه برای بهبود روابط با همسایگان، ایفای نقش فعال سیاسی و اقتصادی در قفقاز جنوبی، رفتار دوستانه و همکاری با لابی ارمنی جهان، حرکت در مسیر عضویت در اتحادیه اروپا و کاهش فشارهای سیاسی و تبلیغاتی ناشی از مسأله موسوم به نسل‌کشی ارامنه در دورة‌ عثمانی و ... قابل بررسی و تأمل است.

سفر رییس جمهور ترکیه به ارمنستان  از منظر دیگری نیز اهمیت بسیار دارد. طی قریب یکصد سال گذشته، از زمان وقوع حوادثی که ارامنه آن را نسل‌کشی ارامنه توسط دولت عثمانی می‌نامند و دولت ترکیه آن را ناشی از جنگ‌های داخلی، کوچ ارامنه از قلمرو عثمانی و سرمای زمستان می‌داند، روابط میان ارمنستان و ارامنة‌ جهان با دولت ترکیه به شدّت خصمانه بوده است و با گذشت زمان و استفادة‌ طرفین از تبلیغات سیاسی علیه همدیگر، نوعی دشمنی قومی میان ترکیه و ارامنه به وجود آمده است. ارمنستان و لابی جهانی ارامنه همواره تلاش کرده‌اند تا با استفاده از فشارهای سیاسی، دولت ترکیه را به پذیرش مسأله موسوم به نسل‌کشی ارامنه وادار سازند. در مقابل ترکیه نیز تلاش کرده که خصومت موجود میان ارمنستان و ارامنه با ترکیه را به خصومت میان ارامنه و ترکها (نه فقط ترکیه) تبدیل کند. اینکه هر کدام از طرفین تا چه اندازه در اعمال فشار بر حریف موفق بوده‌اند، مسأله‌ای است که نیازمند بررسی‌های گسترده است. اما آنچه در این میان قابل توجه است اینکه؛ در بستر تبلیغات سازمان یافته و افراطی محافل شوونیستی ارمنی و ترک علیه همدیگر، طی دهها سال، « دیوار دشمنی» بین ارمنستان و ترکیه و ملتچی‌های ترک و ارمنی به اندازه‌ای ارتفاع یافته بود که محافل، شخصیت‌ها و عوام افراطی هر دو طرف هرگز تصور نمی‌کردند که این « دیوار دشمنی» با همه ارتفاع و عرض خود با یک حرکت سیاسی جسورانه فرو خواهد ریخت. طبیعی است که افراط‌گری و شوونیسم همواره مانع از آن می‌شود که واقعیت‌ها در معرض دید قرار گیرد و در پرتو واقعیت‌های موجود، آینده پیش‌بینی شود.

شوونیست‌ها و افراطیون عوام و خواص ارمنی و ترک که طی دهها سال ذهنشان از موضوعات تخیلی دشمنانه علیه همدیگر انباشته شده بود، تصور می‌کردند که دشمنی بین ارمنستان، ارامنه و ترکیه، یک دشمنی ذاتی است که تا همیشة تاریخ ادامه خواهد داشت و بر این اساس، ترویج‌کنندگان پان‌ارمنیسم و پان‌ترکیسم، برای عوام‌فریبی و نشر تفکرات ضدبشری و ضدصلح خود از این عامل سود می‌جستند. سفر عبدالله گل به ارمنستان نه تنها پوچ بودن تبلیغات صدسالة پان‌ارمنیسم و پان‌ترکیسم مبنی بر دشمنی ذاتی و همیشگی بین ارمنستان و ترکیه را به صورت عملی نشان داد، بلکه ثابت کرد که می‌توان با شکیبایی، گفتگو، اعتدال‌گرایی و پرهیز از افراط‌گرایی در فضایی دوستانه به همکاری پرداخت و اجازه نداد که تفکر غربی شوونیسم و ملت‌گرایی افراطی و قوم‌پرستی، صلح و امنیت را به مخاطره افکند. در بررسی روندی که به سفر عبدالله گل ـ به عنوان سفر نخستین رییس جمهور ترکیه به ارمنستان منجر شده، موضوع قر‌ه‌باغ جایگاه ویژه‌ای دارد. می‌دانیم که طی سالهای گذشته ترکیه و ارمنستان، اقداماتی را انجام دادند که این اقدامات، زمینه‌ساز رشد همکاریهای طرفین و در نهایت سفر گل به ایروان شد. ایجاد خط هوایی مستقیم بین استانبول و ایروان، همکاریهای توریستی و ورزشی و سفر دهها هزار ارمنی در هر سال به ترکیه همکاریهای رسانه‌ای، حضور شرکت‌های ترکیه در ارمنستان و ... از جمله اقداماتی است که طی سالهای گذشته زمینه‌ساز رشد همکاریهای آنکارا ـ ایروان شده است. علاوه بر اینها آنکارا و ایروان از موضوع قره‌باغ نیز برای رشد نوعی از روابط سیاسی و بخصوص حضور مقامات ارمنی در ترکیه و دیدارهای مقامات سیاسی سطح بالا از جمله وزیران امور خارجه سود جسته‌اند و حتی با موضوع قره‌باغ، دیدارهای مشترکی میان وزیران امور خارجه باکو، ایروان و آنکارا در ترکیه برگزار شده است. در اقداماتی که با موضوع قره‌باغ صورت گرفته، به طور طبیعی نوعی از روابط و همکاری سیاسی میان ترکیه و ارمنستان نیز شکل گرفته بود. طبیعی است که در دیدارهای  مقامات ترک و ارمنی آنچه بیش از موضوع قره‌باغ اهمیت می‌یابد، موضوع روابط مسایل میان دو کشور همسایة ترکیه و ارمنستان است. به عبارت روشن، مناقشة قره‌باغ به عنوان فرصت و محملی برای همکاری و حل بحران میان ارمنستان و ترکیه از سوی مقامات دو کشور مورد استفاده قرار گرفته و به نتایج دلخواه نیز منجر شده است. البته بایستی اذعان داشت که ارمنستان و ترکیه با موانعی نیز در مسیر گسترش روابط چه در داخل و چه در خارج روبرو بوده‌اند. چندی قبل « هرالد دینک» روزنامه‌نگار ارمنی در ترکیه توسط محافل شوونیستی ترور شد، اما دولت ترکیه با حرکت‌های سیاسی مناسب و دستگیری و مجازات عوامل ترور مانع از آن شد که روابط با ارامنه آسیب ببیند. در جریان سفر عبدالله‌گل به ارمنستان، ملتچی‌های افراطی و شوونیست‌های ارمنی و ترک تلاش کردند که در ترکیه و ارمنستان علیه این سفر تظاهرات برپا کنند. اما با بی‌اعتنایی مردم روبرو شدند و تنها تجمعات کوچکی شکل گرفت.

در خارج از ارمنستان و ترکیه، علاوه بر لابی جهانی یهود و برخی کشورهای عضو اتحادیه اروپا که همواره از مسأله موسوم به نسل‌کشی ارامنه جهت اعمال فشار بر ترکیه استفاده می‌کنند (مانند فرانسه)، دولت باکو برجسته‌ترین مخالف روابط آنکارا ـ ایروان می‌باشد. اینکه ارمنستان و ترکیه از یک مناقشه (قره‌باغ) به عنوان زمینه‌ای برای گفتگوهای سیاسی میان خود و برقراری روابط استفاده کرده‌اند، موجب ناراحتی دولت باکو شده است و طبق اخبار منتشر شده در مطبوعات، دولت باکو بعد از سفر عبدالله گل به ارمنستان، اقدامات آزاردهنده‌ای علیه اتباع و شرکت‌ها و فعالان اقتصادی ترک انجام می‌دهد. به نظر می‌رسد، ناراحتی دولت باکو از سفر گل به ایروان، مبنای قابل تأملی ندارد. طبیعی است که ترکیه می‌خواهد با همة همسایه‌های خود و از جمله ارمنستان روابط خوبی داشته باشد و از این روابط در راستای تأمین منافع ملی سود جوید. اینکه باکو انتظار داشته باشد، ترکیه تا زمان حل مناقشة‌ قره‌باغ و آینده نامعلوم، به خاطر حفظ منافع باکو از برقراری روابط با ارمنستان خودداری کند، با عقل و علم سیاسی سازگار نیست. بایستی به این نکته توجه داشت که اختلاف میان ترکیه و ارمنستان، بسیار طولانی‌تر و عمیق‌تر از اختلاف میان باکو و ایروان بود. اختلافات باکو و ایروان منحصر به موضوع قر‌ه‌باغ است که از سابقه‌ای حداکثر بیست ساله برخوردار است، در حالی که اختلافات ترکیه و ارمنستان از سابقه‌ای حدوداً صدساله برخوردار است و از جمله موضوعات این اختلافات مسایلی مانند ادعای نسل‌کشی و ادعاهای اراضی گسترده است. آنکارا و ایروان سالهاست که روند آشتی و رابطه و همکاری را آغاز کرده‌اند و سفر گل به ارمنستان، آخرین میخ بر تابوت مشترک پان‌ارمنیسم و پان‌ترکیسم بود. همانگونه که آنکارا و ایروان توانستند و می‌توانند اختلافات را حل کنند، بی‌گمان باکو و ایروان نیز می‌توانند مناقشة‌ قره‌باغ را با ابتکارات مشترک حل کنند.

  --------------------------------------------------

عهدنامة‌ گلستان و مسألة‌ تشیع در قفقاز جنوبی

 

دکتر عارف محمدزاده

 

اگرچه در بررسی جنگ‌ها و تجاوزات روسیه به ایران و در نهایت اشغال سرزمین‌های قفقازی ایران با انعقاد عهدنامه‌های ننگین گلستان و ترکمانچای، اغلب پژوهشگران به توسعه‌طلبی امپراتوری روسیه تزاری و وصیت‌نامة‌ پترکبیر مبنی بر دستیابی به آبهای گرم، اشاره می‌کنند، اما به نظر می‌رسد موضوع مهمی که در جنگ روسیه با ایران و اشغال سرزمین‌های قفقازی ایران دخیل بوده، تلاش یک دولت مسیحی (روسیه) برای اشغال سرزمین‌های تحت حاکمیت مسلمانان (ایران) می‌باشد. اگر علل وقوع بسیاری از جنگ‌های قرن نوزدهم میلادی و قرنهای پیش از آن را بررسی کنیم، درمی‌یابیم که در وقوع این جنگ‌ها، تلاش امپراتوریهای مسیحی (مانند روسیه) و مسلمان (امپراتوری عثمانی) برای گسترش سرزمین‌های خود و محدود کردن سرزمین‌های پیروان دین رقیب، به مثابة‌ عاملی مهم نقش داشته است. دین و مذهب در این جنگ‌ها، عاملی مؤثر در وقوع جنگ‌ها و شکست و پیروزی طرفین بود. علاوه بر جنگ‌های روسیه و عثمانی، عثمانی و اروپا، در جنگ‌های بین ایران و عثمانی نیز مسألة مذهب (تسنن و تشیع) نقش بارزی داشته است.

در جنگ‌های بین روسیه و عثمانی، طرفین از همدینان خود در درون مرزهای همدیگر برای پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کردند. این استفاده صرفاً بر مبنای سیاسی کاری نبود. زیرا نه دولت روسیه و نه دولت عثمانی لاییک نبودند (اگرچه امروز نیز دولت‌های لاییک علی‌رغم شعارها و ادعاهایشان مبنی بر یکسان‌نگری نسبت به مذاهب و ادیان از دین و مذهب مورد علاقة خود حمایت کرده و از ادیان و مذاهب برای پیشبرد خود سود می‌جویند). امپراتوری روسیه، یک امپراتوری مسیحی و امپراتوری عثمانی یک امپراتوری اسلامی (سنّی) بود. قیام شیخ شامل در درون روسیه، از حمایت عثمانی برخوردار بود. شورش‌ها و اقدامات ارامنه در درون قلمرو عثمانی نیز حمایت و دخالت روسیه را پشت سر داشت. مسیحیان قلمرو عثمانی نیز از حمایت اروپا برخوردار بودند و در فروپاشی عثمانی نیز نقش داشتند. یهودیان نیز با توافق با اروپا و انگلیس برای اشغال فلسطین در فروپاشی عثمانی نقش بازی کردند.

سرزمین‌های قفقازی ایران، همواره در معرض تجاوزات روسیه و عثمانی بود، هر کدام از طرفین همواره کوشش داشتند که این اراضی استراتژیک را به اشغال خود درآورند. زیرا هر کدام از طرفین که می‌توانستند این اراضی را تحت اشغال درآورند، در مقابله با رقیب، از موقعیت ممتازی برخوردار می‌شدند و می‌توانستند نه تنها سرنوشت جنگ‌های آینده را به سود خود رقم زنند، بلکه از دخالت طرف مقابل در درون مرزهای خود در حد بالایی جلوگیری کنند، ضمن اینکه با اشغال این سرزمین‌ها می‌توانستند ایران را نیز ضعیف کنند. ایران به عنوان یک قدرت شیعی، بعد از برپایی دولت وحدت‌ملی توسط شاه‌اسماعیل صفوی همواره از سوی روسیه و عثمانی در معرض تهدید و جنگ قرار داشت. با این وصف، هرگاه که اقتدار دولت مرکزی در ایران رو به ضعف می‌نهاد، لشکرکشیهای ترکهای عثمانی و روسها به سرزمین‌های قفقازی ایران آغاز می‌شد.

دستمایه و بهانة‌ آغاز جنگ روسیه با ایران نیز بر سر گرجستان مسیحی بود. گرجستان مسیحی که جزئی از قلمرو تحت حاکمیت ایران بود، تحت فشارها و دخالت‌های روسیه، جدایی خود از ایران و تابعیت خود را به روسیه اظهار کرد و روسیه به بهانة حمایت از گرجی‌های مسیحی، در نخستین سالهای قرن نوزدهم میلادی (1803 میلادی / 1182 شمسی) با حمله به گنجه جنگ را بر ایران تحمیل کرد. بعد از ده سال جنگ مستمر، روسیه با حمایت و همدستی انگلستان صلحی را بر فتحعلی‌شاه قاجار تحمیل کرد که بسیار بدتر از جنگ بود. به موجب عهدنامه گلستان (1813 میلادی/ 20 مهر ماه 11292 شمسی) بخشهای بزرگی از ولایت‌های قفقازی ایران از جمله گرجستان، گنجه، باکو و ... تحت اشغال روسیه درآمد. روسها بعد از اشغال این ولایت‌ها، اقدامات گسترده‌ای را برای مبارزه با اسلام و تشیع سامان دادند. این نیز حاکی از آن است که روسیه همواره درصدد تغییر هویت اسلامی و شیعی این سرزمین‌ها بوده است. مصادره اموال مسلمانان، تخریب مساجد، تجاوز به نوامیس، تحقیر و آزار عزاداران، شاعران و مداحان اهل بیت (ع)، تعرض به نوامیس مسلمانان در انظار عمومی و برداشتن حجاب زنان مسلمان، کشتار علما و سادات، آتش‌افروزی و سوختن قرآن کریم در ملاعام و ... از جمله اقدامات روسها بود که بعد از انعقاد عهدنامة‌ گلستان در سرزمین‌های تحت اشغال خود انجام می‌دادند.

همین اقدامات روسها بود که موجب شد، مسلمانان مناطق اشغال شده با سفر به ایران و نجف و کربلا و دیدار با علما و مقامات ایران، ارسال تومارها و شکایت‌نامه‌ها و رنج‌نامه‌ها، فریاد  دادخواهی خود را به گوش شیعیان و سران مملکت شیعه بخصوص مراجع تقلید برسانند و در حقیقت دور دوم جنگ‌های روسیه ـ ایران که به سال 1205 شمسی با حملة‌ برق‌آسای ارتش مردمی ایران به فرماندهی سردار عباس میرزا آغاز شد، هدفی جز آزادی مسلمانان مناطق تحت اشغال از اسارت ستمگریهای روسیه نداشت. بعد از انعقاد عهدنامه ترکمانچای (1828 میلادی) و اشغال کامل (سرزمین‌های قفقازی ایران از جمله نخجوان، لنکران، ایروان و ... توسط روسیه، اقدامات گسترد‌ه‌تری برای تضعیف تشیع و تغییر هویت دینی اهالی در این سرزمین‌ها انجام شد. بعد از برپایی حکومت فراگیر شیعه در ایران، توسط شاه اسماعیل صفوی همواره ایران کانون قدرت سیاسی شیعیان جهان بود و در خارج از ایران، شیعیان همواره به عنوان یاوران حکومت ایران قلمداد می‌شدند. چنانکه به همین اتهام، ترکهای عثمانی به دستور سلطان سلیم چهل هزار شیعه را در آناتولی قتل‌عام کردند، روسها نیز با همین نگرش، بر سرزمین‌های اشغال شده ایران در قفقاز حکومت می‌کردند. اکثریت جمعیت قفقاز جنوبی مسلمان و شیعه بودند (و اکنون نیز چنین است). روسها درکنار مبارزه فرهنگی با تشیع و تلاش برای گسترش فرهنگ برهنگی زنان، رواج میخوارگی و قمار و عشرت‌طلبی  و تبهکاری در میان شیعیان آذری به اقدام مهم دیگری نیز دست زدند، این اقدام تغییر ترکیب جمعیتی قفقاز جنوبی و ایجاد نزاع‌های خونین میان ارامنه و مسیحیان با شیعیان بود. دولت روسیه با حمایت از سرمایه‌داران و فعالان اقتصادی روس و  ارمنی، تلاش کرد تا اقتصاد قفقاز جنوبی در دست آنها قرار گیرد. علاوه بر این، با اعطای امتیازات ویژه به مأموران و خانواده‌های روس و تقسیم زمین‌های مصادره شده مسلمانان بین روسهای اعزامی به قفقاز جنوبی تلاش کرد تا روسها و ارامنه را به سکونت در اراضی اشغالی ترغیب کند. در سایة اقدامات روسیه، فرهنگ مسیحی و سرمایه‌سالاری و عشرت‌طلبی و خشونت و آدمکشی برمناطق پرجمعیت مانند باکو و تلفیس در حد زیادی حاکم شد. وضعیت اجتماعی آن دوره بخصوص وضعیت زنان و خرافات‌گرایی در اشعار برخی شاعران از جمله صابر شیروانی منعکس شده است.

بعد از پیروزی انقلاب کمونیستی در روسیه (1917 میلادی)، مبارزه با اسلام و بخصوص تشیع در قفقاز جنوبی تشدید شد و با خشونت بیشتر، کشتار علما، دانشمندان، روشنفکران دینی، شاعران و نویسندگان و نابودی آثار مکتوب علمی و مذهبی تداوم یافت. در حقیقت حکومت کمونیستی روسیه به تکمیل اقدامات ضدشیعی امپراتوری تزاری پرداخت و در از بین بردن مظاهر و کانونهای هویت شیعی از جمله مساجد، حوزه‌های علمیه، و نیز ممنوعیت آموزش علوم دینی و سفر دانشجویان به مراکز تحصیلی ایران و عراق، جمع‌آوری و نابودی کتابهای علمی و مذهبی شیعه، از هیچ اقدامی فروگذار نکرد. صدها تن از علمای شیعه در مناطق مختلف مانند باکو، گنجه، نخجوان و ... طی سالهای معروف به « سالهای 37» (1937) به قتل رسیده یا به سیبری تبعید شدند. عده‌ای از علما و دانشمندان و خانواده‌ها نیز با مشقت بسیار به ایران گریختند...

حکومت اتحاد جماهیر شوروی علاوه بر اقدامات یاد شده، برای تغییر فرهنگ شیعیان و قطع کردن ارتباط آنها با پیشینة فرهنگی، تاریخی شیعه و ایران، به تغییر الفبا دست زد و نوعی الفبای روسی را بر مردم تحمیل کرد و آموزش زبان فارسی و انتشار کتاب و نشریه بدین زبان را که زبان درس و دانش و شعر و ادب بود، ممنوع ساخت. حکومت کمونیستی اتحاد شوروی، علاوه بر آنکه طرحهای متعددی را برای تغییر هویت شیعی قفقاز جنوبی انجام داد، در مراحل بعدی تلاش کرد تا علاوه بر رفع نگرانی‌های خود از گرایش اهالی آن سامان به ایران، منطقة ایران شمالی (جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی) را به پایگاهی علیه شیعیان ایران بخصوص آذربایجان تبدیل کند. حکومت استالین، که یا خون و خشونت و ترویج فرهنگی ویژه (آمیزه‌ای از کمونیسم و قوم‌گرایی، و استخدام قوم‌گرایی «پان‌آذریسم» در راستای تحقق اهداف کمونیستی و توسعه‌طلبانه) تسلط خود را بر شیعیان قفقاز تثبیت شده می‌دانست، در صدد آن برآمد تا آذربایجان ایران را نیز به شوروی ضمیمه کند و به همین منظور در سال 1324 (1945 میلادی) در حالی که نیروهای شوروی آذربایجان را اشغال کرده بود، فرقه دمکرات را توسط کمونیست‌های سابقه‌دار مانند میرجعفر باقراف و میرجعفر پیشه‌وری بنیان نهاد ... پایگاه اصلی اجرای این طرح، باکو و حزب کمونیست باکو بود.

در هر حال، همانگونه که به روشنی پیداست، اشغال ولایت‌های قفقازی ایران توسط روسیه، عامل اساسی و مهمی در تضعیف تشیع در قفقاز و پیشگیری از گسترش آن به سوی سایر مناطق تحت حاکمیت روسیه به شمار می‌رود که در ابعاد مختلف، نیاز به پژوهشهای گسترده دارد. وضعیت نابسامان امروز شیعیان قفقاز جنوبی، ناشی از سرنوشتی است که با انعقاد عهدنامه‌های شوم گلستان و ترکمانچای رقم خورده است. روی کار آمدن یک دولت ضدشیعی در باکو بعد از فروپاشی شوروی، مشارکت دولت باکو در طرحهای مختلف دولت آمریکا از جمله اعزام نیرو به افغانستان و عراق، وضعیت نابسامان اقتصادی شیعیان ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) علی‌رغم داشتن جمعیت اندک و صدور فراوان نفت، فقر و استضعاف شیعیان گرجستان، مناقشة قره‌باغ و آوارگی اهالی و ... همه و همه ناشی از جدا شدن تحمیلی این سرزمین‌ها از ایران است.

نویسنده : حرکت آزادیبخش ایران شمالی ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱٤
    پيام هاي ديگران()   لینک

+  

میانجیگری ایران در مناقشة قره‌باغ و پیامدهای

 خطرناک آن

دکتر محمود خرمی

 

تردیدی نیست که مسأله قره‌باغ با امنیت ملی ایران در ارتباط است. تاکنون نیز علاوه بر دولت‌های ایروان و باکو، کشورهای دیگر بخصوص آمریکا تلاش کرده‌اند از مسألة قره‌باغ برای تهدید امنیت ایران یا برانگیختن افکار عمومی مردم مسلمان ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) و ارامنه قفقاز جنوبی علیه ایران استفاده کنند.

واقعیت این است که در مراحل اولیه جنگ قره‌باغ که پیامدهای انسانی تکان‌دهنده‌ای برای مسلمانان ساکن قره‌باغ و شهرهای حاشیة آن ( که هم‌اکنون در اشغال ارامنه است و این شهرها خارج از قره‌باغ قرار دارند) در پی‌داشت، همدردی عموم مردم مسلمان ایران بخصوص صدها هزار رزمنده‌ای را که در جنگ علیه صدام شرکت کرده بودند، برانگیخت. به گونه‌ای که صدها تن از رزمندگان ایرانی و مجاهدین افغانی ساکن ایران وارد ایران شمالی شدند تا تجربیات جنگی خود را از طریق آموزش فنون نبرد در اختیار جوانان شیعة آذری بگذارند. این همدردی، علاوه بر اینکه جنبة دینی و ایدئولوژیک داشت، نیز ناشی از آن بود که ایرانی‌ها تعلق خاطر کهنی نسبت به مسلمانان ساکن در سرزمین‌های قفقازی دارند که با انعقاد عهدنامه‌های ننگین گلستان و ترکمانچای از ایران جدا مانده‌اند.

بی‌کفایتی دولت شوونیستی ابوالفضل ایلچی‌بیگ که احمقانه رؤیای تشکیل « توران بزرگ» را در سر می‌پروراند و حتی آشکارا از تجزیة ایران سخن می‌گفت، از سویی، و حمایت نظامی و تسلیحاتی روسیه از ارمنستان و ارامنة مسلح قره‌باغ، باعث می‌شد که هر روز بخشی از خاک ایران شمالی به اشغال ارمنستان درآید، در چنین وضعیتی، نیروهای مردمی ایران و از جمله برخی فرماندهان مردمی دفاع مقدس وارد خاک ایران شمالی شدند و اردوگاههای نظامی را برای تعلیم جوانان پاکباخته آذری سامان دادند. در سایة فعالیت‌های انجام شده، کمکهای نظامی مؤثری از سوی ایرانی‌ها برای مقابله با تجاوزات ارامنه انجام شد. دولت ایران نیز از سویی برای کاهش پیادمدهای فاجعه‌بار جنگ، کمکهای اقتصادی گسترده‌ای را در اختیار آوارگان جنگی آذری قرار داد و اردوگاههای متعددی را برای آوارگان تشکیل داد و میلیونها دلار در راستای فعالیت‌های بشردوستانه هزینه کرد. و از طرف دیگر، نخجوان را که چون جزیره‌ای جدا افتاده از ایران شمالی، در محرومیت و فقدان امکانات و متلاشی‌ شدن دستگاههای اداری و تهدیدهای مرزی ارمنستان دست و پا می‌زد، و ساکنان آن در حال فرار و مهاجرت بودند، تحت پوشش کمکهای گستردة اقتصادی ، غذایی، بهداشتی قرار داد. در چنین اوضاع و احوالی دولت وقت ایران به ریاست هاشمی رفسنجانی، فعالیت‌های سیاسی گسترده‌ای را برای میانجیگری و ایجاد آتش‌بس انجام داد.

نتیجة میانجیگری‌های ایران این بود که مقامات ایروان و باکو، طبق طرح دولت ایران در تهران گرد هم آمدند و توافق‌نامه‌ای را برای آتش بس امضا کردند. این توافق‌نامه به علت مخالفت اعلام نشدة آمریکا و روسیه و دولت ایلچی‌بیگ زیر پا نهاده شد و حملات ارامنه تداوم یافت. برخی فرماندهان ارتش باکو نیز با همدستی مقامات باکو در خیانتی آشکار شهر شیشه (شوشا) را به ارمنه واگذار کردند. (عده‌ای از خاینان در زمان حیدرعلی‌اف محاکمه شدند) در این حین یک فروند هواپیمای ایرانی حامل عده‌ای از دیپلماتهای ایرانی و خانواده‌های آنها، در آسمان ارمنستان (حوالی قره‌باغ) هدف موشک قرار گرفت. هواپیما منفجر و سرنشینان آن به شهادت رسیدند. اقدام ارامنه یا نظامیان روس در هدف قراردادن هواپیما و کشتار دیپلماتهای ایرانی، پیامی آشکار از سوی ارامنه و روسها به ایران بود که از حمایت‌های بشردوستانه از مسلمانان همسایه و دخالت در مسأله قره‌باغ دست بردارد. از سوی دیگر؛ دولت وقت باکو به ریاست ایلچی‌بیگ تبلیغات وسیعی را علیه ایران راه انداخت که گویا تلاش ایران برای آتش‌بس و امضای توافق‌نامه توسط مقامات باکو و ایروان در تهران، سقوط شهر «شیشه» را در پی داشت! هنگامی که حیدرعلی‌اف روی کار آمد، در سال 1994 (1373 شمسی) ضمن رایزنی با مقامات آمریکا و روسیه، آتش‌بس بی‌قید و شرطی را با ارمنستان امضاکرد! پرونده قره‌باغ به «‌گروه مینسک » سپرده شد و ایران عملاً از دخالت در موضوع قره‌باغ کنار نهاده شد. مدتی بعد آمریکایی‌ها « طرح گوبل» را برای حل مناقشة قره‌باغ مطرح کردند. گوبل نام یکی از کارکنان سابقه‌دار سازمان سیا بود که این طرح با مدیریت وی تهیه شده بود و به همین علت طرح گوبل نام گرفت.

این طرح در واقع طرحی برای تبادل ارضی بود، مطابق این طرح دولت ارمنستان دالانی برای ارتباط نخجوان با  ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) به دولت باکو واگذار می‌کرد. دولت باکو نیز سرزمین‌های هم مرز با ایران را به ارمنستان واگذار می‌کرد و بدین گونه قلمرو تحت حاکمیت دولت باکو در نوار مرزی با ایران ( به غیر از نخجوان) به ارمنستان ملحق می‌شد. این طرح که طرحی علیه ایران و آینده دو کشور همسایه بود، با تهدیدها و اقدامات ایران ناکام ماند.

برخی اسناد و منابع موثق نیز حاکی از آن است که دولت ایلچی‌بیگ در جنگ قره‌باغ به نیروها دستور عقب‌نشینی می‌داد تا جنگ را به مرز ایران بکشاند. وی تصور می‌کرد که در صورت کشیده شدن جنگ به مرزهای ایران، مردم آذربایجان ایران برای هواداری از باکو قیام خواهند کرد و در نتیجة این قیام ایران تجزیه شده و آذربایجان ایران به ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) ملحق خواهد شد؟! این نیز حاکی از آن است که ایلچی‌بیگ تا چه حد در رؤیا‌پردازی پیش رفته بود. و این رؤیا‌پردازیهای وی به بهانه آوارگی‌ها و مرگ هزاران تن و واگذاری اراضی ایران شمالی به ارمنستان منجر شد.

مسأله قره‌باغ بعد از آتش بس در سال 1373 همواره موضوع مذاکرات دولتهای باکو ـ ایروان با کشورهای متعدد بوده است. در گذر زمان، موضوع اهمیت خود را هم در نزد افکار عمومی ایران شمالی و هم در محافل و مجامع سیاسی منطقه‌ای و بین الملل از دست داده است. به طوری که برخی تحلیل‌گران سیاسی از مناقشة قره‌باغ به عنوان « مناقشة‌ منجمد» یاد می‌کنند. با این حال  در گذر زمان، باکو و ایروان به هم نزدیکتر شده‌اند و در هر حال، میانجیگری در مناقشة قره‌باغ هزینه‌های زیادی برای ایران دربرداشت. میلیونها دلار در این مسیر و در حمایت از مسلمانان آواره و بی‌پناه هزینه شد. عده‌ای از مجاهدین افغانی که از ایران برای دفاع از مسلمانان وارد جنگ قره‌باغ شده بودند، به شهادت رسیدند. هواپیمای ایرانی هدف قرارگرفت و دیپلماتهای ایرانی جان باختند. حیدرعلی‌اف در توافق با آمریکا برای کسب قدرت در ایران‌شمالی، بعد از رسیدن به قدرت، رزمندگان ایرانی را که در ایران شمالی مشغول تعلیم نیرو بودند، تحت تعقیب قرارداد و طی تبلیغاتی گسترده آنان را به عنوان جاسوس به افکار عمومی ایران شمالی معرفی کرد. اینها گوشه‌ای از نتایج میانجیگری ایران در مناقشة قره‌باغ بود.

به عبارت روشن، در جنگ قره‌باغ، دلسوزی و احساس مسوولیت مقامات ایرانی که شاید ناشی از عدم درک ماهیت مناقشة‌ قره‌باغ و ارتباط آن با کشورهای قدرتمند و نیز عدم درک عمق وابستگی سران باکو به غرب بود، به میانجیگری منجر شد و در این میانجیگری حیثیت سیاسی ایران را قربانی شد.

اخیراً و بخصوص بعد از جنگ گرجستان، دیدارهایی بین مقامات ایرانی با مقامات باکو صورت گرفته و در خبرهایی که از این دیدارها منتشر شده، به موضوع میانجیگری ایران در مناقشة قره‌باغ نیز اشاره شده است. سرکنسول رژیم باکو در تبریز نیز اخیراً طی دیداری با استاندار آذربایجان شرقی گفته است که از میانجیگری ایران در مناقشة قره‌باغ استقبال می‌کنیم!

میانجیگری ایران برای چه؟

بعد از امضای آتش‌بس میان باکو و ایروان در سال 1373 (1994) طی چهارده سال، به طور مداوم با میانجیگری کشورهای مختلف از جمله ترکیه، روسیه، آمریکا، فرانسه و گروه مینسک، مقامات در سطوح عالی از جمله ریاست جمهوری، وزیر خارجه و ... همواره با هم به مذاکره ادامه داده‌اند. حدود سی دور ملاقات و مذاکره بین حیدرعلی‌اف و الهام‌علی‌اف با رؤسای جمهور ارمنستان در اوقات مختلف صورت گرفته است. مقامات باکو و ایروان حتی به سفرهای متقابل به ارمنستان و جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) دست زده‌اند. سفیر باکو در مسکو (پولاد بلبل اوغلی) در رأس هیأتی مرکب از سیاستمداران و هنرمندان به ایروان و قره‌باغ سفر کرد و با کوچاریان (رییس جمهور آذربایجانی الاصل وقت ارمنستان) و نیز رییس جمهور خودخوانده قره‌باغ ملاقات کرد. سفیر ایروان در مسکو نیز در رأس هیأتی از سیاستگران و هنرمندان به باکو سفر و با الهام‌علی‌اف ملاقات کرد ... مذاکره و ملاقاتهای آشکار و محرمانه بین مقامات دو کشور همواره به طور مستمر برقرار بوده است.

در این وضعیت، میانجیگری تهران بین باکو و ایروان چه معنایی دارد؟

مناقشة قره‌باغ از لحاظ «‌میانجیگری» کاملاً اشباع شده است و میانجیگران متعددی مانند ترکیه، روسیه، آمریکا، فرانسه و ... مشغول بازی با مناقشة قره‌باغ برای تأمین منافع خود هستند. دولت باکو با دولت‌های یاد شده روابط گسترده‌ای دارد و همة این کشورها در روابط خارجی باکو، جایگاه برتری از ایران دارند. آمریکا اگرچه تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) را به رسمیت نمی‌شناسد (قره‌باغ را جزو ایران شمالی نمی‌داند) با این حال، متحد درجة‌ یک دولت باکو است و دولت باکو صدها تن از نیروهای خود را با توصیة آمریکا به افغانستان و عراق اعزام کرده و عملاً به ائتلاف اشغالگران پیوسته است. به عبارت روشن، رویکردهای دولت باکو به غرب و عملکرد آن در قبال جمهوری اسلامی ایران طی 15 سال اخیر زمینه هر گونه میانجیگری مثبت را برای ایران از بین برده است. دولت ایروان نیز دستی در دست غرب و دستی در دست روسیه دارد.

علاوه بر اینها، تجربة میانجیگری ایران در مناقشة قره‌باغ و تبعات خسارتبار آن بخصوص خدشه‌دار شدن ابهت و حیثیت سیاسی ایران (علاوه بر جنبه‌های مادی و فاجعه انسانی شهادت دیپلماتها) نشان می‌دهد که میانجیگری پیامدهای خطرناکی برای ایران می‌تواند داشته باشد، بخصوص در بحث حیثیت ملی ایران که خدشه‌دار شدن آن در قفقاز بسیار ناگوار است. انتظار می‌رود مسوولان دولت کنونی بخصوص وزارت خارجه، شورای امنیت ملی و دیگر کانونهای تصمیم‌گیری قبل از اظهار تمایل به میانجیگری در مناقشة قره‌باغ، پرونده میانجیگری گذشته در دولت هاشمی رفسنجانی را بازخوانی کنند.

در بحث مربوط به روابط دو کشور همسایه و کوچک قفقاز جنوبی با ایران، آنچه مهم‌تر است اینکه این کشورها بایستی به نحو مناسب اقتدار ایران را درک کنند. در شرایط حاضر، ارمنستان به دلیل شرایط خاص سیاسی خود، روابطش با روسیه، رقابت‌های روسیه با آمریکا  و پایداری ایران در مقابل آمریکا و عدم قدرت تأثیرگذاری آمریکا بر دولت ایروان روابط مناسبی با ایران دارد. اما دولت باکو، در همدستی آشکار با آمریکا علیه ایران اقدامات متعدد فرهنگی، سیاسی و امنیتی انجام می‌دهد که تأمین انرژی مورد نیاز اسراییل و همکاری‌های گستردة اطلاعاتی با آن، تبلیغات دایمی علیه ایران، تلاش برای تضعیف امنیت ملی ایران از طریق ایجاد تفرقة  قومی و ... از جمله این اقدامات به شمار می‌رود. توقیف طولانی مدت تجهیزات اتمی نیروگاه بوشهر که از روسیه در حال حمل به ایران بود، نیز دلیل دیگری بر هماهنگی باکو با واشنگتن علیه ملت ایران است....

پایان سخن اینکه، رؤسای جمهور باکو ایروان طی 14 سال گذشته حدود سی دور با هم ملاقات و مذاکره دوستانه، محرمانه و آشکار داشته‌اند و این ملاقاتها و مذاکرات همچنان ادامه دارد، در این وضعیت آویزان شدن وزارت خارجه جمهوری اسلامی از پرونده قره‌باغ، مفهوم خوشایندی ندارد و هر گونه میانجیگری، نتیجه‌ای جز اتلاف وقت، مفهومی جز ضعف و نتیجه‌ای جز هزینه کردن از حیثیت ملی ندارد.

 ---------------------------------------------------------------------

----------------------------------------------------------------------------------

صابر رستمخانلی نماینده صهیونیستی  پارلمان باکو بعد از بازگشت از امریکا :

ما  قره باغ را نمیخواهیم .

صابر رستمخانی نماینده پارلمان باکو و از طرفداران اسراییل بعد از بازگشت از سفر امریکا،       از تلاشهای خود  در امریکا علیه ملت ایران سخن گفت  و ابراز امیدواری کرد که به زودی  دولتهای باکو و ایروان  روابط سیاسی را به صورت رسمی از سرگیرند.وی گفت:

جهت درک مشکل اقتصادی ما و لزوم همکاریهای رسمی میان دولتهای باکو و ایروان  از سوی جامعه جهانی نیاز به تبلیغات وجود دارد.

ما مدارک تهیه شده در خصوص مشکلات اقتصادی و نیز سوابق دوستی و همکاری با ارامنه در دوران اتحاد شوروی را هم به مراجع رسمی امریکا و هم به سازمان ملل ارائه نمودیم. این مطالب را صابر رستمخانی  نماینده پارلمان باکو به« خبرگزاری تورامنه » اطلاع داده است. وی اضافه نمود که طی سفر ده روزه خود به امریکا با نمایندگان کنگره در وزارت امور خارجه امریکا ملاقات نموده و اسناد و مدارک در خصوص آشتی همه جانبه با ارمنستان را ارائه داده است

روزنامه پاریتت  باکو نیز طی خبری از سفر صابر رستمخانی به امریکا نوشت : رستمخانی از چهره های مورد اعتماد امریکا در باکو میباشد. وی  مدیر حزب همبستگی ملی است که هزینه های آن از سوی امریکا تامین میشود و در سفر اخیر به امریکا ، رستمخانی کمکهای چشمگیری از دولت امریکا برای گسترش فعالیت خود به منظور جلوگیری از گسترش اسلامگرایی در ایران شمالی دریافت کرده است.

عاکف حمیداف کارشناس سیاسی در باکو به پاریتت گفت : من با رستمخانی ده سال سابقه آشنایی دارم . وی سال گذشته مرا دعوت کرد که در طرحهای جدید برای ایجاد احساسات قومی در آذربایجان ایران از طریق نگارش و انتشار مقالات جهتدار مشارکت کنم.  وی به من گفت که : « در ایران زبان آذربایجانی در مدارس تدریس نمیشود و حقوق آذربایجانی های ایران توسط حکومت اسلامی پایمال میشود  . ما باید علیه حکومت اسلامی ایران تبلیغات کنیم و بتوانیم افرادی را ایران تحت تاثیر قرار دهیم. امریکا و لابی یهود در این رابطه از ما حمایت میکنند .»

سپس رستمخانی به من وعده داد که در قبال انتشار هر مقاله حقوق معینی به من پرداخت کند و مرا به سفرهای خارجی بخصوص امریکا اعزام کند.

حمیداف افزود : من از رستمخانی سوال کردم که هزینه های این فعالیتها را چه کسی تامین میکند . وی پاسخ روشنی نداد . من نیز گفتم تا  مساله را ندانم همکاری نخواهم کرد . در اینجا رستمخانی خطاب به من گفت : برایت توضیح دادم که امریکا و لابی یهودی از ما حمایت میکنند و بیش از این نمیتوانم بگویم. گفتگوی من با رستمخانی دو ساعت به طول انجامید و من به او گفتم : قوم تالش بیش از یک میلیون نفر از جمعیت  کشور ما (ایران شمالی) را تشکیل می دهد ، آیا آنها به زبان تالشی مدرسه و رادیو و تلویزیون و مطبوعات دارند ؟ قوم لزگی چه طور ؟ اگر عدم وجود مدرسه به زبانهای قومی به معنای پایمال شدن حقوق است ، این حقوق کذایی در کشور ما و حتی در امریکا و اسراییل نیز نقض میشود . کشور ما کشور کوچکی است که در مقایسه با ایران جمعیت اندکی دارد . هر سال میلیاردها دلار نفت از کشور ما صادر میشود اما فلاکت اقتصادی جامعه ما را به بدبختی کشیده و اکثر خانواده ها از تامین خورا ک عاجز هستند چه رسد به تامین نیازهای ابتدایی دیگر. با گذشت 15 سال آوارگان مناقشه قره باغ همچنان در چادرها زندگی میکنند و دولت الهام علی اف از تامین ابتدایی ترین نیازهای آنها خودداری میکند و آوارگان از صدقه کمیته امداد ایران زندگی میکنند ، در کدام کشور آوارگان جنگی را 15 سال در چادرها نگه میدارند؟

حمیداف گفت : من تا قبل از سفر به ایران و تحت تاثیر تبلیغات دروغین افرادی مانند رستمخانی و مطبوعات و شبکه های تلویزیونی  تصور می‌کردم در ایران تکلم به زبان آذری ممنوع است ، من تصور میکردم اردبیل و تبریز ویرانه است ، اما وقتی به ایران سفر کردم، با کمال تعجب دیدم که اردبیل و تبریز از لحاظ آبادانی و وجود کارخانه ها و بازارهای بزرگ بسیار دلپذیر است .روزنامه ها و رادیو و تلویزیون در آذربایجان ایران هم به زبان فارسی که زبان ملی ایران است برنامه پخش میکند و هم به زبانهای قومی مانند آذربایجانی و کردی و تالشی و عربی و...

من در پایان دیدار با رستمخانی مشاهدات خود را از ایران توضیح دادم ، ولی وی علاقه ای به درک حقیقت نشان  نداد. زیرا وی وجدان خود را به امریکاییها و صهیونیستها فروخته است .  به رستمخانی گفتم که به جای فعالیت علیه ایران و خدمت به امریکا، بهتر است برای آزادی قره باغ فعالیت کنیم . اما باز هم وی علاقه ای نشان نداد و گفت : اهالی قره باغ ارمنی هستند و ما نمیخواهیم یک جمهوری خودمختار ارمنی نشین داشته باشیم و بهتر است مساله قره باغ را رها کنیم. ما باید سعی کنیم با ارمنستان روابط دوستانه داشته باشیم . در اینصورت مساله قره باغ هم در گذر زمان حل خواهد شد.

 

نویسنده : حرکت آزادیبخش ایران شمالی ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱۳
    پيام هاي ديگران()   لینک